سرجوش داغ لاله به جوشم نمی رسد
فریاد بلبلان به خروشم نمی رسد
در کوچه باغ شوق ز بس تند می دوم
آواز پای خویش به گوشم نمی رسد
تا بر کدوی می نخورد سنگ حادثات
گرد زیان به دامن هوشم نمی رسد
گوش دلم به هاتف مینای باده است
الهام زاهدان به سروشم نمی رسد
یکسان به خاک میکده گردیدم و هنوز
دست سبوی باده به دوشم نمی رسد
طغرا، ز گوشمال غم آگه نمی شوم
تا پیچشی به حلقه گوشم نمی رسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس تنهایی و ناامیدی گوینده است که در تلاش است تا به شوق و شادی دست پیدا کند، اما میبیند که هیچگونه صدایی از شوق و عشق به گوشش نمیرسد. او با وجود دویدن در کوچههای شوق و تلاش برای فرار از غم، همچنان احساس میکند که هیچ چیزی برایش ملموس نیست و صدای بلبلان یا فریاد شادی در اطرافش وجود ندارد. گوینده به نوعی میان میخانه و زهد گیر کرده و همچنان به دنبال الهام و زیبایی است، اما هیچکدام به او نمیرسند. در نهایت، او در حسرت و افسوس به سر میبرد و از دردهای دلش آگاه نیست.
هوش مصنوعی: گل لاله در اوج حرارت و زیبایی خود به من نمیرسد و صدای فریاد بلبلها نیز به حال و احوالم نمیرسد.
هوش مصنوعی: در کوچه باغ شوق با سرعت زیاد در حال دویدن هستم و صدای پای خودم را نمیشنوم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مشکلات و سختیها به ما آسیب نمیزنند، نمیتوانیم به درک و آگاهی بیشتری دست پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: دل من به صدای باده گوش فرا داده است و الهام و پیغام زاهدان به من نمیرسد.
هوش مصنوعی: به میکده رفتم و حالتی مشابه به خاک آنجا پیدا کردم، اما هنوز نتوانستم خوراکی شبیه به سبوی باده را بر دوش خود بگذارم.
هوش مصنوعی: من از سختیهای غم خبر ندارم تا زمانی که ضربهای به گوشم نرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.