گنجور

 
 
گوهر
کلیم

بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم

هر زمان بر ساز غم مضراب دیگر می زنم

در لباس شید زاهد در حرم ره می روند

من درین میخانه بدنامم که ساغر می زنم

عقده مکتوب ما را از گشادن بهره نیست

[...]

ساغر کنگاوری

باز چون دیوانه دل را حلقه بر در می‌زنم

در هوای عشق چون جبریل شه‌پر می‌زنم

شاه‌باز عرش پروازم همای اوج عشق

وز شعف هر دم معلق چون کبوتر می‌زنم

هر شب اندر خلوت دل از کمال سوز عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه