بیا ساقی دلم آشفته تست
درین میخانه گفته گفته تست
بده جامی که بس حالم خرابست
دل اندوهناکم در عذابست
طبیبا چون ترا طی شد جوانی
گذشت ایام عیش وکامرانی
کنون اندیشه کن وقتست وقتست
خموشی پیشه کن وقتست وقتست
بکنج بی کسی رو با دل خوش
که کنج بی کسی جائیست دلکش
بسا محفل بسا مجلس که دیدی
بسا کز جام عشرت می کشیدی
کناری رو چو تیرت از کمان جست
خجل منشین شکارت چون شد از دست
گریزان شو زمشت جاهلی چند
بده دستی بدست کاهلی چند
که شاید عاقبت کامت برآید
میان کاملان نامت برآید
زتنهائی دلت آشفته تا کی
رفیقان رفته و تو خفته تا کی
درین وادی مکن خوابی و برخیز
ازین چشمه بکش آبی و برخیز
اگر گردی چو اختر گرد آفاق
شوی تا بر سر این نیلوفری طاق
درون پرده راه جستجو نیست
همه اسرار و اذن گفتگو نیست
بود اسرار پنهانت شود حل
برآئی چون برین خاکستری تل
خداوندا «طبیب » منفعل را
اسیر خاکدان آب و گل را
از این زندان غم آزادیش بخش
درین ویران ره آبادیش بخش
منم چون لاله در هامون نشسته
بخاک افتاده و در خون نشسته
به بخت خود چو مجنون مانده در جنگ
نشسته تا کمر چون کوه در سنگ
نمی بینم درین صحرای اندوه
هم آوازی که با ما خاست جز کوه
ولی او هم هم آوازی چه داند
جمادی رسم دمسازی چه داند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال آشفته دل و اندوه خود سخن میگوید و به ساقی میخواهد که شرابی به او بدهد تا حالش بهتر شود. او به جوانی و شادیهای گذشته اشاره میکند و بر لزوم بیداری و فکر کردن در زندگی تأکید دارد. شاعر از تنهایی و رفیقان رفتهاش میگوید و از خدا میخواهد تا او را از زندان غم رهایی بخشد. او خود را به لالهای تشبیه میکند که در بیابانهای غم نشسته است و به دنبال همدمی میگردد. در نهایت، شاعر به عدم آگاهی غیر از خود از دلتنگیاش اشاره میکند و بر این نکته تأکید میگذارد که تنها کوهها هستند که همدل او هستند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا که دل من در هم ریخته و آشفته است، در این میخانه، پیوسته از تو سخن میگویم.
هوش مصنوعی: به من یک جام بنوشان که حال و روزم بسیار بد است و دل پر از اندوه و غم من در رنج و عذاب به سر میبرد.
هوش مصنوعی: ای پزشک، زمانی که جوانی تو به پایان رسید، دوران لذت و شادی هم تمام شد.
هوش مصنوعی: اکنون زمان تفکر و تأمل است، وقت آن رسیده که سکوت اختیار کنی.
هوش مصنوعی: در گوشهی تنهاییات با دل شاد زندگی کن، زیرا آنجا مکانی زیبا و دلانگیز است.
هوش مصنوعی: بسیار مراسم و جمعهایی را دیدهای که در آنها از شراب شادی نوشیده میشود.
هوش مصنوعی: اگر از تیر کمانت به هدف خود نرسیدی و هدف فراری شد، ناراحت نباش و خجالت نکش.
هوش مصنوعی: از جهل و نادانی فاصله بگیر و در عوض به تلاش و کوشش بپرداز. دست به دست هم بدهید و بیتفاوتی را کنار بگذارید.
هوش مصنوعی: شاید در پایان، آرزوی تو برآورده شود و در میان افراد کامل، نام تو نیز برده شود.
هوش مصنوعی: از دل تنهاییت تا کی باید ناراحت باشی؟ دوستان رفتهاند و تو هنوز در خواب هستی، تا کی؟
هوش مصنوعی: در این سرزمین خواب نبیند و از این چشمه آب بردارد و بر خیزد.
هوش مصنوعی: اگر همانند یک ستاره در آسمانها بگردی و در همه جا سیر کنی، برای اینکه بر روی این طاق نیلوفر بنشینی.
هوش مصنوعی: در جستجوی حقیقت، نباید به ظواهر اکتفا کرد؛ زیرا بسیاری از رازها در بیرون از ظواهر نهفتهاند و فقط با گفتگو و ارتباط عمیقتر میتوان به آنها دست یافت.
هوش مصنوعی: وقتی که رازهای پنهانت فاش شود، مانند آتش بر خاکستر میسوزد و آشکار میشود.
هوش مصنوعی: خداوندا، پرستار و درمانگر ناتوانی را که در چنگال خاک و گل گرفتار شده است، آزاد کن.
هوش مصنوعی: از این زندان غم، آزادی او را بده و در این ویرانه، راهی برای آباد کردنش فراهم کن.
هوش مصنوعی: من مثل لالهای هستم که در بیابان نشسته، به خاک افتاده و در خون غوطهور شدهام.
هوش مصنوعی: به حال خود مانند مجنون افتادهام و در میانهی مشکلات، همچنان استوار و مقاوم ماندهام، مانند کوه که در دل سنگها قرار دارد.
هوش مصنوعی: در این بیابان پر از غم هیچ همسویی با ما نیست جز کوه.
هوش مصنوعی: اما او که از جنس بی جان است، چگونه میتواند بفهمد که چه طور باید با دیگری همنوازی کند یا با احساسات همراه شود؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.