رویش چو آفتاب است، او را نمی شناسی
زلفش چو مشک ناب است، او را نمی شناسی
گفتی که نوگلت را در باغ حسن دیدم
آن غنچه در نقاب است، او را نمی شناسی
چون با رخ درخشان، از خانه شب برآید
یک شهر ماهتاب است، او را نمی شناسی
گر ساغر دو چشمش، آید به گردش ناز
صد بزم را شراب است، او را نمی شناسی
طغرا مگو که آن گل، بی ساز می خورد می
آه منش رباب است، او را نمی شناسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت شخصی میپردازد که شاعر به شدت از او تحت تاثیر قرار گرفته است. شاعر با تشبیهات مختلف، زیبایی او را به آفتاب، مشک، و ماهتاب تشبیه میکند و اظهار میدارد که علیرغم این توصیفات، دیگران نمیتوانند او را به درستی بشناسند. در نهایت، شاعر با اشاره به چشمان دلربا و تاثیری که آن شخص بر او گذاشته، حسرت میزند که زیباییاش را نمیتوان فقط با واژهها توصیف کرد.
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند خورشید میدرخشد و به راحتی نمیتوانی او را بشناسی. موهایش مثل مشک خالص است و باز هم نمیتوانی او را شناسایی کنی.
هوش مصنوعی: تو گفتی که گل تازهات را در باغ زیبایی دیدم، اما آن غنچه در پوشش پنهان است و تو او را نمیشناسی.
هوش مصنوعی: زمانی که با چهرهای درخشان، از شب به بیرون بیاید، تمام شهر زیر نور ماه قرار میگیرد، اما تو او را نمیشناسی.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و ناز چشمهای او همچون جامی بگردد، این همانند نوشیدنی است که میتواند صد مجلس را شاد کند، اما تو او را نمیشناسی.
هوش مصنوعی: نخواهید گفت که آن گل بدون ساز میرقصد، زیرا درد دل من مانند صدای رباب است و تو او را نمیشناسی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.