این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد
با آتش ما دود، چه باشد چه نباشد
فلک بی جور خلق از شیوه رفتار می ماند
درشتی گر نباشد، آسیا از کار می ماند
کشد چون آفتاب از کوی آن مه پا به ناچاری
نگاهش همچو کاه زرد بر دیوار می ماند
در آهنگ ندامت، طرز خاموشی نمی دانم
لبم گر خاک گردد، بانگ استغفار می ماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس ناامیدی و بیفاعلی در زندگی است. شاعر به تأثیرات مخرب و غمانگیز رفتار بشر اشاره میکند و از مشکلاتی که ناشی از این رفتارهاست، میگوید. او به تشبیههایی از آفتاب و کاه زرد روی دیوار اشاره میکند تا احساس عجز و ناتوانی را به تصویر بکشد. در نهایت، او از عدم توانایی در ابراز ندامت و جبران خطاهایش ابراز نگرانی میکند و اشاره میکند که حتی اگر لبش خاک شود، صدای استغفار او باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: این لحظه که از بین میرود، چه وجود داشته باشد و چه نداشته باشد، ما با آتش وجودمان به سوختن و دود تبدیل میشویم، چه بودن داشته باشد و چه نداشتن.
هوش مصنوعی: اگر در آسمان، ظلم و بیعدالتی وجود نداشت، انسانها هم نمیتوانستند به درستی رفتار کنند و اگر خشونت و بیرحمی نبود، زندگی به خوبی پیش نمیرفت.
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی به وصف زیبایی و حضور معشوق میپردازد و میگوید وقتی که آن معشوق همچون آفتاب از کوی خود میگذرد، نگاهش به ناچار بر روی دیوار میماند، درست مثل کاهی زرد که به دیوار چسبیده است. این توصیف نشاندهنده شدت محبت و تأثیری است که آن شخص بر دل شاعر گذاشته است.
هوش مصنوعی: در دلایلی که منجر به پشیمانیام شده، نمیدانم چگونه باید سکوت کنم. حتی اگر لبانم خاک شوند، باز هم صدای طلب بخشش از من باقی خواهد ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غلیواج از چه مبشوم است ؟ از آنکه گوشت بر باید
همه ایرا مبارک شد که قوتش استخوان باشد
فلک بر تارک کیوان کند مسند مر آن را کاو
سنات را کند بالین و از خاک درت مسند
بسا پیر مناجاتی که از مرکب فرو ماند
بسا یار خراباتی که زین بر شیر نر بندد
زهی صدری که خصمت را گیا نفرین همی خواند
نگر تا آنکه جان دارد چه نفرین بر زبان راند
مبارک حضرتا، ایام در ظل تو آساید
مقدس خاطرا، اسلام را رای تو پیراید
روان صاحب الاعراف موقوف است تا محشر
[...]
مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد
یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندد
دل دیوانهای دارم که بند و پند نپذیرد
خداوندا تو میدانی که جانم از تو نشکیبد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.