گنجور

 
طغرای مشهدی

بس که گشته شیوه اسلامیان حق دشمنی

حق گریزد از مسلمان در پناه ارمنی

دختر رز، گر نسازد با هوسناکان جام

می شود در مذهب مفتی، سیاست کردنی

قاضی ما بس که شد در رشوه خواریها دلیر

می شمارد تیغ را از رشوه های خوردنی

مشعل زرین توقع دارد از من میر شب

گر بود از شمع آهی کلبه ام را روشنی

چون بماند سنگ درکشمیر بربالای سنگ؟

خاک این ملک از ستم شد همچو آتش رفتنی

هر مسلمانی که نعمت پرور این باغ بود

شد ز دست هندوی حاکم، فقیر گلخنی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی

دشمنم نپسندد آنحالت بجای چون منی

هر مژه در چشم من خاریست بی برگ گلش

طالع من بین که خاری یافتم در گلشنی

داردش در خرمن مه خوشه پروین نظام

[...]

کمال خجندی

من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی

ماه من تا چند نعل باژگونه می‌زنی

گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا

وعده افتادگان در پای تا کی افکنی

دم به دم آهنگ رفتن می‌کنی از پیش من

[...]

جامی

سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی

خانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی

دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید روی

همچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی

نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
بابافغانی

گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی

ما و داغ آتشین رویی و کنج گلخنی

گشت بستان کن که بهر دیدن روی تو شد

هر گلی چشمی و هر چشمی چراغ روشنی

مست می آیی و در دلها تصرف می کنی

[...]

کلیم

نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی

حرف حق گو، چون اناالحق گوی باشد کشتنی

بسکه در پای خیالت هر زمان سر مینهم

در جوانی چون هلالم گشته قامت منحنی

بر جرس این طعنه می آید که در راه طلب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه