گنجور

 
روح عطار

گر کلاه خواجگی از سر بیندازد رواست

هر که دائم بی‌عوض پوشد قبای مردمان

کام دل در چنگش آمد همچو جام می مدام

هر که همچون موی چنگ افتد به پای مردمان

مردمی را کی زیان دارد چه خیزد در جهان

هر که او یک دم به دست آرد رضای مردمان

شمع را بنگر که چون مردم به او جمع آمدند

تا به روز از پای ننشیند برای مردمان

جای مردم چشم سازد هر که او دارد بصر

مردمان این‌ها کنند آری به جای مردمان

گر نمی‌داری مسلم این سخن ای بی‌بصر

چشم خود را بین که چون کرده است جای مردمان

روح عطار از چنین مردم مدار این چشم‌داشت

یا مرو ناخوانده هرگز در سرای مردمان

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب