هر کس به خواب روزی، لعل لبش مکیده
دیده حلاوت از عمر، با کام دل رسیده
دست مشاطه صنع از بر چشم...
بر گرد عارض او از نیل خط کشیده
دل در کشاکش جان افتاده است حیران
تریاک وصل خواهد آن زهر غم چشیده
آن غمزه های فتان آفات خاص و عام است
این عینه بلائی است چشم کسی ندیده
پیوسته ز ابروی او بر ما فزون شود عیش
زیرا که عاشقان را همچون هلال عیده
از قامتش به بستان سرو سهی دو تا شد
صد آفرین برو باد کاین نخل پروریده
گر با تو آن پریوش چندان نکرد میلی
صوفی مکن شکایت طفلی است نورسیده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از فردی عاشق و دلبسته سخن میگوید که به زیبایی محبوب خود علاقمند شده است. شاعر به حلاوت زندگی با معشوق و تأثیرات زیبایی او بر دل و جانش اشاره میکند. او همچنین از غم و رنجهای ناشی از عشق سخن میگوید و به زحمات و جذابیتهای محبوبش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر محبوبش به او توجه نکند، نباید شکایت کند، زیرا عشق واقعی به دیوانگی و انتظار نیاز دارد.
هوش مصنوعی: هر فردی که در خواب روزی خود لذت و زیبایی را تجربه کند، به نوعی از شیرینی و خوشی عمر خود بهرهمند میشود و به آرزوها و خواستههایش دست پیدا میکند.
هوش مصنوعی: دست آرایشگر با دقت و ظرافت از روی چهرهاش عبور کرده و با رنگ نیل برگرد صورت او خطی زیبا کشیده است.
هوش مصنوعی: دل در نبرد و کشمکشی است که به شدت گیج و سردرگم شده، در حالی که به انتظار وصال و پیوندی میباشد. این دل، زهر غم را چشیده و حالا در جستجوی آرامش و شادی است.
هوش مصنوعی: آن نگاههای جذاب و دلربا، باعث دردسر همه هستند. این نوع زیبایی مثل بلایی است که هیچکس تا به حال نظیرش را ندیده است.
هوش مصنوعی: همیشه شادی و خوشحالی ما با زیبایی ابروی او بیشتر میشود، زیرا عاشقان مانند هلال ماه عید هستند که درخشانی و زیبایی را به ارمغان میآورند.
هوش مصنوعی: از قد و قامت او مانند سروی درختی زیبا رشد کرده است و به خاطر این زیبایی، بارها و بارها تحسینش کردهاند. همچنین، برکتی به یادش باد که او مانند نخیلی بارور شده است.
هوش مصنوعی: اگر آن دختری که زیباییاش شگفتانگیز است، به تو خیلی توجهی نکند، صوفی، کم از شکایت نکن؛ چرا که این مانند گلایهی کودکی است که هنوز به دنیا آمده و تازهوارد است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جان ما شرابی از جام تو کشیده
سرمست اوفتاده دل از جهان بریده
وی جان ما به یک دم صد زندگی گرفته
تا از رخت نسیمی بر جان ما وزیده
ای جان پاکبازان در قعر هر دو عالم
[...]
ای کعبه سپهرت، تا کعب پا رسیده
شرعت خطاب کرده، ای رکن کعبه دیده
در سایه نجیبت آن لاغر سبک پر
جان بال بر کشاده دل بال و پر بریده
آن عنکبوت هیئت چابک قدم گه کفش
[...]
ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
دل رفته ما پی دل چون بیدلان دویده
دزدیده دل ز حسنت از عشق جامه واری
تا شحنه فراقت دستان دل بریده
از بس شکر که جانم از مصر عشق خورده
[...]
ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریده
آخر ز ما چه دیدی ای نور هر دو دیده
بی موجبِ گناهی از ما به خشم رفته
بازآ که در فراقت کارم به جان رسیده
آرام جان برفته ترکِ وفا گرفته
[...]
اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده
در شیشه هرچه باشد از وی همان چکیده
باشد هنوز چشمم همچون مگس بر آن لب
گر عنکبوت بینی بر خاک من تنیده
از آب بر کشیده صورتگر آن ورق را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.