سرو من باز آ که تا سرو خرامان بینمت
هر طرف جولان نما تا مست جولان بینمت!
شد دلم پروانه اندر آتش شمع رخت
کز فروغ چهره بر آن رو چراغان بینمت
خاک شد در راه عشقت همچو من بسیار کس
از غبار عاشقان گردی به دامان بینمت!
نیست جز خاک درت دارالشفای خستگان
مرهمی در التیام زخم هجران بینمت!
دوش دیدم با هزاران جلوه چون طاوس باغ
همچو گل امروز با طرف گلستان بینمت
میزند مهر رخ از صبح بناگوش تو دم
آسمان حسن را خورشید تابان بینمت!
کی کند فکر فلاطون امتیاز نبض ما؟!
درد بیدرمان غم را سخت درمان بینمت!
ای خوش آن مصرع که طغرل میسراید بیدلی
تا ابد یا رب عصای ناتوانان بینمت!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره میکند. او از دل تنگ و پر درد خود صحبت میکند که برای دیدن عشقش به هر طرف مینگرد و آرزو دارد که دوباره او را ببیند. عشق او به حدی عمیق است که حتی خاک مسیر عشق او نیز برایش مقدس است. شاعر به تصویر زیبایی معشوقش بهعنوان منبع آرامش و مرهم اشاره میکند و از جلوههای بینظیر او در باغ گلها وصف میکند. او با توصیف زیباییهای چهره معشوق، به عشق و درد دل اشاره میکند و آرزوی رسیدن به او را دارد. در پایان، شاعر از یک بیدل و دلشکسته صحبت میکند که امیدوار است تا همیشه در کنار او باشد.
هوش مصنوعی: درخواستی دارم تا دوباره تو را ببینم. میخواهم تو را در حال حرکت و زیبایی ببینم، هر جایی که بروی، تا از خوشحالی و شادابیات سرمست شوم.
هوش مصنوعی: دل من مانند پروانهای شده که در آتش شمع زیبایی تو میسوزد، چرا که از روشنی چهرهات میتوانم تو را درخشان و نورانی ببینم.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم مانند من در راه عشق تو فراموش شده و به خاک میافتند، اما هنوز هم غبار عاشقان بر دامن تو نشسته است.
هوش مصنوعی: جز خاک در درگاه تو هیچ چیز دیگری نیست؛ جایی که خستگان به آرامش میرسند و مرهمی برای التیام زخمهای جدایی و دلتنگی پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: دیروز با زیباییهای بسیار، شبیه طاووس باغ، تو را دیدم. امروز با زیبایی مانند گل، در گلستان تو را میبینم.
هوش مصنوعی: صورت زیبایت مانند خورشید در صبحگاه از آسمان میتابد و درخشش آن همگان را مجذوب میکند.
هوش مصنوعی: کی میتواند به فکر نقاط قوت و ضعف ما مانند فلسفه افلاطون باشد؟ ولی من درد بیدرمان غم را به وضوح در تو میبینم!
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن شعری که طغرل میسراید، زیرا در آن یادآوری است که بارها و بارها خداوند، نیازیهای ناتوانان را میبیند و درک میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حق ذات تست سعی دستگیریهای خلق
تا ابد یارب عصای ناتوانان بینمت
همین شعر » بیت ۸
ای خوش آن مصرع که طغرل میسراید بیدلی
تا ابد یا رب عصای ناتوانان بینمت!
آمدم تا صد چمن بر جلوهنازان بینمت
نشئه، در، سر می به ساغر،گل به دامان بینمت
همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتم
این زمان همچون نگه درچشم حیران بینمت
گرد دامانت به مژگان نیاز افشاندهام
[...]
ای سیه زلف نگار از بس پریشان بینمت
همچو خود سرگشته بر رخسار جانان بینمت
با وفائی چون ز مرگ من ترا هست آگهی
ز آن سیه پوشیده ای زآنرو پریشان بینمت
روی گندم گون یار من بود باغ بهشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.