زیاده فیض توان از شکستگان بردن
که عطر گل شود افزون بوقت پژمردن
بود بخانه تاریک با چراغ شدن
ز فیض بندگی دوست، زنده دل مردن
شکستگی است، نشان درستی ایمان
دیانتی نبود چون بخویش نسپردن
دل از فشارش غم، به برون دهد معنی
بعین ریزش اشکست چشم افشردن
اگر حیات چنین مرده مرده زیستن است؟
برای آمدن مرگ، میتوان مردن!
همین بسست ز الوان نعمتت واعظ
که نان خویش توانی بخون دل خوردن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان مفهوم شکست و امید در زندگی میپردازد. شاعر از تجربههای تلخ و ناکامیها به عنوان راهی برای رسیدن به روشنی و خوشبختی سخن میگوید. او اشاره میکند که گاهی باید از دردها و رنجها بگذریم تا به معانی عمیقتر زندگی برسیم. همچنین، بر لزوم بندگی و اطاعت از خدا تأکید میکند و میگوید که مؤمن واقعی کسی است که ایمانش را با عمل نشان دهد. در نهایت، شاعر به زیانها و چالشها اشاره میکند و اینکه این مسائل بخشی از مسیر زندگی هستند.
هوش مصنوعی: میتوان از افرادی که در زندگی شکست خوردهاند بسیار بهره برد، چرا که مانند عطری هستند که در زمان پژمردن گل، بیشتر به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: در تاریکی خانه، با روشنایی چراغ به برکت بندگی دوست، دل زنده شدن و مردن از شوق و عشق را تجربه میکند.
هوش مصنوعی: شکستگی و ضعف نشاندهنده نادرستی ایمان و دیانت است، زیرا افرادی که به خودشان اعتماد ندارند نمیتوانند به درستی ایمان داشته باشند.
هوش مصنوعی: دل به خاطر غمهایش فشرده شده و این فشار ناخودآگاه خود را به شکل اشکهای جاری در چشمانش نشان میدهد. با فشردن چشمها، او احساساتش را بروز میدهد.
هوش مصنوعی: اگر زندگی اینطور بیروح و بیمزّه است، پس برای چه منتظر مرگ بمانیم؟ میتوانیم هر چه زودتر به خواب ابدی برویم!
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود نعمتها و زیباییهای فراوان در زندگی کافی است و نیازی به پند و موعظه نیست. در واقع، اگر انسان بتواند نان زندگیاش را از دل دیگران به دست آورد، نیکو نیست و این نوع زندگی ارزش چندانی ندارد. به عبارت دیگر، بر خیانت و نیکو نبودن چنین راهی تأکید میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
به هم نشستن و حلوای آشتی خوردن
به روزگار عزیزان که روزگار عزیز
دریغ باشد بی دوستان به سر بردن
اگر هزار جفا سروقامتی بکند
[...]
نمیتوان دل یاری زخود بیازردن
نه نیز هم دل خود را ز غیر آزردن
میان این دو دلم نیست حاصلی دیگر
مگر مناظره ای کردن و غمی خوردن
مگر به چاره بر لب کشند جان مرا
[...]
توان به خامشی از عمر کام دل بردن
دراز می شود این رشته از گره خوردن
گرت هواست به هر نیک و بد به سر بردن
دلی چو آینه باید به دست آوردن
به هرزه جان چه کَند کوهکن نمیداند
که روزی دگران را نمی توان خوردن
به جانفشانی اگر ابروت اشاره کند
[...]
مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
که بازداشته شوقم زخواب وز خوردن
نه بار کس ببرد گردنم نه گوش حدیث
که حلقههاست ز زلفت به گوش و بر گردن
چنان به نان جواَم خوش که برنجان شهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.