مرا ز آدم خاکی چو غم بود میراث
کجاست دامن ساقی کزو رسم به غیاث
جهان بود حدثی بازمانده از فرعون
بشو به آب قناعت تو دست ازین احداث
چو گنده پیر قبیح است دهر مردم خوار
برو چو اهل یقینش طلاق کن به ثلاث
فلک چو حادثه زای است زو مشو ایمن
پناه بر به در می فروش از آن احداث
جهان چو بر سر راه قیامت است بلی
منه اساس اقامت که نیست جای اثاث
خبیثه ای است جهان و تو باز عالم قدس
چو کرکسان مکن امروز خوی بر اخباث
بنه تو دل به غم و غصه جهان صوفی
چو این رسید ز حوا و آدمت میراث
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تفکر درباره دنیا و جایگاه انسان در آن میپردازد. شاعر از غم و میراثی که از انسانیت دریافت کرده صحبت میکند و به بیثباتی و زودگذری دنیا اشاره میکند. او از افراد میخواهد که از دنیا و زرق و برق آن دوری کنند و به حقیقت وجودی خود و عالم قدس توجه داشته باشند. همچنین، شاعر به آرامی به انسانهای مخلص و یقیندار اشاره میکند و تأکید میکند که نباید به دنیا دل بست و باید از غم آن فارغ بود. در نهایت، او بر این باور است که این دنیا ناپایدار است و باید به رستاخیز و حقیقتی فراتر از آن اندیشید.
هوش مصنوعی: اگر من از جنس خاک و آدمی غم و اندوه داشته باشم، پس میراث و ارث من کجاست؟ دامن ساقی کجاست که از او باید طلب یاری و رهایی کنم؟
هوش مصنوعی: دنیا چیزی جز یک نشانه و علامت باقیمانده از فرعون نیست. پس با قناعت به آب، از ساخت و ساز و تجملات دست بکش.
هوش مصنوعی: وقتی که زمانه بد و زشت شده و مردم را ناچیز میشمارد، باید قطع رابطه کنی با کسانی که به حقایق آشنا نیستند و آنها را ترک کنی.
هوش مصنوعی: آسمان و دوران پر از حوادث و اتفاقات است، پس از آن غافل مشو. به درب شرابفروش برو و از آنجا پناه بگیر.
هوش مصنوعی: دنیا مانند مکانی است که در آستانه قیامت قرار دارد، بنابراین نباید برای زندگی در آن به چیزهایی که ماندنی نیستند دل ببندی، زیرا جایی برای ماندن و لوازم زندگی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: جهان جای خوبی نیست و تو ای عالم عالی، امروز رفتاری مانند مردمان پست و زشت نداشته باش.
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که به ناراحتیها و دردهای دنیا دل بسپاری، زیرا وقتی انسانی به این مرحله برسد، از آثار رفتار و طبیعت انسان دور میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا ز آدم خاکی چو ضم بود میراث
کجاست دامن ساقی کزو رسم به غیاث
گهی ملال مّورث گهی غم ورّاث
قیاس کن که ازینها چه میبری میراث
همیشه صرف کنی عمر در اثاثالبیت
چرا به خانة دین تو نیست هیچ اثاث؟
ترا نشاط و مرا رنج و غیر را حسرت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.