گنجور

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست

 

مرد گفت اکنون گذشتم از خلاف

حکم داری تیغ برکش از غلاف

هرچه گویی من ترا فرمان برم

در بد و نیک آمدِ آن ننگرم

در وجود تو شوم من منعدم

[...]

۴۱ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان

 

بشنو الفاظ حکیم پرده‌ای

سر همانجا نه که باده خورده‌ای

چونک از میخانه مستی ضال شد

تسخر و بازیچهٔ اطفال شد

می‌فتد او سو به سو بر هر رهی

[...]

۴۱ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸ - التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودن

 

حلقهٔ آن صوفیان مستفید

چونک در وجد و طرب آخر رسید

خوان بیاوردند بهر میهمان

از بهیمه یاد آورد آن زمان

گفت خادم را که در آخُر برو

[...]

۴۱ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۲ - به راه کردن شاه یکی را از آن دو غلام و ازین دیگر پرسیدن

 

آن غلامک را چو دید اهل ذکا

آن دگر را کرد اشارت که بیا

کاف رحمت گفتمش تصغیر نیست

جد گود فرزندکم تحقیر نیست

چون بیامد آن دوم در پیش شاه

[...]

۴۱ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲۱ - آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا

 

سیزده پیغامبر آنجا آمدند

گم‌رهان را جمله رهبر می‌شدند

که هله نعمت فزون شد شکر کو

مرکب شکر ار بخسپد حرکوا

شکر منعم واجب آید در خرد

[...]

۴۱ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۳ - خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردی

 

پادشاهی بر ندیمی خشم کرد

خواست تا از وی برآرد دود و گرد

کرد شه شمشیر بیرون از غلاف

تا زند بر وی جزای آن خلاف

هیچ کس را زهره نه تا دم زند

[...]

۴۱ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۹ - سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول

 

صوفیی بدرید جبه در حرج

پیشش آمد بعد بدریدن فرج

کرد نام آن دریده فرجی

این لقب شد فاش زان مرد نجی

این لقب شد فاش و صافش شیخ برد

[...]

۴۱ بیت
مولانا
 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۰ - خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد

 

قهقهه زد آن جهود سنگ‌دل

از سر افسوس و طنز و غش و غل

گفت صدیقش که این خنده چه بود

در جواب پرسش او خنده فزود

گفت اگر جدت نبودی و غرام

[...]

۴۱ بیت
مولانا