دوش در خانه به من تخت شد اندر گفتار
گفت دارم ز تو ای خواجه شکایت بسیار
من که محبوس درین کنج سرای تو شدم
در شب و روز بگو چند نشینم بیکار
نه امید که به زیر تو در آیم روزی
چند سایم من درویش بگو بر دیوار
خوردن من ز تو گر نیست به روی صندوق
برهنه چند نشینم تو بگو بی ایزار
تن تو بر تن من می نرسد در صحبت
مگر آن روز که تو رنجه شوی یا بیمار
گفت بالشت که من نیز ازین می نالم
چند شینی تو دل غمزده رو بر دیوار
شد لحاف آن نفس اندر غضب و می لندید
که چه خاوند...گشته به ماها دوچار
گفتم ای...قواده تو خمش کن باری
که مرا هست ز نام تو درین ساعت عار
گفت آن گاه به من خنده زنان سرگفتی
باش تا برف شود از افق چرخ به بار
عار خود را به تو آن گاه عیان بنمایم
که تو لرزان شده باشی به زمستان چون خار
ناگهان نعره برآورد ز یک گوشه پلاس
که مرا هم سخنی هست بگویم ناچار
مدتی شد که درین گوشه فتادم حیران
گرد از جان من خسته برآورد دمار
بوریا گفت که من نقش زمین دارم لیک
کس ندیدم که نشیند به روی من یک بار
بحث اینها چو به مطبخ برسید از سر درد
دیگ فریاد برآورد که آه از غم نار
گفتم ای سنگ دل رو سیه سوخته کون
دم خور این لحظه چه فریاد کنی ناهنجار
کاسه و چمچه و کفلیز ز یک سوی دگر
باز کردند به دشنام دهان همچو طغار
بود در ناله و فریاد و فغان دنبه گداز
زین جهت ترش پلا داشت دلی پر آزار
سیرکو گفت که من نیز ازین کوفته ام
که مرا نیست نوا و بچه دارم به کنار
انبه جولی ز سر قهر سوی دیگ دوید
که تو باری خمش ای رو سیه ناهموار
شکمی پر بچه داری و سر پوشیده
بر سر خشت که نایی به سلامت به کنار
چند گرمی کنی امروز تو با خویش بجوش
کز تو هستند بسی به زصغار و زکبار
دیگ را دود به سر رفت ز قهر جولی
جوش می زد دلش از غصه آن بی مقدار
خمچه سرکه بگفتا که دلی پر دارم
می زند جوش، درون من ازین غم بسیار
صوفیا چند نشینی تو درین کنج سرا
ما همه مضطر و حیران و بمانده بیکار
فکر کردم که جواب چه دهم اینها را
سر فرو بردم ازین واقعه چون بوتیمار
خنب آب از طرفی بانگ بر اینها زد و گفت
که چه فریاد و فغان است و چه کار است و چه بار
من به تردامنی خویش، ازو خورسندم
نیست اندر دل و جان من ازو هیچ آزار
کوزه گفتا که ازو هست دل من صافی
سفره گفتا که نواهاست مرا زو بسیار
کاسه و کوزه و این خم وتغار و کفلیز
درهم آویخته و جنگ و جدل شد بسیار
من از آن کنج سرا روی به بام آوردم
گفتم این رخت سرا نیست مرا هیچ به کار
من ندارم سر این جنگ، شما این ساعت
ترک گیرید که دارم غم دل من بسیار
دل ز من برد یکی سرو قدی سیم بری
که من از فرقت او بی خورم و خواب و قرار
خواب چون نیست، ایا تخت کجا تکیه کنم
سر به بالشت کجا می رسدم بی رخ یار
بجز از غصه و غم هیچ نمی نوشم چون
چه برم غیر خیال رخ آن لاله عذار
چون درین واقعه من بی خور و خوابم ای دیگ
لطف فرما و درین واقعه معذورم دار
هست چندانی غم آن بت عیار مرا
که شدم از خود و از جمله عالم بیزار
گر رسم من به مراد دل خود در عالم
به نوایی بر سر کاسه و کفلیز و تغار
ور نه حقا که ز خود سیرم و از خلق ملول
غم آن دوست برآرد ز من خسته دمار
هر که او هست مشرف به وصال صنمی
گو غنیمت شمر آن لحظه که هست او با یار
چه، مرادی به از آن نیست که در خلوت جان
دوست در خواب خوش و عاشق مسکین بیدار
هر که را دولت این کار میسر گردد
او شکایت نکند از فلک ناهنجار
مکنید از من درویش فراموش، آن دم
ای عزیزان چو نشینید به خلوت با یار
من ازین حسرت اگر جان بدهم معذورم
که جدا مانده ام از روی چو خورشید نگار
مردن و باز رهیدن زغم و محنت و درد
بهتر از فرقت یارست به عالم صد بار
صوفیا عمر چو بی دوست بود، مردن به
گل چو در باغ نباشد چه کشی زحمت خار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، نالهها و شکایتهای اشیاء و وسایل بیجان از تنهایی و غم ناشی از جدایی از صاحب خود بیان میشود. صوفی، بالشت، لحاف، کاسه و دیگر اشیاء هر کدام به نوعی از بیتوجهی و محنتی که در آن گرفتارند، گلهمند هستند. آنها احساس میکنند که از محبوب خود دور افتادهاند و در این تنهایی و بیکاری به درد و رنج میافتند. در نهایت، گوینده از این وضعیت دلخور است و به عشق خود میاندیشد، اظهار میکند که هیچ چیز مانند بودن با یار برایش ارزش ندارد و زندگی بدون او را بر نمیتابد. او حتی برای حسرت جداییاش حاضر است جان خود را فدای محبت کند و بیان میکند که مرگ و رهایی از غم و درد بهتر از جدایی از یار خواهد بود.
هوش مصنوعی: دیشب در خانه، در حین صحبت، از تو شکایتهای زیادی از قلبم بر زبان آوردم، ای آقای من.
هوش مصنوعی: من که در این گوشه از خانهات زندانی شدهام، در شب و روز بگو تا چند وقت باید بیکار بنشینم؟
هوش مصنوعی: به هیچ وجه انتظار ندارم که روزی به زیر سایهات بیفتم. من تنها درویشی هستم که میگویم بر دیوار.
هوش مصنوعی: اگر من از تو خوراکی نداشته باشم، چرا بر روی صندوق خالی نشستهام؟ تو بگو بیپرده و بیهیچ زحمتی.
هوش مصنوعی: تن تو به تن من نمیرسد مگر در روزی که تو بیمار یا رنجور باشی.
هوش مصنوعی: بالشت گفت: من هم از این وضعیت ناراحتم، چرا تو دل غمگینات را به دیوار تکیه دادهای؟
هوش مصنوعی: نفس در حال خشم و اعتراض شده و مانند لحافی در شده است، در حالی که به ما دوچار است و بیچارگی را احساس میکند.
هوش مصنوعی: گفتم، ای دوست، اگر ممکن است کمی آرامتر باش، زیرا من به خاطر نام تو در این لحظه شرمنده هستم.
هوش مصنوعی: او گفت در آن لحظه با خنده و شادی بپرس تا وقتی که برف از دامن آسمان فرو بریزد.
هوش مصنوعی: من عیب خود را به تو نشان میدهم زمانی که تو همانند یک خار در زمستان به خود بلرزی.
هوش مصنوعی: ناگهان از گوشهای صدایی بلند شد که من هم حرفی برای گفتن دارم و چارهای نیست جز اینکه بگویم.
هوش مصنوعی: مدتی است که در این گوشه نشستهام و در حیرت به سر میبرم. جانم خسته شده و از من بریده است.
هوش مصنوعی: بوریا (قالیچه یا تار و پود) میگوید که من در واقع فرش زمین هستم و زیر پا قرار دارم، اما تا به حال کسی را ندیدم که یک بار هم روی من بنشیند. این جمله به نوعی بیانگر حس تنهایی و عدم توجه به خود است.
هوش مصنوعی: وقتی بحث این افراد به آشپزخانه رسید، از شدت درد و غم ناشی از ناراحتی، دیگ آشپزی فریاد زد و ناله کرد.
هوش مصنوعی: به او گفتم ای دل سنگی و چهره سیاه، در این لحظه چه فریادی میخواهی بکشی که ناهنجار و بیمعنی است؟
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این موضوع میپردازد که برخی افراد با زبان خود به دیگران توهین میکنند و به نوعی به ایجاد جنجال و شورش میپردازند. استفاده از واژههای توهینآمیز نشاندهندهی زشتی رفتار آنهاست و به نوعی مانند برخاستن آبدستکشیدن از یک سو و زشتدادن به دیگران از سوی دیگر است.
هوش مصنوعی: در ناله و فریاد و فغان به خاطر دلشکستگی و درد، او به شدت ناراحت و غمگین بود. این ناراحتی باعث شد که دلش پر از زخم و آزار باشد.
هوش مصنوعی: سیرکو گفت که من هم از این وضعیت خستهام. از طرفی نوا ندارم و از طرف دیگر فرزندی کنارم هست.
هوش مصنوعی: انبه جولی با دلخوری و غصه به سمت دیگ دوید و گفت: "تو هم چرا اینطور بیرحمانه و ناپایدار هستی، ای چهرهی سیاه و ناهنجار؟"
هوش مصنوعی: این جمله به بیان وضعیت دشوار و محدودیتی اشاره دارد که فردی با آن مواجه است. او ممکن است مسئولیتهای سنگینی داشته باشد (مانند بچهداری) و شرایطش به گونهای است که احساس آزادی یا راحتی ندارد. در عین حال، باید مراقب باشد که نکند در این مسیر دچار آسیب شود یا سلامتیاش به خطر بیفتد. به طور کلی، این جمله تصویرگر چالشها و مسئولیتهایی است که فرد در زندگی با آنها دست و پنجه نرم میکند.
هوش مصنوعی: امروز خودت را شاد و پرانرژی نگهدار، چرا که بسیاری از افراد کوچک و بزرگ تحت تأثیر تو هستند و از تو الهام میگیرند.
هوش مصنوعی: دیگ به خاطر خشم و ناراحتی، بخار زیادی تولید میکند و دل آن شخص از اندوه ناشی از فقدان چیزی یا کسی بسیار سنگین است.
هوش مصنوعی: سرکهای در حال جوشیدن گفت که دلی پر از غم دارم و درونم از این درد بسیار میجوشد.
هوش مصنوعی: ای صوفی، چه مدت در این گوشه خانه مینشینی؟ ما همه در حال نیاز و حیرانی هستیم و بیکار ماندهایم.
هوش مصنوعی: فکر کردم چه پاسخی به این موضوع بدهم و سرم را پایین انداختم، مانند بوتیمار که در چنین موقعیتی رفتار میکند.
هوش مصنوعی: آب از سوی دیگر صدا زد و پرسید که اینهمه فریاد و ناله به خاطر چیست و چه اتفاقی افتاده و چه بار سنگینی بر دوش دارید.
هوش مصنوعی: من از دلایل خود برای شاد بودن به تردید نمیافتم و در جان و دل من هیچگونه آزار و نگرانی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کوزه گفت دل من از این آب زلال و پاک است. سفره هم گفت که من از این نواها و آهنگها پر هستم.
هوش مصنوعی: ظروف و اشیاء از جمله کاسه، کوزه، خم و تغار به هم پیچیده و درگیری و نزاعی بسیار به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: من از آن گوشه خانه به بام رفتم و گفتم این لباس و این سرای من نیست و هیچ کارایی برای من ندارد.
هوش مصنوعی: من در این مشکل نقشی ندارم، شما الان کمی دور شوید چون بار سنگینی از غم در دلم دارم.
هوش مصنوعی: یک جوان با قد و قامت زیبا دل من را برد و حالا من به خاطر دوری او نه آرامشی دارم و نه خواب و خوراکی.
هوش مصنوعی: وقتی خواب نیست، نمیدانم بر کجا استراحت کنم، سرم را بر کجا بگذارم و چگونه به بالشتی دسترسی پیدا کنم بدون حضور معشوق.
هوش مصنوعی: جز از اندوه و ناراحتی چیزی نمینوشم، زیرا غیر از تصور چهرهی آن دختر زیبا، هیچ چیز دیگری برای من پر معنی نیست.
هوش مصنوعی: در این موقعیت من نه خواب دارم و نه غذایی خوردهام، ای دیگ مهربانی کن و در این شرایط مرا ببخش.
هوش مصنوعی: غم فراق آن معشوق فریبنده به قدری در وجودم عمیق است که از خودم و از تمام جهان اطرافم متنفر شدم.
هوش مصنوعی: اگر من بخواهم به خواسته و آرزوی دل خود برسم، میتوانم در دنیا به هرگونهای از زندگی و رفتار، مشغول شوم، حتی اگر این زندگی ساده و معمولی باشد.
هوش مصنوعی: اگر نبود عشق، من واقعا از خودم خستهام و از مردم هم خستهام؛ فقط غم آن دوست است که من را از پای درآورده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در لحظهای با محبوبش قرار دارد، باید آن لحظه را ارزشمند بداند و از آن بهرهبرداری کند.
هوش مصنوعی: هیچ آرزویی برتر از این نیست که در تنهایی و آرامش، در کنار محبوب خواب خوشی بگذرانم و عاشق بیچارهای بیدار باشد.
هوش مصنوعی: هر کس که بتواند در این کار به موفقیت برسد، نباید از مشکلات و ناملایمات زندگی شکایت کند.
هوش مصنوعی: ای عزیزان، وقتی در خلوت با محبوبتان مینشینید، مرا که درویش هستم فراموش نکنید.
هوش مصنوعی: اگر من از این اندوه جانم را از دست بدهم، عذر و بهانهای دارم، زیرا از چهره زیبای محبوب که چون خورشید میدرخشد، جدا ماندهام.
هوش مصنوعی: مردن و رهایی از غم و رنج و درد، در مقایسه با جدایی از محبوب، در این دنیا بهترین گزینه است.
هوش مصنوعی: صوفیان بر این باورند که اگر عمر انسان بدون وجود دوست (محبوب یا عشق) بگذرد، مانند این است که درختی در باغی باشد که گل ندارد. در این حالت، انسان دچار زحمت و رنج میشود، درست مانند اینکه فردی مجبور باشد با خارها و مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شود بحر کف همت تو موج زنان
ور شود ابر سر رایت تو توفان بار
بر موالیت بپاشد همه در و گوهر
بر اعادیت ببارد همه شخکاسه و خار
ای ز کار آمده و روی نهاده به شکار
تیغ و تیر تو همی سیر نگردند ز کار
گاه تیغ تو بر آرد ز سر دشمن گرد
گاه تیر تو بر آرد ز بر شیر دمار
هیبت تیغ تو و تیر تو دارد شب و روز
[...]
دی در آمد ز در آن لعبت زیبا رخسار
نه چنان مست بغایت ، نه بغایت هشیار
طربی در دل آن ماه نو آیین زنبیذ
اثری در سر آن لعبت زیبا رخسار
از خم زلفش برگ سمنش غالیه پوش
[...]
بوستانبانا امروز به بستان بدهای؟
زیر آن گلبن چون سبز عماری شدهای؟
آستین برزدهای دست به گل برزدهای؟
غنچهای چند ازو تازه و تر بر چدهای؟
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
[...]
هرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسار
ملک کونین مسخّر بودش لیل و نهار
دگران گر به قدم بر سر کوی تو روند
من به سر بر سر کوی تو روم مجنونوار
سلطنت غیر تو کس را نسزد ز انکه به لطف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.