هر که آن چشم سیه دید، آن لبان آل او
گشت جان چون دل کنون در دست غم پامال او
چون عیان شد طلعت خورشید آن ماه منیر
ذره وارست این دلم رقاص در دنبال او
می شود بریان کبوتر، زآتش دل چون کنم
گر ببندم نامه شوق ترا بر بال او
من چه گویم حال دل با زلف او چون گوی را
در جهان چوگان بود خود مطلع بر حال او
خواهم از باغ وصالش لب به لب شفتالویی
چون خدادادست حسن از وجه باشد مال او
بس که مرغ روح من پر می زند در کوی دوست
شرم می آید مرا دیگر ازین افعال او
پار صوفی را به کوی دوست گاهی بود راه
رفت آن حال و بتر از پار شد امسال او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و longing (دلتنگی) شاعر به معشوقش است. شاعر به زیباییهای او و تأثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند و به احساسات درونیاش که به خاطر دیدن معشوق از دست رفته پر از غم و شوق است، میپردازد. او به طور خاص به «چشم سیاه» و «لبان آل» معشوق اشاره میکند که جانش را تحت تأثیر قرار داده. در نهایت، او از احساساتی مثل شوق و دلنگرانی سخن میگوید و به وضعیت روحیاش در پی عشق اشاره میکند. تمام این تفکرات در قالبی شاعرانه و موزون بیان شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که آن چشمهای سیاه را میبیند و آن لبان زیبای او را میشنود، جانش به اندازه دلش در حال تحمل غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: وقتی چهرهی نورانی خورشید نمایان شد، دل من که کوچک و ناچیز است مانند یک رقصنده به دنبال او میگردد.
هوش مصنوعی: اگر دل من پر از آتش شوق تو باشد، چگونه میتوانم نامهام را که بیانگر عشق من است، بر بال کبوتر بدوانم تا به تو برسد؟
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه حال دل خود را درباره زلف او بیان کنم، چرا که در جهان مانند گوی در بازی چوگان، او خود به خوبی از احوال من آگاه است.
هوش مصنوعی: میخواهم از باغ عشق او هویتی شیرین چون شفتالو بچشم، چرا که زیبایی او همچون ثروتی است که از چهرهاش ساطع میشود.
هوش مصنوعی: روح من آنقدر برای رسیدن به معشوق و دوست خود شور و اشتیاق دارد که از عملکرد خود شرمنده میشوم.
هوش مصنوعی: روزهایی برای صوفی پیش میآید که به کوی دوست میرود و در آنجا مدتی را به قدم زدن میگذراند. اما حالا وضعیت او بدتر از قبل شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل چو دید آن شکرینلبها و مشکینخال او
میشود دیوانه چون من آه و مسکین حال او
می خرامید آن نگار و در پیش می شد رقیب
خوش بود عمر ای دریغا مرگ در دنبال او
هر که را شد دل اسیر زلف مه رویی دگر
[...]
مرغ جان کردی هوای دانه های خال او
گر نبستی رشته لاغر تن من بال او
گر به قصد جان فرستد قاصد آن مقصود دل
دل کند فرسنگها جان بر کف استقبال او
بس که بر دل خامه بار غم نهاد از شرح هجر
[...]
آنکه رفت امروز و صد دل میرود دنبال او
کاش فردا جان برون آید به استقبال او
بس که همچون سایه خواهم خویش را پامال او
هر کجا او میرود من میروم دنبال او
وه! چه خوش جا کرده است آن خال مشکین بر رخش
[...]
بومی آمد نامهٔ عنوان سیه بر بال او
نامهای بتر ز روی نامبارک فال او
خانه شهری سیه گردد ز بال افشانیش
بر که خواهد سایه افکندن بدا احوال او
هر گه این بوم آمد و بر طرف بامش پر گشاد
[...]
دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او
ریشه در آیینه چون جوهر کند تمثال او
حیرت آن روی آتشناک مهر لب شده است
ورنه صد فریاد دارد هر سپند خال او
صورت دیوار می آید به جان بی نفس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.