گنجور

 
شاطر عباس صبوحی

مُردَم از حَسرَتِ آهورَوِشان و رَمِشان

من ندانم به چه تدبیر به دام آرَمِشان

نیک‌رویانِ جهان را چو سِرِشتَند ز گِل

سنگی اندر گِلشان بود همان شد دِلِشان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

بودم آن روز درین میکده از دردکشان

که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان

از خرابات نشینان چه نشان می طلبی

بی نشان ناشده زیشان نتوان یافت نشان

هر یک از ماهوشان مظهر شان دگرند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
ایرج میرزا

بودم آن روز من از طایفه دُرد کشان

بودم از جمع خوشان

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه