روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱
تو آن شهی که فریدون به صد هزار شکوه
ز جان غلام غلام تو را غلام بود
درِ مدینه علمی و در مدینه علم
به فضل و زهد و کرم سکهات بنام بود
به صبحت از نظر اولیا درود رسد
[...]
روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲
ابر خط تا سایه بر خورشید رویش افکند
دم به دم باران اشک از چشم من باران بود
یار هر جایی ز مصر دل برون کن زینهار
ای عزیز من اگر خود یوسف کنعان بود
هر که همچون روح عطار اوفتد در قید عشق
[...]
روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳
خدایگانا دارم دو بیت صاحب دیوان
که نزد خاطر دانا چو عقل راهبر آید
اگر چه غصه گردون گشاد دست تظلم
امیدوار چنانم که کار بسته برآید
همیشه حالت مردم به یک قرار نماند
[...]
روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴
ملوک مملکت نظم و ناقدان سخن
که باد خاطرشان ایمن از حدوث زمان
ز اهل طبع گروهی مخالف دارند
پی تراجح اشعار حافظ و سلمان
گروهی از فضلا متفق که این بهتر
[...]
روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵
نمودهاند چنین مالکان ملک سخن
که کردهاند مسخر جهان به تیغ بیان
به این کمینه که از پیر فکر خویش بپرس
که نطق حافظ به یا فصاحت سلمان
چو کردم این سخن از پیر عقل استفسار
[...]
روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶
گر کلاه خواجگی از سر بیندازد رواست
هر که دائم بیعوض پوشد قبای مردمان
کام دل در چنگش آمد همچو جام می مدام
هر که همچون موی چنگ افتد به پای مردمان
مردمی را کی زیان دارد چه خیزد در جهان
[...]
