بس که گشته شیوه اسلامیان حق دشمنی
حق گریزد از مسلمان در پناه ارمنی
دختر رز، گر نسازد با هوسناکان جام
می شود در مذهب مفتی، سیاست کردنی
قاضی ما بس که شد در رشوه خواریها دلیر
می شمارد تیغ را از رشوه های خوردنی
مشعل زرین توقع دارد از من میر شب
گر بود از شمع آهی کلبه ام را روشنی
چون بماند سنگ درکشمیر بربالای سنگ؟
خاک این ملک از ستم شد همچو آتش رفتنی
هر مسلمانی که نعمت پرور این باغ بود
شد ز دست هندوی حاکم، فقیر گلخنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به انتقاد از وضعیت مسلمانان و جامعه اسلامی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که مسلمانان به دلیل دشمنی و فساد درون خود، در واقع به حق و عدالت نزدیک نیستند و حتی حق نیز از آنها فرار میکند. همچنین به فساد در قضاوت و رشوهخواری قاضیان اشاره دارد. شاعر بر این باور است که در شرایط کنونی، امید به بهبود وجود ندارد و وضعیت عمومی جامعه همچنان رو به زوال و آتشسوزی است. در نهایت، او به فقر و گرفتاری مسلمانانی که در این وضعیت قرار دارند، اشاره میکند و به ظلم حاکمان هندو نیز انتقاد میکند.
هوش مصنوعی: در اثر رفتار نادرست مسلمانان، حقیقت به نوعی از آنها فرار کرده و به سوی غیر مسلمانها، مانند ارامنه، پناه برده است.
هوش مصنوعی: اگر دختر رز با هوسبازان همراه نشود، مانند شراب در دین مفتی میشود، به این معنا که در سیاست باید چگونگی عمل کردن را در نظر گرفت.
هوش مصنوعی: قاضی ما به حدی در قبول رشوهها بیپروا و شجاع شده که دیگر تیغ را به جای سلاح، از خوراکیهای رشوهآور میداند.
هوش مصنوعی: چراغ طلایی امید، از من میخواهد که چون شمعی، با آه و غم، خانهام را روشن کنم.
هوش مصنوعی: زمانی که سنگی در کشمیر بر فراز سنگی دیگر باقی بماند، آیا خاک این سرزمین از ظلم تبدیل به آتش نخواهد شد و به زودی دچار نابودی نخواهد گردید؟
هوش مصنوعی: هر مسلمانی که در این باغ نعمت و برکت زندگی میکرد، به دلیل ظلم حاکم هندو، تبدیل به فردی فقیر و بیپناه شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
دشمنم نپسندد آنحالت بجای چون منی
هر مژه در چشم من خاریست بی برگ گلش
طالع من بین که خاری یافتم در گلشنی
داردش در خرمن مه خوشه پروین نظام
[...]
من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
ماه من تا چند نعل باژگونه میزنی
گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا
وعده افتادگان در پای تا کی افکنی
دم به دم آهنگ رفتن میکنی از پیش من
[...]
سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
خانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی
دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید روی
همچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی
نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباس
[...]
گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
ما و داغ آتشین رویی و کنج گلخنی
گشت بستان کن که بهر دیدن روی تو شد
هر گلی چشمی و هر چشمی چراغ روشنی
مست می آیی و در دلها تصرف می کنی
[...]
نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی
حرف حق گو، چون اناالحق گوی باشد کشتنی
بسکه در پای خیالت هر زمان سر مینهم
در جوانی چون هلالم گشته قامت منحنی
بر جرس این طعنه می آید که در راه طلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.