گنجور

 
طغرل احراری

کتاب عارضش را تا سواد خط نمایان شد

ز مضمون براتش مور مهمان سلیمان شد

نگاه حیرت‌انگیزش بساط‌آراست شوخی را

رم چشم غزالان از خدنگ ناز مژگان شد

تماشای بهارستان رخسارش چسان سازم

که از عکس جمال او هزار آیینه حیران شد؟!

سخن می‌رفت در گلشن همانا دوش از زلفش

وگرنه از چه این دم خاطر سنبل پریشان شد؟!

بیا ای بانی قصر دل عشاق کز هجرت

ز سیلاب سرشک من بنای کعبه ویران شد!

وفا ای بی‌وفا هرگز نمی‌سازی به عهد خود

فراموشت ز خاطر گوییا آن عهد و پیمان شد؟!

ز گیسوی تو تا زنار بسته بر میان طغرل

بتا رحمی به حال او که دور از نقد ایمان شد!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

ز فَرّ باد فروردین جهان چو خلد رضوان شد

همه‌ حالش دگرگون‌ شد همه‌ رسمش دگرسان شد

توانگر گشت و خوش‌طبع و جوان از عدل فروردین

اگر درویش‌ و ناخوش طبع و پیر از جور آبان شد

حلی بست و حلل پوشید باز اندر مه نیسان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
فضولی

بتحریک هوا برگ رزان در باغ ریزان شد

بهر سو صفحه بهر خط سبزه زر افشان شد

بموج گلشن و برگ درخت از گردباد غم

نشسته بود گردی سر بسر شسته بباران شد

مگر باد از بهار آورد پیغامی که شاخ گل

[...]

فصیحی هروی

تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد

ز فیض نوبهار غم سرا‌پایم گلستان شد

به آب عافیت گفتم غبار درد بنشانم

نظر در دیده‌ام اشک و نفس در سینه طوفان شد

به یاد گلرخی شب با حریفان می‌زدم ساغر

[...]

صائب تبریزی

رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد

لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد

خط سبزی برون آورد لعل آبدار او

که از غیرت سیه عالم به چشم آب حیوان شد

در آن تنگ دهن زان عقد دندان حیرتی دارم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
واعظ قزوینی

سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد

نگه در اشک من، چون رشته در تسبیح پنهان شد

چنان گردیده جا تنگ از هجوم گریه در چشمم

که نتواند شب هجران او، خوابم پریشان شد

بفکر این و آن، عمر گرامی رفت از دستم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه