ز دست عقل به رنجم بیار جام شراب
بنای عقل مگر گردد از شراب خراب
برو به کوی خرابات و میپرستی کن
که این کلید نجات است و آن طریق صواب
لطیفههای نهانی رسد به گوش دلم
ز صوت بربط و آهنگ چنگ و بانگ رباب
به یک تجلی حسن ازل ز بحر وجود
شد آشکار هزاران هزار شکل حباب
جهان و هرچه در او هست پیش اهل نظر
نظیر خواب و خیال است عکس ظل تراب
عجب مدار که شب تا به صبح بیدارم
عجب بود که در آید به چشم عاشق خواب
قرار و صبر ز عاشق مجو که نتواند
به حکم عقل محال است جمع آتش و آب
بیا و این من و ما را تو از میان بردار
که غیر این من و ما نیست در میانه حجاب
نبوده بی می و معشوق سالها وحدت
به دور لاله و گل روزگار عهد شباب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به جستجوی معنای عمیقتری میپردازد و از عقل به عنوان مانعِ رنج و نا آرامی یاد میکند. او میگوید که شراب و میپرستی کلید نجات و راه درست است. با گوش دادن به موسیقی و لذت از آن، اسرار نهانی به دل او میرسد. شاعر بیان میکند که جهان و آنچه در آن است، مانند خواب و خیال است و دردی که عاشق میکشد، طبیعی است.
او به این نکته اشاره میکند که برای عاشقان، جمع آتش و آب غیر ممکن است و در آخر از غیر خود و موانع صحبت کرده و بر اهمیت عشق و می در وحدت اشاره میکند. در مجموع، این شعر دعوتی به رهایی از قید و بند عقل و ورود به دنیای عشق و شادی است.
هوش مصنوعی: از عقل ناراحتم، بیا جام شراب را به من بده. شاید با شراب، حال عقل خود را خراب کنم.
هوش مصنوعی: به محلههای پر از زندگی و خوشگذرانی برو و از لذتهای زندگی بهرهمند شو، زیرا این راهی برای نجات و رسیدن به حقیقت است.
هوش مصنوعی: نغمههای پنهانی از صدای سازها و ملودیها به قلبم میرسد.
هوش مصنوعی: از عمق وجود، یک جلوه زیبا و ازلی نمایان شد و هزاران شکل متفاوت و زیبا مثل حباب روی سطح آب ظاهر گردید.
هوش مصنوعی: جهان و هر چیز موجود در آن برای اهل نظر مانند خواب و خیال به نظر میرسد و همچون سایهای از خاک است.
هوش مصنوعی: شگفتا که من تا صبح بیدارم و عجیبتر آنکه خواب بر چشم عاشق نمیآید.
هوش مصنوعی: عاشق نه میتواند قرار و صبر داشته باشد، زیرا جمع کردن آتش و آب، عملی غیرممکن است.
هوش مصنوعی: بیایید این من و ما را که در میان ما فاصله انداختهاند از بین ببریم، چرا که غیر از این من و ما هیچ چیزی در حجاب وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سالها بدون می و معشوق گذشته است و در این مدت، روزها مانند دورانی که لاله و گل کنار هم میرویند، به هم پیوسته و یکدست بودهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو سیر گشت سر نرگس غنوده ز خواب
گل کبود فرو خفت زیر پرده آب
چو سرخ گل بسر اندر کشید سبز ردا
نمود باغ بدان شمعهای خویش اعجاب
ز لاله باغ پر از شمع بر فروخته بود
[...]
بفرخی و سعادت بخواه جام شراب
که باز باغ برید از پرند سبز ثیاب
ز رنگ میغ و ز برگ شکوفه پنداری
زمین حواصل پوشید و آسمان سنجاب
بشاخ سوسن نازک قریب شد قمری
[...]
شده است بلبل داود و شاخ گل محراب
فکنده فاخته بر رود و ساخته مضراب؟
یکی سرود سراینده از ستاک سمن
یکی زبور روایت کننده از محراب
نگر که پردر گردید آبگیر بدانکه
[...]
گهی چو مرد پریسای گونه گونه صور
همی نماید زیر نگینه لبلاب
مرا ازین تن رنجور و دیده بی خواب
جهان چو پر غرابست و دل چو پر ذباب
ز بهر تیرگی شب مرا رفیق چراغ
ز بهر روشنی دل مرا ندیم کتاب
رخم چو روی سطرلاب زرد و پوست بر او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.