گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

در عشق تو جانم انده ناب خورد

وز دیده من فراق تو خواب خورد

چون ز آتش هجر تو دلم تاب خورد

غمهات چنان خورد که یک آب خورد

اهلی شیرازی

پیری که ز خستگی تنش تاب خورد

سودش ندهد اگر چه جلاب خورد

برگی که بموسم خزان زرد شود

ریز دز درخت اگر چه صد آب خورد

ابوالحسن فراهانی

آن چشم که خون خلق در خواب خورد

کی سیر ز خون دل احباب خورد

خون خوردن چشم های خواب آلودش

آبی باشد که تشنه در خواب خورد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه