سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح دلشاد خاتون
ای عید رخت کعبه دل اهل صفا را
هر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را
تو کعبه حسنی و سر زلف تو حرم روح قدس را
در موقف کون تو مفام اهل صفا را
لبیک زنان بر عرفات سر کویت
[...]
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۲ - در مدح شاه دوندی
حور اگر دیده بدین روضه کند روزی باز
کند از شرم در روضه فردوس فراز
ای نهال چمن جا ه در این روضه ببال
وی حریم حرم قدر بدین کعبه بناز
بوستانی است که طاوس ملایک هر دم
[...]
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۰ - در مدح امیر شیخ حسن
شکوه افسر شاهی تراز کسوت عالم
نگین خاتم دولت نظام گوهر عالم
خداوند خداوندان شهنشه شیخ حسن نویان
که هست اوصاف اخلاقش فزون از کیف و بیش و کم
جهانداری که تیغ اوست صبح فتح را مطلع
[...]
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۳۲ - در وصف صبح
چو سیمین صبح سر بر زد ز خاور
ز بحر چین برآمد زورق زر
تو پنداری ز چین آن زورق نور
فرستاد از پی جمشید فغفور
ملک طوفی به گرد بیشه میکرد
[...]
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۷۲ - غزل
خراباتی و رند ست آشکارا
چو بینم آن حریف مجلس آرا
به بویش می کنم این مستی از می
وگر نه می چه در خوردست مارا
به یادش خون خم خوردیم لیکن
[...]