گر کلاه خواجگی از سر بیندازد رواست
هر که دائم بیعوض پوشد قبای مردمان
کام دل در چنگش آمد همچو جام می مدام
هر که همچون موی چنگ افتد به پای مردمان
مردمی را کی زیان دارد چه خیزد در جهان
هر که او یک دم به دست آرد رضای مردمان
شمع را بنگر که چون مردم به او جمع آمدند
تا به روز از پای ننشیند برای مردمان
جای مردم چشم سازد هر که او دارد بصر
مردمان اینها کنند آری به جای مردمان
گر نمیداری مسلم این سخن ای بیبصر
چشم خود را بین که چون کرده است جای مردمان
روح عطار از چنین مردم مدار این چشمداشت
یا مرو ناخوانده هرگز در سرای مردمان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.