گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۴

 

ای مبدعی که سگ را بر شیر می‌فزایی

سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی

بس شاه و بس فریدون کز تیغشان چکد خون

زان روی همچو لاله لولی است و لالکایی

ناموسیان سرکش جبارتر ز آتش

[...]

۴۷ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۳ - عذر گفتن فقیر به شیخ

 

پس فقیر آن شیخ را احوال گفت

عذر را با آن غرامت کرد جفت

مر سؤال شیخ را داد او جواب

چون جوابات خضر خوب و صواب

آن جوابات سؤالات کلیم

[...]

۴۷ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۷ - بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است

 

آن یکی الله می‌گفتی شبی

تا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی

گفت شیطان: آخر ای بسیارگو

این همه الله را لبیک کو؟

می‌نیاید یک جواب از پیش تخت

[...]

۴۷ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۹ - حکایت آن پیر عرب کی دلالت کرد حلیمه را به استعانت به بتان

 

پیرمردی پیشش آمد با عصا

کای حلیمه چه فتاد آخر ترا

که چنین آتش ز دل افروختی

این جگرها را ز ماتم سوختی

گفت احمد را رضیعم معتمد

[...]

۴۷ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۴ - در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشد

 

چون فناش از فقر پیرایه شود

او محمدوار بی‌سایه شود

فقر فخری را فنا پیرایه شد

چون زبانهٔ شمع او بی‌سایه شد

شمع جمله شد زبانه پا و سر

[...]

۴۷ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۷ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسق

 

شعله می‌زد آتش جان سفیه

که آتشی بود الولد سر ابیه

نه غلط گفتم که بد قهر خدا

علتی را پیش آوردن چرا

کار بی‌علت مبرا از علل

[...]

۴۷ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن

 

بانگ زد بر وی جوان و گفت بس

روز روشن از کجا آمد عسس

نور مردان مشرق و مغرب گرفت

آسمانها سجده کردند از شگفت

آفتاب حق بر آمد از حمل

[...]

۴۷ بیت
مولانا