چرا فتاده ای، ای نخل نورسیده ی من
سرور سینه ی لیلا و نور دیده ی من
مگر چه شد که چنین اُفتاده ای خاموش
چه واقع است عزیزم که رفته ای از هوش
بپای خیز و بیارای قدّ دلجو را
نمابه دشمن بدخوی زور بازو را
خدا نکرده مگر، زخم کاریی داری
که این زمان پدرت را، نمی کنی یاری
گمان من که ترا تیغ منقذ کافر
ز پا فکنده که نتوان بپای خاست دگر
بپای خیز تو ای نخل نورس چمنم
بیا به خیمه که زخم سرتو بخیه زنم
هزار حیف که لب تشنه و جوان مردی
توان و تاب از این پیر ناتوان بردی
پس از تو خاک دو عالم به فرق عالم باد
دل زمانه و اهل زمانه شاد مباد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به دغدغه و نگرانی شاعر نسبت به حال و روز یک نخل نورسیده و جوان اشاره دارد که به نظر میرسد دچار مصیبتی شده است. شاعر از سرور و زیبایی این نخل میگوید و از او میخواهد که برخیزد و بر زیبایی خود بیفزاید. او نگران است که شاید این نخل زخمهای عمیق و ناتوانیای دارد که مانع از حرکتش شده است. در نهایت، شاعر حسرت میخورد که چنین جوانمردی (نخل) به وضعیت سختی افتاده و از زندگی مایوس است. او برای او دعا میکند که دلزدگی و غم زمانه بر او حاکم نشود.
هوش مصنوعی: چرا ای نخل نوجوان و تازه، ناراحت و افتادهای؟ تو که سرور دلهای لیلا و نور چشمان من هستی.
هوش مصنوعی: چرا اینقدر سکوت کردهای؟ چه اتفاقی افتاده که تو را از حال و هوش خودت خارج کرده است، عزیزم؟
هوش مصنوعی: بپاخیز و خود را زینت کن تا محبوب را به نمایش بگذاری و بگذار دشمن بدخوی ببیند که تو از نظر قدرت و استقامت چه تواناییهایی داری.
هوش مصنوعی: شاید به خاطر زخم عمیقی که داری، این روزها نمیتوانی به پدرت کمک کنی.
هوش مصنوعی: به نظرم تو به قدری تحت تأثیر این وضعیت قرار گرفتهای که دیگر نمیتوانی به پا خیزی و از آن خارج شوی.
هوش مصنوعی: ای نخل جوان و زیبا، به پا خیز و به چمن بیا. بیا تا در خیمه از زخمی که بر سرت افتاده، مراقبت کنم و آن را درمان کنم.
هوش مصنوعی: چه بد است که جوانمردی با عطش لب، طاقت و توان خود را از این پیر ناتوان گرفتی.
هوش مصنوعی: پس از تو، هر دو جهان بر من خاک شوند و امیدوارم که دل زمانه و مردم زمانه هرگز خوشحال نباشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شده است بلبل داود و شاخ گل محراب
فکنده فاخته بر رود و ساخته مضراب؟
یکی سرود سراینده از ستاک سمن
یکی زبور روایت کننده از محراب
نگر که پردر گردید آبگیر بدانکه
[...]
شبی چو روز فراق بتان سیاه و دراز
درازتر ز امید و سیاه تر ز نیاز
ز دور چرخ فرو ایستاده چنبر چرخ
شبم چو چنبر بسته در آخرش آغاز
برآمده ز صحیفه فلک چو شب انجم
[...]
گرفت مشرق و مغرب سوار آتش و آب
ربود حرص امارت قرار آتش و آب
همی شکنجد باد و همی شکافد خاک
به جنبش اندر دود و بخار آتش و آب
به خشگ و تر به جهان دربگشت ناظر عقل
[...]
خری سبوی سرو روده گوش و خم پهلو
کماسه پشت و کدو گردن و تکاو گلو
چو آمد آید با او سبوی و روده و خم
چو شد کماسه رود با وی و تگا و کدو
خری سرش ز خری چون کدوی بیدانه
[...]
زهی بمشرق و مغرب رسیده انعامت
شکوه خطبه وسکه زحشمت نامت
زتست نصرت اسلام از آن فلک خواند است
حسام دولت و دین و علاء اسلامت
بزرگ سایه یزدان و آفتاب ملوک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.