هرکجا گر گردبادی حلقه میسازد غبار
حلقههای دام امید است چشمانتظار
میرود دل از برم هر دم به یاد جلوهاش
وز خرامش نیست در دستم عنان اختیار
باختم با آب حیوان من به لعل او گرو
تا شود روشن خفای این سخن از لعل یار
میگدازد همچو روغن شمع رخسارش دلم
میکشد گر نبض زلفش روغن از دود شرار
روز وصل است ای نگه گیر از رخ او لذتی
تا که در ایام هجرانت تو را آید به کار!
دانه تخم امید تیشه فرهاد را
کی کند تمهید غیر از دامن این کوهسار؟!
قامت سرو سهی انگشت حیرت میشود
بیندش اندر چمن گر شوخی رفتار یار
از صدای نغمه این آواز میآید به گوش
نیست جز تنبور دیگر یک حریف پردهدار
ای خوشا طغرل ازین یک مصرع بحر سخن
شانهای در کار دارد ریشخند روزگار!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و انتظارهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از وجود گردباد و غبار به عنوان نمادی از بلاتکلیفی و امید صحبت میکند، در حالی که دلش دائما به یاد معشوقش میتپد. او به زیبایی و جذبه معشوقش اشاره میکند که مانند شمعی میسوزاندش و در روز وصال، لذت را از او میطلبد. شاعر همچنین به تلاش برای رسیدن به امید و آرزوها در سختیها اشاره میکند و در نهایت به زیباییهای کردار یار و معشوقش پرداخته و بر این نکته تاکید میکند که عشق همواره با چالشها و ناامیدیها همراه است.
هوش مصنوعی: هر زمان که طوفانی به وجود میآید، دایرهای از گرد و غبار به وجود میآید که نشاندهندهی آرزوها و امیدهای ماست، که به آن چشم دوختهایم و منتظر تحقق آن هستیم.
هوش مصنوعی: هر لحظه دل من به خاطر زیباییاش پرواز میکند و به خاطر زیبایی حرکتش، اختیار و کنترل از دستم میرود.
هوش مصنوعی: من با آب حیات جان خود را به لعل (گوهر) او محبوس کردم تا این راز نهفته در کلامم با نور لعل معشوق روشن شود.
هوش مصنوعی: چهرهی او همچون روغن شمع در حال ذوب شدن است و دل من به خاطر زیباییاش میتپد، اگرچه زلفش مانند روغن در آتش سوخته است.
هوش مصنوعی: در روز وصال، ای کسی که نگه میداری از چهره او، لذتی ببر تا زمانی که در ایام جداییات، این لذت به کارت آید!
هوش مصنوعی: آیا جز دامنه این کوه، جایی وجود دارد که دانه امید بتواند ابزار کار فرهاد را آماده کند؟
هوش مصنوعی: وجود درخت سرو خوش قامت باعث تعجب میشود، اگر یار در چمن به نقشی بازی کند و رفتاری شوخیآمیز داشته باشد.
هوش مصنوعی: صدای زیبای این آواز فقط به گوش میرسد و کسی جز نوازندهای که تار میزند حضور ندارد.
هوش مصنوعی: ای کاش طغرل با این یک خط از شعرش بتواند بر مشکلات و چالشهای زندگی غلبه کند و به روزگار بخندد!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.