بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
که پشت آینه سان، دیده ام نگاه ندارد
ز جاه و دولت دنیا، همین خوشست که هرکس
بلای جاه کشیده است حب جاه ندارد
نشد ز کوی تو محروم هیچ کس که ز وسعت
طریق عشق تو بیرون شدن ز راه ندارد
اگر چه نیست زغم، در دیار فقر نشانی
ز یمن عشق تو دارم غمی که شاه ندارد
حباب سان، ز شکست بنای جسم چه لرزی؟
شکستنی که ترا بحر سازد، آه ندارد
مبین و مشنو، اگر میکنی دل طلب بیغم
که غیر دیده و گوش، این حصار راه ندارد
از آن ز یاری افتادگان غمزده واعظ
شده است دست تو کوته که دستگاه ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زبان فارسی درباره تأثیر عشق و زیبایی معشوق بر دل و جان شاعر است. شاعر ابتدا به نگاه خود اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند محبت او را کاهش دهد. او همچنین بیان میکند که مقام و ثروت دنیوی ارزش چندانی ندارد و عشق واقعی فراتر از این مسائل است. عشق او به معشوق به او نیرویی میدهد که حتی در فقر نیز غم بزرگی را تحمل کند. وی از شکست جسم و ضعفهای انسانی میگوید، اما تاکید دارد که عشق او به معشوق قویتر از این مشکلات است. در نهایت، شاعر از بیپناهی و نیاز به یاری سخن میگوید و اشاره میکند که او نیازمند محبت و فهم معشوق است که به آن دسترسی ندارد.
هوش مصنوعی: بگو به شرم که من دیگر نتوانم به تو نگاه کنم، زیرا مثل آینهای که در آن تصویر کسی را میبینیم، چشمانم فقط به خودت نگاه نمیکنند.
هوش مصنوعی: از مقام و ثروت دنیا، همین نکته خوشایند است که هر کسی که سختیهای مقام را تحمل کرده، دیگر به دنبال مقام نمیرود.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از مسیر عشق تو دور شود، زیرا وسعت این راه به قدری زیبا و فراخ است که هیچکس از آن محروم نیست.
هوش مصنوعی: اگرچه در این سرزمین که فقر حاکم است، نشانهای از غم و اندوه وجود ندارد، اما من در عشق تو غمی را احساس میکنم که هیچ پادشاهی تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: مثل حباب، چرا از شکست بدن خود بترسی؟ شکستی که تو را به دریا تبدیل کند، بیصداست.
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که اگر واقعاً قصد داری به دلی که نگران و بیقرار است، پاسخ بدهی، تنها به چیزهایی که میبینی و میشنوی اکتفا نکن. چون این حس و حال عمیقتر از آن است که فقط با احساسات ظاهری قابل درک باشد. واقعیت و عمق آن فراتر از آنچه است که با حس های معمولی قابل دسترسی است.
هوش مصنوعی: از افراد غمگین و ناراحت یاری میخواهند، اما تو نمیتوانی به آنها کمک کنی زیرا وسایلی برای این کار در دست نداری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چنین که چشم تو پروای دادخواه ندارد
سزد که دل برد از خلق و جان نگاه ندارد
کمال حسن و جمال تو را دلیل همین بس
که در لطافت رویت کس اشتباه ندارد
به آفتاب جمالت که هست بر همه روشن
[...]
همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد
زمانه ای است که در سینه صبح آه ندارد
نسیم تفرقه خاطرست جنبش مژگان
من و سراسر دشتی که یک گیاه ندارد
کمند جاذبه مسطر کشیده است زمین را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.