ای به خوبی در میان خوبرویان معترف
جبهه گل راست از شرم رخت داغ کلف!
گرچه در بند جنونم لیک هرسو میکشد
دامن زلفش گریبان مرا از هر طرف
خاک گردیدم به راهش بر امید انتظار
گر رسد پایش به فرقم بس بود اینم شرف!
پای نه در وادی غم دامن از عالم بکش
تا به کی پیچی سر خود در گریبان چون کشف؟!
خواندهام درس محبت پیش استاد جنون
شد ازآن اسرار عشق او دلم را منکشف
نیست این صحرای عالم جز چراگاه دوآب
تا به کی چشم تو باشد همچو حیوان در علف؟!
مگذر از آیین نیکانی که بودند قبل ازین
رفتگان رفتند اندر سنت اهل صلف
با هنر بگذر تو از غواصی بحر سخن
برنیاید در قیمت از درون هر صدف
بس که در ملک معانی من نشان شهرتم
سینه من شد ازآن تیر حوادث را هدف
صد در معنی به سلک نظم میآرم ولی
نیست صرافی که سازد فرق گوهر از خزف
بندهای از بندگان حضرت عشقم کنون
گرچه باشم در قطار آل سلطان نجف
آفرین بر مصرع بیدل که طغرل گفته است
ناتوانی عالمی دارد تکلف بر طرف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عاطفی و ذاتی نویسنده است. شاعر با زبانی زیبا و پرمحتوا از محبوب خود و حسّ جنونآمیزش در برابر او سخن میگوید. او خود را در بند عشق میبیند و از زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند. اشاره به درس محبت و اسرار عشق نشان میدهد که او به عمق احساساتش پی برده است. شاعر همچنین به محدودیتهای دنیا و ارزشهای سرشار از معانی عمیق میپردازد و از اهمیت هنر و کلمات در بیان احوالات عشق میگوید. او به تحقیر عالم بدون عشق و تمایل به کمال در عشق اشاره میکند و بر دشواریهایی که در این مسیر وجود دارد، تأکید میکند. در نهایت، او خود را بنده عشق میداند و به کلامی اشاره میکند که نشاندهنده ناتوانی انسان در برابر این احساسات است.
هوش مصنوعی: ای تو که در جمع زیبا روها به خوبی شناخته شدهای، چهره گل از شرم زیبایی تو دچار رنگ باختگی است!
هوش مصنوعی: با اینکه در حال جنون و دیوانگی هستم، اما هر طرف که میروم، موهای او دامنم را میکشند و مرا به خود میکشانند.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق او به خاک افتادهام و منتظرم که روزی پاهایش به سرم برسد، و همین برای من افتخار بزرگی است.
هوش مصنوعی: به خودت فشار نیاور و از دنیا و مشکلاتش دور شو، چرا که مدام در حال غصه خوردن و در خود فرو رفتن هستی؟!
هوش مصنوعی: من درسی درباره محبت از استاد خود آموختم و به خاطر اسرار عشق او، دل من روشن و آشکار شد.
هوش مصنوعی: این دنیا تنها یک مرتع و چراگاه است؛ پس تا کی باید تو مانند یک حیوان به تماشای علفها و زیباییها بنشینی؟
هوش مصنوعی: به کسانی که قبل از ما بودند و راه و رسم خوبی داشتهاند، توجه نکنید؛ آنها هم همچون دیگران به سنت گذشتگان خود رفتند و از دنیا رفتند.
هوش مصنوعی: برای اینکه به عمق سخن و هنر دست پیدا کنی، باید از زیر و بم آن گذر کنی؛ زیرا ارزش واقعی هر چیزی فقط از درون آن قابل درک است.
هوش مصنوعی: بسیار میگویم که در سرزمین معانی، نشان شهر من شده است. از شدت حوادث و مشکلات، سینهام به هدف تیرهای ناگوار تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: من از معانی بسیار سخن میگویم و آنها را در قالب نظم مینویسم، اما کسی در میان نیست که توانایی تشخیص ارزش واقعی و اصلی کلمات را از بیارزشی آنها داشته باشد.
هوش مصنوعی: من، یکی از بندگان معشوق هستم، هرچند که در میان خانواده و نسل پادشاهان نجف قرار دارم.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به این دارد که کسی مانند بیدل تحسین شده است، زیرا در مصرعش توانایی و ضعف عالم را بیان کرده و نشان میدهد که تلاشهای بیفایده در برابر ناتوانیها باید کنار گذاشته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سایه را از هیچکس اندیشهٔ تعظیم نیست
ناتوانی عالمی دارد تکلف بر طرف
همین شعر » بیت ۱۲
آفرین بر مصرع بیدل که طغرل گفته است
ناتوانی عالمی دارد تکلف بر طرف
ای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف
مملکت را چون تو نآمد از سلف هرگز خلف
زان خلف ماندی ز شاهان سلف ایام را
کز تو در فردوس آسودست ارواح سلف
پایگاه شرع را از احترام تو علو
[...]
آن خداوندی که فردوس است ازو شهر نسف
اهل حضرت راست از اقبال او جاه و شرف
بر خلایق ناید از وی جز مراعات و لطف
مردمی از خلق او زاید چو لؤلؤ از صدف
نیست جز وی در صف آزادگی دارای صف
[...]
آن خداوندی که عالی شد بدو نام شرف
از طرایف مدح او توزد همی نام طرف
تا نیابی بر او ضایع بود رنج طمع
تانگویی نام او مشکل بود نام شرف
خدمت درگاه او توقیع انعام نعیم
[...]
گر شود در عشق جانان جان شیرینم تلف
هر زمان افزون بود دل را بمهر او شعف
چشم من گر رسته دندانش را بیند بخواب
از خیال روی او گوهر شود همچون صدف
همچو چنگ از پیش بر نارم سر اندر بندگیش
[...]
نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف
قل لهم ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف
جرعه ای کز ساغر اهل صفا ریزد به خاک
خاک آن بر خون ارباب ریا دارد شرف
نکته عرفان مجو از خاطر آلودگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.