گنجور

 
وفایی شوشتری

زهی علاقه که با تار زلف یار ببستم

که از علاقه به زلفش بسی علاقه گسستم

به پیش خلق شدم متّهم به زهد و کرامت

قسم به باده که زاهد نیم خدای پرستم

زاهل میکده دارم امید آنکه پیاپی

دهند و باز ستانند، هی پیاله ز دستم

زیُمن همّت ساقی که داد از آن می باقی

زهر پیاله خمار دگر پیاله شکستم

ز شیخ و پیر مغان هر دو رو سفیدم از آنرو

که توبه یی ننمودم که توبه یی نشکستم

ببستی و بشکستی هزار عهد، ولی من

درست بر سر پیمان و عهد روز الستم

خیال چشم ترا، بسکه در نظر بگرفتم

چو چشم شوخ تو اکنون نه هوشیار و نه مستم

گرفتم آنکه نگیری مرا به هیچ گناهی

همین گناه مرا بس که با وجود تو هستم

به کنج میکده خوش می سرود دوش «وفایی»

جز اینکه باده پرستم زهر خیال برستم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم

ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم

نایستاد دلم تا میان خون ننشستم

هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم

[...]

اوحدی

اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم

مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم

مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن

که پند کس ننیوشم کنون که توبه شکستم

اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم

[...]

بابافغانی

قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم

ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم

گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه

نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم

بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش

[...]

بیدل دهلوی

به سعی ضعف ‌گرفتم ز دام خویش نجستم

بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم

ز بس که سرخوشم از جام بی‌نیازی شبنم

بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم

سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان

[...]

سحاب اصفهانی

امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم

به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم

برای بستن عهدی که از نخست شکستی

چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم

اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه