گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲ - و له ایضاً

 

ای زان دو سیه مار که جا داده به گلزار

عطار کمندافکن و سحار زره‌دار

سحار ندیدیم زره‌پوش و معربد

عطار نخواندیم کمندافکن و خونخوار

عقرب همه زهر آرد و آهو همه نافه

[...]

۲۱ بیت
قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - در ستایش پادشاه جمجاه محمد شاه غازی طاب الله ثراه گوید

 

مبارک‌ باد هر عیدی به‌ خسرو خاصه نوروزش

بدین معنی ‌که از شادی بود هر روز نو روزش

شه‌ گیتی محمد شه‌ که رویش عید را ماند

که‌ هم‌ هر روز بادش عید و هم‌ هر عید نوروزش

ذخیره‌یْ عالم امکان دو دستِ ‌گنج بخشایش

[...]

۲۱ بیت
قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۷ - تتمهٔ قصیده

 

ای با خطاب مهر تو هر ذره‌یی سپهر

ای با عتاب قهر تو هر ممکنی محال

حالی بدان رسیده که از حرص مدح تو

بر من ز لفظ و معنی تنگ اوفتد مجال

یکسو ز بس هجوم مضامین دلفریب

[...]

۲۱ بیت
قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۰ - در ستایش پادشاه علیین جایگاه محمدشاه غازی

 

ای برده غمت تاب ز دل خواب ز دیده

پیوند دل و دیده به یکبار بریده

برکشتن ما بی‌گنهی دست‌گشاده

ازکلبهٔ ما بی‌سببی پای‌ کشیده

ما را چه گناهست اگر زلف تو دامی

[...]

۲۱ بیت
قاآنی