گنجور

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۸۵

 

هلال غره دولت وجیه دولت و دین

که با ضمیر تو خورشید راضیا نبود

هلال خواندمت زانکه زاده شمسی

وگرنه نام قمر، شمس را سزا نبود

به عهد خلقت اگر نافه دم زند از مشک

[...]

۲۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹ - در طلب بخشش از سلطان

 

ای سران ملک را شمشیر تو مالک رقاب!

باغ عدل از جویبار تیغ سبزت خورده آب!

با شکوه کوه حلمت، ابر گریان بر جبال

با وجود جود دستت، برق خندان بر سحاب

می‌خورد تیهو به عهدت طعمه از منقار باز

[...]

۲۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۴ - در مدح دلشاد خاتون

 

زلف شبرنگش که باد صبح سرگردان اوست

گوی حسن و دلبری امروز در چوگان اوست

زلف کافر کیش او پیوسته می‌دارد به زه

در کمین جان کانی را که دل قربان اوست

با لبان شکرینش، نیست چندان لذتی

[...]

۲۴ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۴۱ - غزل

 

زهی دو نرگس چشمت در ارغنون خفته

دو ترک مست تو با تیر و با کمان خفته

کلاله‌ات ز کنار تو ساخته بالین

ز برگ گل زده خرگاه و در میان خفته

فتاده بر سمن عارضت دو خال سیاه

[...]

۲۴ بیت
سلمان ساوجی