گنجور

 
۱
۲
۳
۳۹
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸

 

گرچه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا

نیستند اما به وقت گیر و دار از هم جدا

مستی و مخموری از هم گرچه دور افتاده‌اند

نیست در چشم تو مستی و خمار از هم جدا

لرزد از بیم جدایی استخوانم بند بند

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰

 

گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا

موج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جدا

از جدایی قطع پیوند خدایی مشکل است

گر شود سی پاره، از هم کی شود قرآن جدا؟

می‌شود بیگانگان را دوری ظاهر حجاب

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵

 

نیست سنگِ کم اگر در پلهٔ میزان ترا

کعبه و بتخانه باشد در نظر یکسان ترا

تا نبندی رخنهٔ چشم و دهان و گوش را

از درونِ دل نجوشد چشمهٔ حیوان ترا

همرهانِ سست در راهِ طلب سنگِ رهند

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱

 

نیست ممکن رام‌کردن چشمِ جادوی ترا

سایه می‌بوسد زمین از دور، آهوی ترا

نیستم شایسته‌گر نظارهٔ روی ترا

سجده‌ای از دور دارم طاقِ ابروی ترا

پلهٔ نازِ تو دارد نازنینان را سَبُک

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴

 

تنگدستی راست سازد نفسِ کج‌رفتار را

پیچ و تاب از وسعتِ ره می‌فزاید مار را

یک جو از دل‌دردِ دیدن‌های رسمی برنداشت

پرسشِ ظاهر گرانتر می‌کند بیمار را

از سرِ خوانِ تهی سرپوش یک‌ جانب کند

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸

 

نیست غیر از آه، دلسوزی دلِ افگار را

شمعِ بالین از تبِ گرم است این بیمار را

گوهر از سُفتن بود ایمن در آغوشِ صدف

به ز خاموشی نباشد محرمی اسرار را

گل ز شبنم دیده‌ور گردد درین بستانسرا

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱

 

از فغان شد سر‌گرانی بیش آن طناز را

نالهٔ عاشق بود افسانه خوابِ ناز را

از ریاضت دامنِ مقصود می‌آید به چنگ

گوشمال آخر شود دستِ نوازش ساز را

از زبان‌بازی سخن‌چین را زبان گردد دراز

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵

 

من گرفتم ساعتی پوشیده سالِ خویش را

چون کنی پنهان ز چشمِ خلق حالِ خویش را؟

وارثان را کرد مستغنی ز احسانِ اجل

هر که پیش از مرگ قسمت کرد مالِ خویش را

چون صدف، گوهر اگر ریزند در دامن مرا

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹

 

ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را

عاقبت زان لب گرفتم خونبهای خویش را

فکرِ دلهای پریشان کی پریشانش کند؟

آن که در پا افکند زلفِ دوتای خویش را

شبنمِ بیگانه‌ای این غنچه را در کار نیست

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱

 

چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را

بخیهٔ جوهر شود زخمِ نمایان تیغ را

ریخت خونِ عالم و مژگانِ او خونین نشد

تیزیِ سرشار سازد پاکدامان تیغ را

در دلِ فولاد چون سنگ‌آتشی پنهان نبود

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲

 

غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را

طفل مشرب می کند دیوانه من خلق را

موجه دریای تحقیق است مد خامه ام

مست وحدت می کند میخانه من خلق را

از پریزادان معنی نیست خالی کلبه ام

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳

 

نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را

سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را

پیش خورشید قیامت ابر نتواند گرفت

زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟

بخیه انجم بر دهان صبح نتوانست زد

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰

 

بی کسی کِی خوار سازد زادهٔ اقبال را؟

شهپر سیمرغ می‌گردد مگس‌ران زال را

با تهی چشمان چه سازد نعمتِ روی زمین؟

سیری از خرمن نباشد دیدهٔ غربال را

می‌توانی در دو عالم نوبتِ شاهی زدن

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷

 

نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا

بِستر از گَردِ یتیمی بود در دریا مرا

طرّهٔ زنجیرم از ریحان بود شاداب‌تر

می‌چکد آبِ حیات از ظلمتِ سودا مرا

وحشتِ من از سبکروحان گرانی می‌کشد

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸

 

غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا

نالهٔ نی شد دلیلِ عالمِ بالا مرا

گر‌چه چون حلاج مُهرِ خامشی بر لب زدم

زورِ مِی‌ برداشت آخر پنبه از مینا مرا

از سیاهی خضر می‌آرد گلیمِ خود برون

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵

 

شورِ عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟

بی‌نیاز از نام و فارغ از نشان سازد مرا

چند چون آبِ گُهر باشم گره در یک مقام؟

خضر‌ راهی کو، که موجِ خوش‌عنان سازد مرا

می‌گریزم در پناهِ بی‌خودی از خلق، چند

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱

 

نیست ممکن قُربِ آتش بال و پر سوزد مرا

چون سمندر دوری آتش مگر سوزد مرا

گر چنین حسنِ گلو‌سوزش جگر سوزد مرا

از سرشکِ آتشین، مژگانِ تر سوزد مرا

از لطافت می‌شود هر دم به رنگی عارضش

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷

 

تا به کی بندِ گرانجانی به پا باشد مرا

این زره تا چند در زیر قبا باشد مرا

در جهانِ پاکبازی فقر هم دام بلاست

مهره در ششدر ز نقشِ بوریا باشد مرا

فکرِ آب و دانه در کنجِ قفس بی حاصل است

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵

 

صبح از جان‌های روشن یاد می‌آید مرا

شام از تاریکی تن یاد می‌آید مرا

از دمِ سردِ خزان برگی که می‌افتد به خاک

از جهان بی‌برگ رفتن یاد می‌آید مرا

می‌شوم چون شبنمِ گل آب از تردامنی

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰

 

کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟

بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا

شکر قطع راه را پامال کردن مشکل است

خواب کردن از مروت نیست در منزل مرا

شوق را عشق مجازی از زمین گیران کند

[...]

۱۱ بیت
صائب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۳۹
 
تعداد کل نتایج: ۷۶۷