طرب گل کرده از هر شاخ و گل چیدن نمی دانم
پریشان بلبلم، جز گلستان دیدن نمی دانم
به دستم گر دهد آن نازنین، گیسوی مشکین را
ز نافهمیدگی، چون شانه بوییدن نمی دانم
چرا مینا نخندد بر من بیدل، که چون ساغر
لبم با لعل او پیوست و بوسیدن نمی دانم
چو صحرا ناله دارد طینتم، لیکن ز بیدردی
اگر کوه آیدم برسینه، نالیدن نمی دانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عاشقانه و عواطف خود را به تصویر میکشد. او از زیبایی گلها و عشق صحبت میکند، اما اعلام میکند که در درک و فهم عشق و زیبایی ناتوان است. او به گیسوی معشوقش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند بوی آن را بفهمد، همچنین از عدم درک احساسات خود در مواجهه با عشق و درد سخن میگوید. در نهایت، با وجود نالهها و درد درونی، او از ناتوانی در ابراز این احساسات شکایت دارد.
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی، از هر شاخه گل میریزد و من نمیدانم چطور گل بچینم. بلبلی پریشانحال هستم که جز دیدن گلستان چیزی نمیفهمم.
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق نازنین گیسوی مشکیاش را به دست من بدهد، از نادانیام نمیدانم که چگونه باید با شانه بویش کنم.
هوش مصنوعی: چرا معشوق من بر من نخواهد خندید، در حالی که لبم با لب او تماس پیدا کرده و من هنوز هنر بوسیدن را نمیدانم.
هوش مصنوعی: اگرچه در درونم درد و نالهای شبیه به صحرا وجود دارد، اما وقتی که بیاحساس و بیدرمانم، حتی اگر کوهی بر سینهام بیفتد، نمیتوانم ناله کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل من از خمیر شیشه و جام است پنداری
که چون خالی شدم از باده، خندیدن نمیدانم
به سودای محبت، عقل ورزیدن نمی دانم
خرد گرجنس می گیرد، دکان چیدن نمی دانم
زمین، یخ بند سردیهای مهر چرخ و من کودک
به هر جا می نهم پا، غیر لغزیدن نمی دانم
ز بس بی دست و پای حیرتم، بی سعی مشاطه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.