سحر به خاطرم آمد پلونی شیره
عجب عجب که ز شوقش کسی نمیمیره
خوش است کاسه گلریزه پر از قیمه
ولی به شرط که ترشی او بود تیره
شنوده ای تو به مثلش که بر درند به مشک
در آ به مطبخ و بنگر که سرکه و سیره
ببین به سله ای انگور مسکه و فخری
که در لطافت او عقل می شود خیره
همیشه صوفی بیچاره اشتها پاک است
به کار نیست مر او را گوارش زیره
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیباییها سخن میگوید و به تضادهای مختلف در زندگی اشاره میکند. او به شوق و عشق مینگرد که هرچند زیباست، اما کسی از آن نمیمیرد. شاعر سپس به مایهها و طعمهای مختلف غذاها اشاره میکند و به این نکته میپردازد که چیزی ممکن است خوشایند باشد اما با یک شرط خاص. در نهایت به یک صوفی اشاره میکند که در عین پاکدامنی، از لذتهای دنیوی محروم است و به نوعی زندگی خود را در دنیای مادی دشوارتر میکند. شاعر به زیباییهای زندگی و همزمان دشواریهای آن میپردازد.
هوش مصنوعی: در صبح زود به یاد کسی افتادم که ویژگیهایش حیرتآور است. جالب اینجاست که هیچکس از شوق او نمیمیرد.
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که چقدر لذتبخش است که ظرفی پر از خورشتی خوشمزه مانند قیمه داشته باشیم، اما تنها در صورتی که ترشی آن خورشت کمی تند و تیره باشد. در واقع، برای اینکه لذت واقعی را ببریم، باید عطر و طعم خاصی در آن وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: آیا تو داستانی را که درباره حیوانات درنده و عطر مشک میباشد، شنیدهای؟ به آشپزخانه بیا و ببین که سرکه و سیر چگونه کنار هم هستند.
هوش مصنوعی: ببین به خوشهای انگور که چقدر نرم و لطیف است، زیباییاش به حدی است که عقل را متعجب میکند.
هوش مصنوعی: صوفی همیشه دچار مشکل است و به خاطر اوضاع مالیاش، حتی اشتهای خوبی هم ندارد، در حالی که بدنش نیاز به تغذیه و غذا دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.