گنجور

 
طغرای مشهدی

این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد

با آتش ما دود، چه باشد چه نباشد

فلک بی جور خلق از شیوه رفتار می ماند

درشتی گر نباشد، آسیا از کار می ماند

کشد چون آفتاب از کوی آن مه پا به ناچاری

نگاهش همچو کاه زرد بر دیوار می ماند

در آهنگ ندامت، طرز خاموشی نمی دانم

لبم گر خاک گردد، بانگ استغفار می ماند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

غلیواج از چه مبشوم است ؟ از آنکه گوشت بر باید

همه ایرا مبارک شد که قوتش استخوان باشد

سوزنی سمرقندی

فلک بر تارک کیوان کند مسند مر آن را کاو

سنات را کند بالین و از خاک درت مسند

میبدی

بسا پیر مناجاتی که از مرکب فرو ماند

بسا یار خراباتی که زین بر شیر نر بندد

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
خاقانی

زهی صدری که خصمت را گیا نفرین همی خواند

نگر تا آنکه جان دارد چه نفرین بر زبان راند

مبارک حضرتا، ایام در ظل تو آساید

مقدس خاطرا، اسلام را رای تو پیراید

روان صاحب الاعراف موقوف است تا محشر

[...]

مولانا

مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد

مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد

یکی پیمانه‌ای دارم که بر دریا همی‌خندد

دل دیوانه‌ای دارم که بند و پند نپذیرد

خداوندا تو می‌دانی که جانم از تو نشکیبد

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه