شب که با یاد رخت داشت دلم سوز و گداز
برق آهم به تکاپوی تو شد در تک و تاز
هوشم از سر به خیال سر زلف تو برفت
همچو موسی طرف طور دوان از پی راز
صانع روز ازل را تو چه خوش مصنوعی
که به عکس تو بود آیینه را روی نیاز!
لعبتان را روش پرده افسون یک موست
کرده زیر و بم عشق تو مرا لعبت باز
چون به هنگام خرامی تو به گلگشت چمن
چشم نرگس به تماشای جمالت شده باز
مست صهبای جمالی و به خود مینازی
یا مگر کلک قضا بسته اساس تو ز ناز؟!
مرغ دل بس که به تیر نگهت معتاد است
صرف هر سفله مکن جانب طغرل انداز!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر در شب خاطرات معشوق را مرور میکند و دلش به شدت برای او تنگ شده است. او با یادآوری زیباییهای معشوق، به خیال و اندیشههای عمیق فرو میرود. شاعر از قدرت تاثیرگذار معشوق و زیباییهایش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که عشق او مانند بازیای است که او را اسیر کرده است. همچنین، او به تصویر زیبایی که از معشوق در ذهن دارد، اشاره میکند و به نوعی از معشوق میخواهد که نازش را در نظر بگیرد و بواسطه محبتش به او توجه کند. در نهایت، شاعر به شدت به معشوق وابسته شده و دلش به حال او میسوزد.
هوش مصنوعی: در دل شب، وقتی که به یاد تو بودم و دلم دچار احساسات مختلفی بود، ناگهان صدای آه من به خاطر یاد تو به جنب و جوش افتاد.
هوش مصنوعی: عقلم از سرم به خاطر زیباییهای موهای تو پریده، مثل موسی که به سوی کوه طور دوید تا راز را پیدا کند.
هوش مصنوعی: خالق روز نخست، چه هنرمندی است که تو به قدری زیبا هستی که آیینه نیز با نقش و نگارت نیازمند جلوهای از وجود توست!
هوش مصنوعی: دو بازی را با یک پرده جادویی پنهان کردهام، عشق تو به من مانند یک بازیگر است که در این نمایش به ایفای نقش میپردازد.
هوش مصنوعی: زمانی که تو به آرامی در باغ قدم میزنی، چشمان نرگس به تماشای زیباییات گشوده میشود.
هوش مصنوعی: تو تحت تأثیر زیبایی خاصی هستی و به خودت میبالـی، یا اینکه شاید مقدر شده است که وجودت بر پایه ناز و زیبایی خلق شود؟
هوش مصنوعی: پرنده دل به قدری به نگاه تو عادت کرده که دیگر هیچ بیقدری را قبول نمیکند، پس به هیچ کس غیر از تو توجه نکن!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز
بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز
من و او هر دو بحجره در و می مونس ما
باز کرده در شادی و در حجره فراز
گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد
[...]
ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز
روز ناز تو گذشتهاست بدو نیز مناز
ناز دنیا گذرنده است و تو را گر بهشی
سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز
گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز
[...]
نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز
می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز
ای بلنداختر نامآور، تا چند به کاخ
سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز
بوستان عود همیسوزد، تیمار بسوز
[...]
از غم هجر طراز همه خوبان طراز
زرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز
به امید خبر یار و به طمع نظرش
به شبان سیه دیر و به روزان دراز
اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوش
[...]
کره ای را که کسی نرم نکردست متاز
بجوانی و بزور و هنر خویش مناز
نه همه کار تودانی نه همه زورتراست
لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.