گر خرامد آن پریرو جانب گلزارها
شور محشر میشود در کوچه و بازارها
هر نفس در خانه دل نقش تصویرش بود
با پری هائل نمیگردد در و دیوارها
گردی از خاک کف پایش به هنگام وصال
بهر دفع نبض هجران میکنم تومارها!
در طریق عشق جز وحشت نمیباشد دلیل
این سخن را من شنیدستم ز مجنون بارها!
از شمیم حلقه گیسوی عنبرسای او
اهرمن را بگسلد اندر میان زنارها
نیست خوبان جهان را چون لبش خوبانیای
دیدهام خوبان عالم را ولی بسیارها
خال مشکین بر رخش دیدم تعجب آمدم
کش بود صحن حرم منزلگه کفارها
یاد جعد طرهاش در گردنم دامی بود
چون طناب خیمه اندر گردن مسمارها
حل نگردد عقدههای این معما در دلت
در سواد زلف او باشد بسی اسرارها!
هیچ در ملک جهان طغرل نمیباشد چنین
کش برند از عاشقان دل این چنین دلدارها!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی یک معشوقه پرداخته و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او توصیف میکند که حضور این پریرو در باغها و بازارها شور و هیجانی بزرگ ایجاد میکند و هر لحظه در دل او تصویری از او نقش میبندد. شاعر از تنگیها و دردهای هجران صحبت میکند و میگوید که در راه عشق جز وحشت و درد چیزی وجود ندارد. زیبایی و جذابیت معشوقهاش به قدری است که حتی اهرمنها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. او همچنین اشاره میکند که هیچ کس نمیتواند به اندازه این محبوبش زیبا باشد و رازهای عشق در زلفهای او نهفته است. شاعر در نهایت بیان میکند که هیچ دلبر دیگری شبیه به او در دنیا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر آن دختر زیبا به سمت باغها بیاید، در کوچهها و بازارها حالتی شگفتانگیز و پرشور به وجود میآید.
هوش مصنوعی: هر لحظه در دل آدمی، تصویر او نقش میبندد و اینگونه است که دیوارها و محیط اطراف هرگز تحت تأثیر پری وجود او قرار نمیگیرند.
هوش مصنوعی: به هنگام دیدار، از گرد و غبار کف پای محبوبم برای دور کردن احساس دردی که به خاطر جدایی دارم، تومارهای زیادی مینویسم.
هوش مصنوعی: در راه عشق تنها احساس ترس و نگرانی وجود دارد. من این را بارها از مجنون شنیدهام.
هوش مصنوعی: عطر و زیبایی موهای او میتواند حتی شیطانیترین موجودات را از هم بگسلد و در میان زنجیرها آزاد کند.
هوش مصنوعی: در جهان افرادی را دیدهام که به زیبایی و جذابیت او نیستند، هرچند که خوبان بسیاری وجود دارند، اما هیچکدام مانند او نیستند.
هوش مصنوعی: روی او را دیدم که خالی چون دانهٔ مشکی داشت و به شدت شگفتزده شدم. گویا آنجا، صحن حرم، جایگاه کافران بود.
هوش مصنوعی: یاد موهای خرمایی او بر گردنم مانند دامی بود که مثل طناب خیمه دور گردن میخها پیچیده شده است.
هوش مصنوعی: این مشکل و رازهایی که در دل داری، با نگاه به موهای او و زیباییاش، روشن میشود و پاسخهای زیادی در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچکس مانند طغرل وجود ندارد، زیرا عاشقان اینچنین با دلبستگیهای عمیق و عشق به معشوقانی اینگونه، پرچم عشق را برافراشتهاند!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در میان پرده خون عشق را گلزارها
عاشقان را با جمال عشق بیچون کارها
عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد
[...]
در خم گیسوی کافر کیش داری تارها
بهر گمره کردن پاکانست این زنارها
پرده بردار از رخی کان مایه دیوانگیست
کز دماغ عاقلان بیرون برد پندارها
فتنه و جور است و آفت کار زار حسن تو
[...]
ای گل روی تو برده رونق گلزارها
در دل غنچه بسی حسن ترا اسرارها
گر بیاد روی تو آبی خورم در وقت مرگ
بی گل از خاک رهی سر بر نیارد خارها
گل که باشد پیش روی تو که او را چون گیاه
[...]
ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارها
وز بوی زلف دلکشت آشفته شد بازارها
حال دل پر درد خود پنهان ز تو چون دارمش
سرّی ز تو پنهان بود؟ ای واقف اسرارها
از گلستان وصل او هستند هر کس با نصیب
[...]
گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها
همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها
چون نقاب افکنده دیدت شاهد گل در چمن
کند ناخن ناخن از رشک رخت رخسارها
پیش خورشیدم چو دیواریست حایل هر رقیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.