گنجور

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۲۲ - از خواب گفتن جمشید با مهراب

 

بدان نقاش گفت «ای صورت انگیز

کنون این چاره را رنگی برآمیز

چو حاصل کرده‌ای رنگی ز یارم

یکی نقشی، به دست آور نگارم

تو این رنج مرا گر چاره سازی

[...]

۲۶ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۳۹ - غزل

 

چه منزل است که خاکش نسیم جان دارد

هوای روح و شش راحت روان دارد

حدیقه‌ای ز بهشت است و منزلی ز فلک

که حور بر طرف و ماه در میان دارد

فراغ دل به چنین منزلست کاین منزل

[...]

۲۶ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۵۸ - غزل

 

آتش سودا گرفت در دل شیدای من

شعله از اینسان زند وای دل و وای من

ناله شبهای من سر به فلک می‌زند

تا به چه خواهد کشید ناله شبهای من

مایه سودای ماست زلف تو لیکن چه سود

[...]

۲۶ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۲ - آزاد شدن خورشید

 

چو صبح از کوه بنمود افسر زر

ز کوه آمد برون خورشید خاور

پس افسر بر سمند عزم بنشست

به ناز آورد باز رفته از دست

ز شهرستان به سوی دژ روان شد

[...]

۲۶ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۴ -

 

ای پیک صبا مصر وصالم به کف آمد

از جای بجنب آخر و برخیز بشیرا

پیراهن این یوسف گم گشتهٔ خون تر

القاهُ علی وجه ابی، یات بصیرا

حدیث شوق دارد عرض و طولی

[...]

۲۶ بیت
سلمان ساوجی