بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفت
صید خود را درمیان دام نتوانم گرفت
بس که بی آرام گشتم از رمیدنهای او
رام چون گردد به من، آرام نتوانم گرفت
گر چنین خواهم به دام برگ ریز هجر ماند
از کف قاصد، گل پیغام نتوانم گرفت
چند بر ساقی کند شوقم گرفت بیش و کم؟
مستیی خواهم که دیگر جام نتوانم گرفت
بس که دورم همچو مغرب زان بت مشرق جبین
صبح اگر ساغر دهد، تا شام نتوانم گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به عشق و جدایی اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند عشق خود را در آغوش بگیرد و از احوالاتش ناراحت و بیقرار است. او به سختی میتواند آرامش را در عشقش پیدا کند و درگیر احساسی عمیق و پرتنش است. همچنین، از عدم تواناییاش در دسترسی به عشق و رابطه یاد میکند و میگوید که حتی اگر بخواهد، نمیتواند از احساساتش رهایی یابد و همیشه تحت تأثیر آن قرار دارد. این شعر به تنهایی و دردمندی عاشق اشاره دارد که در جستجوی آرامش و عشق است اما نمیتواند به آن دست یابد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم در آغوش او بوسهای بزنم، زیرا او یک خودرأی و مستبد است. همچنین نمیتوانم صیدم را در دام خود بگیرم.
هوش مصنوعی: از بس که بیقرار و مضطرب شدم به خاطر دوری و فرار او، وقتی به من نزدیک میشود، دیگر نمیتوانم آرامش پیدا کنم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم همچنان در دام جدایی بمانم، نمیتوانم پیام گل را از دست قاصد بگیرم.
هوش مصنوعی: چند بار دیگر میتوانم از ساقی خواست کنم؟ آنقدر باید بنوشم که دیگر نتوانم جام را در دست بگیرم.
هوش مصنوعی: من به اندازهای از آن معشوق صبحگاهی دورم که حتی اگر جامی به من بدهد، تا غروب نمیتوانم آن را بگیرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.