خیز و رو آور به معراج یقین
بی براق و رفرف و روحالامین
نیستی معراج مردان خداست
نیست معراج حقیقت غیر از این
سرنوشت عاشقان یکسر بلاست
عشق شد با درد و با محنت قرین
در حقیقت جمع آب و آتش است
لاف عشق و آگهی از کفر و دین
دست زن بر دامن دیوانگی
دور کن از خویش عقل دوربین
دیده خودبین خدابین کی شود
گفتمت رمزی برو خود را مبین
دل در آن چاه زنخدان پا نهاد
شد فلاطون محبت خمنشین
عاشق آن باشد که نشناسد ز هم
جنگ و صلح و لطف و قهر و مهر و کین
بی تو باشد عاشقان را صبح و شام
ناله جانسوز و آه آتشین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به معراج و حقیقت عشق میپردازد و نشان میدهد که معراج واقعی مردان خدا در حالتی است که از لوازم مادی و عقل محدود فراتر روند. عشق در این مسیر با درد و بلا همراه است و جنبهی دوگانهای از آب و آتش دارد. شاعر از خواننده میخواهد تا خود را از عقل خشک رها کند و به عمق عشق و جنون دست یابد. او به تأکید بر این نکته میپردازد که عاشق واقعی کسی است که تفاوتها را نادیده گرفته و در پس جنگ و صلح، فقط عشق و اشتیاق به محبوب را میبیند. در نهایت، بدون وجود محبوب، زندگی عاشقان خالی و پر از ناله و درد است.
هوش مصنوعی: برخیز و به مرتبه ای از یقین برو که نیازی به هیچ وسیلهای مثل براق و رفرف و روحالامین نداری.
هوش مصنوعی: نیستی، یعنی نبودن، بالاترین مقام و مرتبه برای انسانهای مخلص و وارسته است و جز این هیچ حقیقتی برای صعود به اوج کمال وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سرنوشت عاشقان پر از مشکلات و سختیهاست و عشق همیشه با درد و رنج همراه است.
هوش مصنوعی: واقعیت این است که در عشق و ادعاهای آن، تناقضهای زیادی وجود دارد؛ به طوری که همزمان میتوان از کفر و ایمان صحبت کرد.
هوش مصنوعی: دستت را از دامن دیوانگی دور کن و عقل هوشیار را از خود دور ساز.
هوش مصنوعی: چشم آدم خودخواه و خودبین چگونه میتواند خدا را ببیند؟ گفتم که به رمز و رازی توجه کن و به خودت نگاه نکن.
هوش مصنوعی: دل در آن چاه زیبا و جذاب جا گرفته است و همانطور که سقراط در محبت نشسته بود، من نیز در عشق غرق شدهام.
هوش مصنوعی: عاشق واقعی کسی است که فرق میان خصومت و دوستی، محبت و تنفر را نمیشناسد.
هوش مصنوعی: عاشقان صبح و شب بدون تو فقط نالههای دردناک و آتشین دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر درم داری، گزند آرد بدین
بفگن او را گرم و درویشی گزین
حکمتی بشنو به فضل ای مستعین
پاک چون ماء معین از بومعین
چون بهشتت کی شود پر نور دل
تا درو ناید ز حکمت حور عین؟
دل به حورالعین حکمت کی رسد
[...]
دین روز ای روی تو آگفت دین
می خور و شادی کن و خرم نشین
با می و می خوردن دین را چه کار
می خور و می نوش و قوی دار دین
هر گنهی کز می حاصل شود
[...]
آفتاب شرع و دریای یقین
نور عالم رحمة للعالمین
بود شاهی در زمانی پیش ازین
ملک دنیا بودش و هم ملک دین
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.