گنجور

 
۱
۲
۳
۴۸
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

اگر نه مدِّ بسم‌الله بودی تاجِ عنوان‌ها

نگشتی تا قیامت نوْ خطِ شیرازه دیوان‌ها

نه‌ تنها کعبه صحرایی‌ست دارد کعبهٔ دل هم

به گِردِ خویشتن از وسعتِ مشرب، بیابان‌ها

به فکرِ نیستیْ هرگز نمی‌اُفتند مغروران

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵

 

شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا

این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا

نقش هستی را به آسانی ز دل نتوان زدود

بی گداز از سکه هیهات است گردد زر جدا

آگه است از حال زخم من جدا از تیغ او

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲

 

نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را

مانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را

تیغ را نتوان برآوردن ز زخم ما به زور

از زمین تشنه بیرون شد نباشد آب را

جوهر ذاتی است مستغنی ز نور عاریت

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸

 

خارِ ناسازست بویِ گل به پیراهن ترا

چون زنم گستاخ دستِ عجز در دامن ترا؟

پرتو خورشید را آیینه رسوا می‌کند

چون نهان از دیده‌ها سازد دلِ روشن ترا؟

بس که سیراب است دامانت ز خونِ عاشقان

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰

 

جنّتِ در‌بسته سازد مُهرِ خاموشی ترا

چهره زرّین می‌کند چون به، نمدپوشی ترا

حلقهٔ ذکرِ خدا گردد لبِ خاموشِ تو

گر شود توفیق از مردم فراموشی ترا

خانه‌داری، در گذارِ سیل لنگر‌کردن است

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱

 

نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟

گِل به روی آفتابِ روح مالیدن چرا

جسمِ خاکی چیست کز وی دست نتوان برفشاند؟

گَردِ دست و پای خود چون گربه لیسیدن چرا

خاکِ صحرای عدم از خونِ هستی بهترست

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹

 

چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشک‌اندود را

آه ازین آتش که در زنجیر دارد دود را

غمزهٔ او می‌کند بیداد در ایامِ خط

زهر باشد بیشتر زنبورِ خاک‌آلود را

خالِ او در پردهٔ خط همچنان دل می‌برد

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶

 

عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس را

پیشِ زُهّاد افکنم این خرقهٔ سالوس را

هیچ کس از رشتهٔ کارم سری بیرون نبرد

نبضِ من بندِ زبان گردید جالینوس را

از خودآرایان نمی‌باید بصیرت چشم‌داشت

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷

 

پرده‌دارِ حرفِ دعوی کن لبِ خاموش را

از دبستان بر‌میاور طفلِ بازیگوش را

مور بر خوانِ سلیمان خونِ خود را می‌خورد

خرمنِ گل مایهٔ حسرت بود آغوش را

نیست بر بالای دستِ خاکساری هیچ دست

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱

 

از صفای دل نباشد حاصلی درویش را

نان به خون تر می‌شود صبحِ صداقت‌کیش را

نیست غیر از بستنِ چشم و لب و گوش و دهان

رخنه‌ای گر هست این زندانِ پر تشویش را

شرکت روزی خسیسان را به فریاد آورد

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸

 

حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را

بشکند بهرِ شگون اول کلاهِ خویش را

سوختم، چند از حجابِ عشق دارم زیرِ لب

چون الف در بَسمِ پنهان مَد آهِ خویش را؟

تا کی از تر‌دامنی در پرده باشی چون حباب؟

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳

 

آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق را

اشک باشد بهتر از دُرِّ ثمین عشاق را

آبِ حیوان است خوی آتشین عشاق را

آیهٔ رحمت بود چینِ جبین عشاق را

می‌کند ز آتش سمندر سیرِ گلزارِ خلیل

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷

 

مرکزِ خاک است گردون آسمانِ عشق را

لامکان یک پله باشد آستانِ عشق را

تا چه آید، روشن است، از دستِ این یک قبضه خاک

چرخ نتوانست زه کردن کمانِ عشق را

گفتگوی عاشقی لاحولِ بی‌دردان بود

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷

 

خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را

می نماید چرب نرمی مومیایی سنگ را

بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا

راحت افزون است در کندن، قبای تنگ را

خورد از بس زخم های منکر از نادیدنی

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴

 

نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را

رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را

با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟

خاک نتوانست کردن سیر چشم دام را

هر که از روز سیاه نامداران غافل است

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹

 

چون ز دنیا نعمتِ الوان هوس باشد مرا؟

خونِ‌دل چندان نمی‌یابم که بس باشد مرا

مدِ آهم، سرکشی با خویشتن آورده‌ام

نیستم آتش که رعنایی ز خس باشد مرا

از دلِ صد پاره، گر صد سال در این خاکدان

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷

 

زلف را نبود سرانجامی که می‌باید مرا

خط مگر سامان دهد دامی که می‌باید مرا

کم مبادا سایهٔ عشق از سرم، کز درد و داغ

می‌رساند پخته و خامی که می‌باید مرا

برنمی‌دارد به رغم من نظر از خاکِ راه

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸

 

نیست تاب درد غربت جان افگار مرا

با قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا

دارد از تار نفس زنار، نفس کافرم

تا دم آخر گسستن نیست زنار مرا

دست می شوید ز کار گل به آب زندگی

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴

 

بی زبانی پرده داری می کند راز مرا

می دهد خاموشی من سرمه غماز مرا

گر برون آید، به خون خود گواهی می دهد

ناله تا در دل نگردد خون، هم آواز مرا

از نوازش منت روی زمین دارد به من

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵

 

می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا

نیست جز حسرت، نصیب دیده از رویش مرا

با خیال او نظر بازی نمی آید ز من

بس که ترسیده است چشم از تندی خویش مرا

در رگ ابر سیه امید باران است بیش

[...]

۹ بیت
صائب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۴۸
 
تعداد کل نتایج: ۹۴۹