خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵
یارب لیل مظلم قد قلت یارب ارحم
حتی تجلی الصبح لی فیالساترین المعلم
جام صبوحی ده قوی چون صبح بنمود از نوی
بوئی چو باد عیسوی رنگ چو اشک مریمی
هات من الدن دما فاشرب هنیا فیالملا
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱
باز از نوای دلبری، سازی دگرگون میزنی
دیر است تا در پردهای، از پرده بیرون میزنی
تا مهره وامالیدهای، کژ باختن بگزیدهای
نقشی که در کف دیدهای، نه کم نه افزون میزنی
آه از دلِ پُرخونِ من، زین دردِ روزافزونِ من
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۴
من به ری عزم خراسان داشتم
ز آن که جان بود آرزومندش مرا
والی ری بند بر عزمم نهاد
نیک دامنگیر شد بندش مرا
از یمین الدین شکایت کردمی
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۵
گفتی از شاهان تو را دل فارغ است
دل ز شاهان فارغ است آری مرا
والی ری کز خراسان رفتنم
منع کرد آن، نیست آزاری مرا
گر شدن ز آن سو کسی را رخصه نیست
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۸
خطی مجهول دیدم در مدینه
بدانستم که آن خط آشنا نیست
بر آن خط اولین سطری نبشته
که جوزا نزد خورشید سما نیست
به جان پادشا سوگند خوردم
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۲ - در بارهٔ فوت دختر خود
سرفکنده شدم چو دختر زاد
بر فلک سر فراختم چو برفت
بودم از عجز چون خر اندر گل
بر جهان اسب تاختم چو برفت
ماتم عمر داشتم چو رسید
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۵
شب که مثال مه ذیالحجه دید
صورت طغراش ز مه برکشید
تا نهم ماه به طغرای ماه
حاج توانند به موقف رسید
چشم فلک بود مگر آفتاب
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح قاضی عمربن عبدالعزیز
اقضیالقضاة عمر عبد العزیز راست
جاهی کز آن ملائکه حرز حریز کرد
او زبدهٔ جلال و چو تقدیر ذو الجلال
ناچیز را ز روی کرامات چیز کرد
تبریز کعبه شد حرمش را ستون عدل
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۲
من که خاقانیم حساب جهان
جو به جو کردهام به دست خرد
همت من عیار ناکس و کس
دید چون بر محک معنی زد
نیست از ناکسان مرا طالع
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۶ - در بارهٔ رشید الدین وطواط
نیک بد رائی با خلق جهان
که بدی نیک سوی جانت رساد
از تو نیکان را جز بد نرسید
که دعای بد نیکانت رساد
در پیت یارب پنهان من است
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۲۳
شکست این دلم نادرست اعتقادی
به سم خار در دیدهٔ آرزو زد
خطا کرد پرگار غمزش همانا
که زخمی بر آن سینهٔ نیکخو زد
شنیدی که زنبور کافر بمیرد
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۳۲ - در مرثیه امام ناصر الدین ابراهیم باکوئی
از مرگ براهیم که علامهٔ دین بود
دردا که علامات کرامات نگون شد
تا تختهٔ خاک است حصارش فضلا را
سر تختهٔ خاک آمد و دل خانهٔ خون شد
گویند که سلطان مهین بر در گنجه است
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۳۹
چه شد که بادیه بربود رنگ خاقانی
که صبح فام شد از راه و شامگون آمد
در آفتاب نبینی که شد اسیر کسوف
چو تیغ زنگ زده در میان خون آمد
میار طعنه در آن کش سموم بادیه سوخت
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۴۵
هرکه را غره کرد دولت نیز
غدر آن دولتش هلاک رساند
خاک بر فرق دولتی که تو را
از سر خاک بر سماک رساند
نه نه صد جان نثار آن دولت
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۶۷
جوی دل رفته دار خاقانی
که آب دولت هنوز خواهد بود
فلک از سرخ و زرد و شام و سحر
بر قدت خلعه دوز خواهد بود
حال اگر ز آنچه بود تیرهتر است
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷۶
ای امیر امرای سخن و شاه سخا
به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید
توئی استاد سخن هم توئی استاد سخا
حاتم طائی شاگرد تو زیبد جاوید
میر میران توئی و ما همه رسمی توایم
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۳
آسمان داند که گاه نظم و نثر
بر زمین چون من مبرز کس ندید
در بیانم آب و در فکر آتش است
آبی از آتش مطرز کس ندید
ز آتش موسی برآرم آب خضر
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۹۵
خلیفه گوید خاقانیا دبیری کن
که پایگاه تو را بر فلک گذارم سر
دبیرم آری سحر آفرین گه انشا
ولیک زحمت این شغل را ندارم سر
به دستگاه دبیری مرا چه فخر که من
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۴۰
به مجلس کو نزیل جود خویش است
کجا یارم که نزل دون فرستم
اگرچه ماهی از یونس شرف یافت
به یونس فلس ماهی چون فرستم
چه مرغم کز پی شهباز شیبت
[...]
خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۵۹
خواجه بد گویدم معاذ الله
که به بد گفتنش سخن رانم
او به ده نوع قدح من خواند
من به ده جنس مدح او خوانم
او بدی گوید و چنان داند
[...]