ای مبارک همای فرخفال
مرحبا مرحبا تعال تعال
از کجا میرسی بگوی بگوی
به کجا میروی بنال بنال
تا مر از آن نوا بسوزد دل
تا مرا ز آن صدا بگردد حال
لذتی می برم زبانگ تو من
همچون پیغمبر از صدای بلال
پیکرم کاست کاست آین القوم
جگرم سوخت سوخت کیف الحال
آیدم گریه و کنم گریه
گاه بر ربع و گاه بر اطلال
آن همه سنبل و گل وریحان
هست بر جای یا که شد پامال؟
می چکد باز ژاله بر لاله
می وزد باز آن نسیم شمال؟
جایگه کرده اند بر سر سرو
آن نکو قمریان خوش پر و بال؟
آشیان بسته اند بر گلبن
آن نکو بلبلان خوش خط و خال؟
می شود ابرو می زند باران
بر رخ سبزه و بشاخ نهال؟
زده اند آن خیام نیلی گون
بر سر چشمه های آب زلال؟
آن نکو دختران مهر گسل
و آن پری پیکران فارغبال
طاق ابرویشان خمیده کمان
چشم جادویشان رمیده غزال
هر یکی در کمال چون عذرا
هر یکی در جمال چون ابسال
همچو لیلی همه به ناز و نیاز
همچو سلمی همه بغنج و دلال
می روند و دو چشم در ابرو
می دوند و دو زلف در دنبال
گوششان رنجه گشتی از حلقه
ساقشان سوده گشتی از خلخال
در مهادند با ظهور جیاد
در خیامند با سنام جمال؟
بطن وادی بود همان منزل
یا نمودند زان محل ارحال؟
زاهل جودی بگو و آن دولت
زاهل بطحا بگو و آن اقبال!
چه شد آنان که رفتشان ثروت
چه شد آنان که رفتشان اموال؟
آن همه خیل تند پویه جیاد
وان همه خیل کوهکو به جمال
آن مناظر کجا و آن نکهت
آن مناکح کجا و آن اجمال
آن همه فرشهای گوناگون
و آن همه ظرفهای مالامال
چون به بینم که کاش بودم کور
چون بگویم که کاش بودم لال؟
جای آن فرشها سیاه گلیم
جای آن ظرفها شکسته سفال
چه شدند آن حواری و غلمان
چه شدند آن شیوخ و آن اطفال؟
آه از آن شیوخ دانا دل
در کارامات جمله چون ابدال
هر یکی خسروی بگاه کرم
هر یکی حاتمی بوقت نوال
آه از آن کودکان در در گوش
هر یکی صاحب کمال و جمال
خم گیسوی هر یکی چو کمند
طاق ابروی هر یکی چو غزال
خبرت هست هیچ از آن خوبان
خبرت هست هیچ از آن ابطال؟
آگهی ز آن غیوث و آن امطار
آگهی زآن لیوث و آن اشبال؟
هر یکی فارسی بروز نبرد
هر یکی مالکی به یوم قتال
همه آلوده شان بسم خنجر
همه آلوده شان بخون چنگال
یالقوم و هم حیاة القلب
یا لقوم و هم قرار البال
مالکم من یجیرکم من خل
مالکم من یوالکم من وال
کم لماقد سلبتم النسوان
کم لماقد نبهتم الاموال
فارغا منکم فجعت شهور
باکیا فیکم سهرت لیال
یا برید الحمی حماک الله
چون بآن حی روی باستعجال
در پی عرض حال من بشتاب
بر در خسرو خجسته فعال
برسان از منش سلام آنگه
که نمایند قوم شد رحال
فخر کونین سید ثقلین
مخزن جود و منبع افضال
آن امیری که نام او ز ازل
احمد آمد زایزد متعال
لامع از جبهه اش بود دولت
لایح از چهره اش بود اقبال
نبود در عطای او تقصیر
نبود در سخای او اهمال
آمدی در برش جدی به بیان
آمدی در کفش حصی بمقال
دیده پاک اوست درج حیا
سینه صاف اوست بحر زلال
معبدش گاه در حریم حرم
مسجدش گاه در کهوف جبال
روضه اوست قبله حاجات
مرقد اوست کعبه آمال
انت غیث الندی الدی الأحسان
انت بحر السخالدی الافضال
لیس فی بحر جودک المیزان
لیس فی قدر بذلک المکیال
مرحبا آلک ذوو الرحمه
حبذا صبحک ذووالافضال
دین تو ناسخ همه ادیان
شرع تو کاشف حرام و حلال
شرع پیغمبران ماضی را
بعث تو کرد در جهان ابطال
گر ترا کرد قادر بی چون
آخرین پیمبران ارسال
آری آخر به شغل های خطیر
بفرستند بهترین رجال
پور یعقوب یوسف صدیق
با زلیخا چو شد درون حجال
نگشادی اگر نه نام تو بود
زان جمال مصور آن اقفال
هر کجا با صحابه بنشینی
از غم هر دو کون فارغبال
گه پی جستجوی صلح و صلاح
گه پی گفتگوی جنگ و جدال
آورد عرش مسند از خورشید
گسترد فرش جبرئیل از بال
هم ترا مروحه زبان ملک
هم ترا مشربه زجام هلال
هم بیاور گهی بدست عنان
هم درآور گهی بپای مغال
روزگاری شد ای رسول کریم
که بخاک اندر پی چو آب زلال
نه ترا با کسی عتاب و خطاب
نه ترا با کسی جواب و سؤال
گمرهانند جمله در تدلیس
مشرکانند جمله در اضلال
اعتبر یا اخی لما فعلوا
فی امورالوصی من اخلال
طرحوامانبیهسم قدنص
نبدو امار سولهم قد قال
چند در خوابی ای مبارک پی
چند در خوابی ای همایون فال
منبرت چند بی خطاب و خطیب
مسجدت چند بی اذان بلال
سنبلت را کنون زگردبشوی
نرگست را کنون بدست بمال
گلشنت را تهی کن از خاشاک
مسجدت را تهی کن از آرذال
خطبه معدلت بخوان از نو
عالمی کن ز عدل مالامال
تا که گردد زجنبش گردون
گاه شادی عیان و گاه ملال
بدسگالت غمین بود شب و روز
نیکخواه تو شاد درمه و سال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به دوران خوشیها و زیباییهای زندگی دارد که به مرور زمان از بین رفته است. شاعر از حال و هوای دلچسب گذشته میگوید و به تحولات منفی و از دسترفتن زیباییها و نعمتها اشاره میکند. او به یاد روزهای خوش گذشته و انسانهای نیکوخصال و صفات برتر میافتد و از دلتنگیهایش برای آن دوران سخن میگوید. این شعر بازتابی از یأس و اندوه ناشی از تغییرات زندگی و از دست رفتن فرصتها و لذتهاست. در نهایت، شاعر به نیاز به بازگشت به ارزشها و اصول درست زندگی و انزجار از اوضاع کنونی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: ای پرندهی خوشخبر و خوشیمن، خوش آمدی، خوش آمدی! بیا، بیا!
هوش مصنوعی: بگو از کجا آمدهای و به کجا میخواهی بروی، به ما بگو و درد دلهایت را بیان کن.
هوش مصنوعی: دل من تا زمانی میسوزد که از آن نوا بگذرد و حال و روزم تحت تأثیر آن صدا تغییر کند.
هوش مصنوعی: من از صدای تو لذت میبرم و همانطور که پیغمبر از صدای بلال خشنود میشود، من نیز شاداب میشوم.
هوش مصنوعی: بدن من آرام آرام در حال تخریب است و دل من به خاطر حال و روز این مردم، به شدت سوخته و در عذاب است.
هوش مصنوعی: من گاهی به خاطر گذشته و یادآوری مکانها و لحظههای از دست رفته، گریه میکنم و گاهی برای افسوس بر چیزهای دیگر.
هوش مصنوعی: در باغ، بوی گلها و گیاهان خوشبو هنوز به مشام میرسد، اما آیا کسی به آنها بیتوجهی کرده و به آنها آسیب رسانده است؟
هوش مصنوعی: بار دیگر شبنم بر گل لاله میچکد و نسیم شمال دوباره میوزد؟
هوش مصنوعی: آیا درخت سرو زیبا را در آن مکان میشنوی که قمریان خوشپر و بال بر فراز آن نشستهاند؟
هوش مصنوعی: آشیانههایی برای پرندگان زیبای خوشصدا و خوشظاهر در کنار درختان زیبا و گلهای خوشبو درست کردهاند؟
هوش مصنوعی: آیا باران میتواند بر چهرهی سبزه و روی شاخههای درختان، مانند ابرو، تماشا کند؟
هوش مصنوعی: زدهاند نغمهای از خیام با رنگ آبی در دل چشمههای زلال آب؟
هوش مصنوعی: دختران خوب و زیبا مانند آفتاب و فرشتگان هستند و در دلشان آرامش و شادی میدوند.
هوش مصنوعی: ابروی خمیده آنها مانند کمان است و چشمان جادویشان مثل غزالی است که از نظرها پنهان شدهاند.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها به کمالی شبیه دختران باکره و به جمالی مانند ابسال هستند.
هوش مصنوعی: همچون لیلی که با ناز و درخواست به جلو میآید، مانند سلمی که با جلوهگری و فریبندگی رفتار میکند.
هوش مصنوعی: چشمها مانند دو دانه درخشان که در ابروان زیبا میچرخند و موهای مجعد مانند دو رشتهی نرم که با دقت و زیبایی دنبال میشوند، حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: گوشهایشان از زیباییهای آنها شگفتزده شده و پاهایشان که از جواهرات آراسته شده، جلوهای ویژه دارد.
هوش مصنوعی: با توجه به جلوههای زیبایی و ظرافتهایی که در جهان وجود دارد، آیا ما در خواب و خیالی هستیم که به این زیباییها توجه کنیم و از آن لذت ببریم؟
هوش مصنوعی: در دل دره یا وادی، همان جایگاهی بود که منزلگاه و استراحتگاه محسوب میشود، آیا از آن محل نشانهای به جا مانده است؟
هوش مصنوعی: از دوست و بخششهای او بگو و از نعمتهای بزرگ او در بطحا (مکه) و این که چه موقعیتهای خوبی نصیب انسان میشود!
هوش مصنوعی: چه بر سر کسانی آمد که ثروت و داراییشان را از دست دادند؟
هوش مصنوعی: همه آن گروه از اسبهای تندرو و آن همه گروه از کوهپیمایان با زیبایی همراه هستند.
هوش مصنوعی: چنین مناظر و زیباییها کجا و آن عطر و بوی دلانگیز کجا، و آن مختصر و خلاصه که در دل مینشیند کجاست؟
هوش مصنوعی: آن همه فرشهای مختلف و آن همه ظرفهای پُر از غذا و نعمت.
هوش مصنوعی: وقتی میبینم که ای کاش کور بودم، چرا باید بگویم ای کاش لال بودم؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تشبیه اثرات و نشانههای زمان و تغییرات زندگی اشاره میکند. او میگوید که به جای فرشهای زیبا و رنگارنگ، حالا جای آنها گلیمهای تیره و سادهای دیده میشود. همچنین به جای ظروف سالم و زیبا، ظروف شکسته و خراب وجود دارد. این تصویر بیانگر زوال و کاهش زیباییها در زندگی است.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به تأمل درباره تغییرات زمان و سرنوشت افراد مختلف اشاره دارد. کسی ممکن است بپرسد که حال و روز دوستان و یاران چه شده است، و یا اینکه آن افراد بزرگتر و کودکان چه سرنوشتی پیدا کردهاند. در واقع، این سوالاتی از روند زندگی و گذر زمان است که همه را تحت تأثیر قرار میدهد و باعث میشود به یاد گذشته و کسانی که در زندگیمان بودند بیفتیم.
هوش مصنوعی: آه، از آن عالمان با سابقه و با فهم که دلشان در کارهای حیرتانگیز است، مانند کسانی که به مقام ابدال رسیدهاند.
هوش مصنوعی: هر انسانی در زمان لطف و بخشش خود، مانند یک شاه و صاحب مقام است و در زمان گشایش و نیکی، همچون یک حاتم سخاوتمند به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: افسوس بر حال آن کودکان که در دل هر یک از آنها زیبایی و کمال نهفته است.
هوش مصنوعی: هر یک از دختران با گیسوان خمیدهاش مانند توری است که افروختگی ابروانش چون غزالی زیباست.
هوش مصنوعی: آیا چیزی از آن محبوبان میدانی؟ آیا هیچ اطلاعاتی از آن ناکامیها داری؟
هوش مصنوعی: خبر از آن شیر و آن باران، خبر از آن درندگان و آن جوانان.
هوش مصنوعی: هر کس که امروز در میدان نبرد حاضر است، دارای قدرت و اختیار در روز جنگ است.
هوش مصنوعی: همه به خاطر خنجر و چنگال به خون آغشته شدهاند.
هوش مصنوعی: ای مردم، شما زندگی دل و آرامش جان هستید.
هوش مصنوعی: شما چرا به فکر کسی هستید که از شما حمایت کند؟ چه کسی شما را دوست خواهد داشت و با شما خواهد بود؟
هوش مصنوعی: چقدر زنان را از ما گرفتید و چقدر اموال ما را نادیده گرفتید.
هوش مصنوعی: من بیخبر از شما، ماهها با اندوه و غم سپری کردم و شبها را به بیداری گذراندم.
هوش مصنوعی: اگر به آن جادوگر روی کنی، خداوند تو را یاری رساند.
هوش مصنوعی: به سرعت به درب شاه نیکوکار برو و حال من را به او بگو.
هوش مصنوعی: پیامی از من به او برسان و بگو که وقتی قوم به سفر میروند، نشان از جدی بودن کارشان است.
هوش مصنوعی: این بیت به تمجید و ستایش از بزرگی، فضیلت و سخاوت شخصیتی والا اشاره دارد که در بین دو جهان وجود (آسمانی و زمینی) جایگاه ویژهای دارد و به عنوان منبع برکات و خوبیها شناخته میشود.
هوش مصنوعی: آن فرمانروایی که از آغاز، نامش احمد است و از سوی خداوند متعال به وجود آمده.
هوش مصنوعی: از چهرهاش روشنایی و نور به چشم میآید و از جبههاش احساس قدرت و موفقیت میشود.
هوش مصنوعی: در بخشش و generosity او هیچ تقصیری وجود ندارد و در سخاوت او سهلانگاری نیست.
هوش مصنوعی: آن شب که به محبوب رسیدی، تمام دلایل و نشانهها را برای دلباختگیات نشان دادی و با کمال جدیت به بیان احساساتت پرداختهای.
هوش مصنوعی: چشمهای او پاک و معصوم است، چنان که حیا در دل او به وضوح دیده میشود و سینهاش مانند دریا زلال و شفاف است.
هوش مصنوعی: این معبد در مکانهای مختلفی قرار دارد؛ گاهی در محوطههای مقدس و گاهی در دل کوهها و دمنوشهای کوهستانی.
هوش مصنوعی: جایگاه او مکانی است که همهی نیازها به آنجا میرسد و آرامگاه او، کعبهی آرزوها و خواستههاست.
هوش مصنوعی: تو باران بخشندگان خوبیها هستی، تو دریای بخششها و نیکیها هستی.
هوش مصنوعی: در دریاى generosity تو هیچ معیاری وجود ندارد و در اندازهگیری بخشش تو، هیچ اندازهاى نمیتوان یافت.
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای کسی که مهربانی را در آغوش داری، صبح تو خوش باد ای دارای نیکیها و فضیلتها.
هوش مصنوعی: دین تو برتری و اعتبار تمام دیگر ادیان را دارد و شریعت تو به وضوح حرامها و حلالها را مشخص میکند.
هوش مصنوعی: ظهور تو باعث شد که قوانین و آموزههای پیامبران گذشته در دنیا بیاثر شوند.
هوش مصنوعی: اگر خداوند تو را قادر ساخته است، بدون شک آخرین پیامبران را نیز میفرستد.
هوش مصنوعی: بله، در نهایت بهترین افراد را به مشاغل مهم و حساس میفرستند.
هوش مصنوعی: پسر یعقوب (یوسف) پس از آنکه با زلیخا در اتاقی تنها شد، در آن فضا قرار گرفت.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و خوشحالی تو نبود، هیچ کدام از آن چهرههای زیبا و دلربا به چشم نمیآمدند.
هوش مصنوعی: هر جا که با دوستان و همراهان بنشینی، از همهی نگرانیها و غمها رها میشوی.
هوش مصنوعی: گاهی در پی یافتن صلح و آرامش هستیم و گاهی درگیر بحث و مجادله درباره جنگ و نبرد.
هوش مصنوعی: عرش را از نور خورشید زیبا کرده و فرش جبرئیل را با بالهایش گسترانده است.
هوش مصنوعی: شما هم به زبان ملک آراستهای و هم به نوشیدنی از جام هلال دل بستهاید.
هوش مصنوعی: گاهی زندگی را تحت کنترل خود بگیر و گاهی نیز اجازه بده که به آرامی پیش برود.
هوش مصنوعی: زمانی فرارسید، ای پیامبر بزرگوار، که در خاک و زمین مانند آب زلال جاری شد.
هوش مصنوعی: نه با کسی دلخوری و قهری داری، نه با کسی صحبت و پرسش و پاسخ.
هوش مصنوعی: تمام انسانها در فریب و نیرنگ هستند و همه به نوعی در گمراهی مشرکین قرار دارند.
هوش مصنوعی: ای برادر، به رفتار آنها در مسائل وصیت توجه کن که چگونه بیاحتیاطی کردند.
هوش مصنوعی: ما همچون سایهای هستیم که بر روی زمین میافتد، و اگر هم دروغی بر زبان بیاوریم، مانند کسیام که حقیقت را بر زبان آورده است.
هوش مصنوعی: چند روز است که در خواب به سر میبری، ای خوشبخت! چند روز دیگر هم در خواب خواهی ماند، ای بزرگوار!
هوش مصنوعی: شما در مکانی قرار دارید که کسی به شما توجه نمیکند و سخنرانهایش بدون دعوت و اعلام حضور هستند.
هوش مصنوعی: گلی که داری را خُشک کن و اکنون گل نرگسات را به دست بگیر و نوازش کن.
هوش مصنوعی: باغت را از زبالهها پاک کن و مسجدت را از آدمهای نالایق خالی کن.
هوش مصنوعی: از نو خطبهای دربارهی عدالت بیان کن تا جهانی پر از عدل و انصاف بسازی.
هوش مصنوعی: زندگی همیشه در حال تغییر است؛ گاهی اوقات لحظات شادی میآوریم و گاهی اوقات با غم و اندوه روبهرو میشویم.
هوش مصنوعی: غصهی تیره بر دل او سنگینی میکند، در حالی که تو به دنبال خوشحالی و شادی هستی، هم در روز و هم در شب.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا ندانی ره حرام و حلال
نشمرد کس ترا ز اهل کمال
شاد باش ای هیون آخته یال
هیکل کوه کوب و هامون مال
از پیت کوس خورده کوه ثبیر
وز تکت کاخ خورده باد شمال
بوده با رنگ وقت تک همسر
[...]
میل کرد آفتاب سوی شمال
روز فرسوده را قوی شد حال
باد بر شاخ کوفت شاخ درخت
خاک در بیخ دوخت بیخ نهال
کوه در آب رفت از آتش میغ
[...]
مگر آن بخت یابم از اقبال
کافکنم رخت در جهان کمال
ای جناب تو قبلهٔ اقبال
حضرت تو مخیم آمال
دین اسلام را کمال تویی
از تو مصروف باد عین کمال
تو ابو القاسمی بکنیت و هست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.