گنجور

 
طغرای مشهدی

من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال

چون زمین تر شود از گریه من، خنده کنی

چون روی پیشتر از موسم گل رو به چمن

بی نیازش ز گل موسم آینده کنی

من و آن لعل روان بخش که از یک سخنش

دل اگر مرده صدساله بود، زنده کنی

بس که خوب است سراپای تنت چون خورشید

بدنما گر بود آیینه، خوشاینده کنی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

وقت آن شد که نظر درمن درمانده کنی

تلخی عیش مرا چاره بیک خنده کنی

هیچ نقصان نبود قدر ترا ایشه حسن

گر نگاهی سوی درویش کهن ژنده کنی

من که باشم که بدل کینه من راه دهی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اهلی شیرازی
صامت بروجردی

آنچنان بایدت از عجز سرافکنده کنی

کز تواضع همه ابنای جهان بنده کنی

بیخ و بنیاد حسودان همگی کنده کنی

ای که بر حال ضعیفان جهان خنده کنی

ادیب الممالک

ای مسیحای زمان ای که به اعجاز سخن

اثر و نام حکیمان سلف زنده کنی

همه گویند زسیر زحل و دور فلک

تو بدور فلک و سیر زحل خنده کنی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه