گنجور

سلمان ساوجی » فراق نامه » بخش ۹ - زمستان

 

کجا تاختی خسرو خاروان

عنان بر زمستان گه آسمان

شدی شاخ از باد لرزان چو بید

سر سبز کهسار گشتی سپید

چو برخاستی باد بهمن ز جای

[...]

۲۲ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۳۶ - غزل

 

ای صبا خیز و دمی دامن خرگه بردار

گوشه ابر نقاب از رخ آن مه بردار

آن سمن رخ به وثاق دل ما می‌آید

خار این راه منم خار من از ره بردار

صد رهت جان به فدا رفت و نیفتاد قبول

[...]

۲۲ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۶۰ - غزل

 

ادامه

دمم کم ده که دم آتش فروزد

چو چربی بیند آتش، بیش سوزد

بدین دم ترک این سودا نگیرم

رها کن تا درین آتش بمیرم

[...]

۲۲ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۹ - غزل

 

عشق مرا از هزار کار برآورد

گرد جهانم هزار بار برآورد

یار مرا خوی تنگ بود به عادت

عشق دلم را به خوی یار برآورد

لشکر سودای عشق بر سر من تاخت

[...]

۲۲ بیت
سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۸ - اندرز

 

دلا زن خیمه بیرون زین مُخَیَّم

که بیرون زین ترا کاخیست خُرّم

اساس عمر بر بادی نهادن

بدین بنیاد بنیادی نهادن

خرد داند که کار عاقلان نیست

[...]

۲۲ بیت
سلمان ساوجی