گنجور

 
طغرل احراری

سرو من باز آ که تا سرو خرامان بینمت

هر طرف جولان نما تا مست جولان بینمت!

شد دلم پروانه اندر آتش شمع رخت

کز فروغ چهره بر آن رو چراغان بینمت

خاک شد در راه عشقت همچو من بسیار کس

از غبار عاشقان گردی به دامان بینمت!

نیست جز خاک درت دارالشفای خستگان

مرهمی در التیام زخم هجران بینمت!

دوش دیدم با هزاران جلوه چون طاوس باغ

همچو گل امروز با طرف گلستان بینمت

می‌زند مهر رخ از صبح بناگوش تو دم

آسمان حسن را خورشید تابان بینمت!

کی کند فکر فلاطون امتیاز نبض ما؟!

درد بی‌درمان غم را سخت درمان بینمت!

ای خوش آن مصرع که طغرل می‌سراید بیدلی

تا ابد یا رب عصای ناتوانان بینمت!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

حق ذات تست سعی دستگیریهای خلق

تا ابد یارب عصای ناتوانان بینمت

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۸

ای خوش آن مصرع که طغرل می‌سراید بیدلی

تا ابد یا رب عصای ناتوانان بینمت!

بیدل دهلوی

آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت

نشئه، در، سر می به ساغر،‌گل به دامان بینمت

همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتم

این زمان همچون نگه درچشم حیران بینمت

گرد دامانت به مژگان نیاز افشانده‌ام

[...]

بلند اقبال

ای سیه زلف نگار از بس پریشان بینمت

همچو خود سرگشته بر رخسار جانان بینمت

با وفائی چون ز مرگ من ترا هست آگهی

ز آن سیه پوشیده ای زآنرو پریشان بینمت

روی گندم گون یار من بود باغ بهشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه