زبامی چو بینم که ماهی برآید
به یاد توام از دل آهی برآید
زدل هر دمم گرنه آهی برآید
کی از کنج چشمش نگاهی برآید
ندارد ملک چون سرداد خواهان
چه از ناله دادخواهی برآید
بسی تیره روزم، بود کز کناری
شبم را فروزنده ماهی برآید
خوشم با جفایش دلی چون شکیبم
که نپسندد از سینه آهی برآید
زمردم نهان ریز خونم مبادا
که فردا بقتلم گواهی برآید
بود کز تو ای ابر رحمت زخاکم
گلی گر نروید گیاهی برآید
رسد آنچه بر ما ز فیض گدائی
که از همت پادشاهی برآید
بتاج شهان گرزند خنده شاید
گلی گر ز طرف کلاهی برآید
بود گر امید وصالی چه پروا
به هجران اگر سال و ماهی برآید
ز بس ناتوانی، طبیب جفاکش
ز دل نالهاش گاهگاهی برآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی است. شاعر از اینکه هر زمان به یاد معشوق میافتد، دلش آکنده از حسرت و آه میشود، سخن میگوید. او وضعیت خود را ناتوان و غمگین توصیف میکند و به شدت از دوری معشوق رنج میبرد. شاعر به درد دلش اشاره میکند و میگوید که از چشمان معشوق نگاهی نمیبیند و غم و فراق او گفتهای پر از ناله و اندوه فراهم آورده است. امید وصال و تأثیرات عشق بر روح و جسم او از دیگر مضامین این شعر است. در نهایت، شاعر به ناتوانی و درماندگی خود در برابر جفاهای عشق و انتظار بیپایان برای وصال معشوق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که میبینم ماهی از آب بیرون میآید، به یاد تو میافتم و از دلام احساس دلتنگی میکنم.
هوش مصنوعی: هر لحظه از دلم آهی بلند میشود، اما آیا از گوشهی چشمان او نگاهی به من خواهد افتاد؟
هوش مصنوعی: هیچ ملک و سلطنتی چون حکومت خواهان و خواستهها وجود ندارد، زیرا از ناله و فریاد دادخواهی چیزی به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: من در روزهای سخت و تاریک زندگیام، در کنارم نوری از ماه است که از سمت شب میتابد و امیدی برایم خلق میکند.
هوش مصنوعی: من از دوری و بیوفاییاش راضی و خوشحالم، زیرا دلی صبوری دارم که هرگز از دلش آهی نمیکشد.
هوش مصنوعی: مراقب باش که خون من در دل نهان نماند، چون ممکن است فردا کسی از مرگ من خبر دهد و گواهی بر آن شود.
هوش مصنوعی: ای ابر رحمت! اگر از خاک من چیزی ببارید، همچون گل خواهد رویید و اگر نه، هیچ گیاهی به وجود نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: آنچه که به ما از نعمتهای فداکاری میرسد، نتیجهی تلاش و ارادهی قدرتهای بزرگ است.
هوش مصنوعی: شاید اگر گلی از زیر کلاه یک پادشاه بیرون بیاید، خندهای بر لبان آنها بنشاند.
هوش مصنوعی: اگر امید دیدار تو وجود داشته باشد، پس چه نیازی به نگرانی از جدایی است، حتی اگر سالها و ماهها سپری شود.
هوش مصنوعی: به خاطر ناتوانیام، گاهی دلتنگیهایم به شکل ناله از دلم بیرون میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز خیلی کجا چون تو شاهی برآید
ز بامی کجا چون تو ماهی برآید
بود سرکش از کاکلی دود آهم
که گاهی ز زیر کلاهی برآید
جز این کافتد از عاجزی در کمندی
[...]
جهان گیرئی کز سیاهی برآید
ز شمشیر ابروی ماهی برآید
هر افسون و نیرنگ کآید ببابل
ز جادوی زلف سیاهی برآید
جوانا مبر جور ز اندازه ترسم
[...]
بهارا بهل تا گیاهی برآید
درخشی ز ابر سیاهی برآید
درین تیرگی صبر کن شام غم را
که از دامن شرق ماهی برآید
بمان تا درین ژرف یخزار تیره
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.