کتاب عارضش را تا سواد خط نمایان شد
ز مضمون براتش مور مهمان سلیمان شد
نگاه حیرتانگیزش بساطآراست شوخی را
رم چشم غزالان از خدنگ ناز مژگان شد
تماشای بهارستان رخسارش چسان سازم
که از عکس جمال او هزار آیینه حیران شد؟!
سخن میرفت در گلشن همانا دوش از زلفش
وگرنه از چه این دم خاطر سنبل پریشان شد؟!
بیا ای بانی قصر دل عشاق کز هجرت
ز سیلاب سرشک من بنای کعبه ویران شد!
وفا ای بیوفا هرگز نمیسازی به عهد خود
فراموشت ز خاطر گوییا آن عهد و پیمان شد؟!
ز گیسوی تو تا زنار بسته بر میان طغرل
بتا رحمی به حال او که دور از نقد ایمان شد!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و تاثیرات عمیق عشق میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که چطور جمال او تمامی آینهها را متحیر کرده است. همچنین، به درد و رنج عشق و جدایی نیز اشاره میکند و از وفا و عهدهایی که بر زمین مانده، سخن میزند. شاعر فضای عاشقانه و غمگینی را به تصویر میکشد و از گیسوی معشوق به عنوان نمادی از عشق و ایمان یاد میکند. در کل، این شعر به تجربه عمیق و پیچیده عشق و زیبایی میپردازد.
هوش مصنوعی: کتاب چهرهاش را که باز کرد، وقتی نوشتهاش نمایان شد، مضمونش تا حدی زیبا و مفهومی بود که مانند مهمانی برای سلیمان به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: نگاه شگفتانگیز او همه چیز را زیبا و مرتب کرد، و بازیگوشی او باعث شد که چشمان زیبا و نافذش همچون تیر از مژگان نازکاش بر دلها اثر بگذارد.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم زیبایی و سرسبزی چهرهاش را تماشا کنم، در حالی که هزاران آینه به خاطر جذابیت او گیج و مبهوت شدهاند؟!
هوش مصنوعی: در میان گلستان، دیروز صحبتهایی در مورد زلف معشوق رفته بود و اگر این صحبتها نبود، چرا دلم نسبت به سنبلها اینقدر آشفته میشد؟
هوش مصنوعی: بیا ای کسی که دل عشاق را میسازی، زیرا به خاطر دوری من، اشکهایم مثل سیلاب آمده و بنای عشق و محبت ویران شده است!
هوش مصنوعی: ای بیوفا، فکر نکن که میتوانی به وعدهات وفا کنی. گویی این عهد و پیمانی که با من داشتی را فراموش کردهای!
هوش مصنوعی: از گیسوی تو تا به زنار بسته شده بر کمر طغرل، رحم کن به حال او که از ایمان واقعی دور شده است!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز فَرّ باد فروردین جهان چو خلد رضوان شد
همه حالش دگرگون شد همه رسمش دگرسان شد
توانگر گشت و خوشطبع و جوان از عدل فروردین
اگر درویش و ناخوش طبع و پیر از جور آبان شد
حلی بست و حلل پوشید باز اندر مه نیسان
[...]
بتحریک هوا برگ رزان در باغ ریزان شد
بهر سو صفحه بهر خط سبزه زر افشان شد
بموج گلشن و برگ درخت از گردباد غم
نشسته بود گردی سر بسر شسته بباران شد
مگر باد از بهار آورد پیغامی که شاخ گل
[...]
تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد
ز فیض نوبهار غم سراپایم گلستان شد
به آب عافیت گفتم غبار درد بنشانم
نظر در دیدهام اشک و نفس در سینه طوفان شد
به یاد گلرخی شب با حریفان میزدم ساغر
[...]
رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد
خط سبزی برون آورد لعل آبدار او
که از غیرت سیه عالم به چشم آب حیوان شد
در آن تنگ دهن زان عقد دندان حیرتی دارم
[...]
سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
نگه در اشک من، چون رشته در تسبیح پنهان شد
چنان گردیده جا تنگ از هجوم گریه در چشمم
که نتواند شب هجران او، خوابم پریشان شد
بفکر این و آن، عمر گرامی رفت از دستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.