گنجور

غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی مشتاقی نوشته:

آدم که این غزل رو می خونه، دوست داره عاشق شه!!!
از خیلی ها ( از عاشق شکست خورده گرفته تا بچه مدرسه ای ۱۲ ساله ) شنیدم که این غزل شدیداً به دلشون نشسته و باعث شده که دنبال غزلیات شهریار باشن!!!
من اینکاره نیستم! ولی با خوندن این غزل یاد غزلیات جناب حافظ می افتم!!!
یا علی …

حسین نوشته:

از شما متشکرم که آثار شهریار را هم به مجموعه خود اضافه کردید

وحید نوشته:

فقط می تونم بگم زیباست همین

هیرود سلطانیان نوشته:

درد عشقش را به لعل شعر خود آمیخته است
شهریار عاشقان این ترک مشتاقان چرا

کاشکی آدم همه حافظ و مولنا بدی
شهریاران را چه شد ایران زمین ویران چرا

محمد آصف مهری نوشته:

در بیت اخیر بی جیب نوشته شده است که درست آن چنین است:

“بی حبیب”

همچنان این شعر شهریار را بخوانید “برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم”

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

سعید چلیپا نوشته:

پیشنهاد می کنم غزل زیبای ” ماه مهمان نواز” را هم از آثار استاد شهریار به مجموعه اضافه کنید:
در پناه سایه رفتم سرو ناز خویش را
میهمان بودم مه مهمان نواز خویش را

فرشته شعبانی نوشته:

من عاشق اشعار استاد شهر یار هستم.و این غزل شاهکار غزلیات ایشان است.انقدر زیبا و ÷ر معناست که با خواندن ان بی اختیار اشک از چشمان انسان جاری میشود.رحمت خداوند بر بزرگ مردی چون شهر یار.

الهام نوشته:

من دانشجوی فوق لیسانس ادبیاتم.تا حالا ازخواندن هیچ شعری اندازه این شعر لذت نبردم.ادم عشقو تو این شعر میبینه

نجاتی نوشته:

می دانید چرا در این دوره عشق دیده نمی شود؟چون آخرین عشق با شهریار زاده شد و با شهریار رفت ولی با اشعارش خود و عشق را جاودانه کرد.

سپهر نوشته:

شاهکار استاد

باز باران... نوشته:

دیر آمدی ولی خوب شد که آمدی. انگار باید می آمدی تا من عاشق بشم…

حمید نوشته:

شاید یکی از بزرگترین و شاید آخرین غزلسرا بود.خدایش بیامرزد

ناشناس نوشته:

چکامه ای است نغز از شهریار شهر سخن

مهدی نوشته:

من یاد دوران عاشقی خودم میفتم از بس این شعر غوغاست و ساده

donya نوشته:

خیلی زیباست ، آدم یاد عشق دوران نوجوانی و جوانی می افته

Khalil نوشته:

Farsi Long live
Khudara shukr ke Farsi beledim

سیاوش نوشته:

در اوج زیبائی کلام شاعر ، به صداقت و قداست عشق و درک مفهوم واقعی عشق در فراغ و حزن بعد از وصال و مهم تر آنکه هر آنچه معشوق خواست کند و اجرا کند می رسم و اینکه غافلم از جبر روزگار . ای دل بسوزی ای دل …

شکور سلیمی نمین نوشته:

خداوند روح شهریار را شاد کند. شنیدن این شعر با صدای آسمانی ،گرم، وپر احساس مرحوم استاد بنان و آقای کاوه دیلمی شور وحال دیگری دارد. فکر می کنم آهنگ آن را مرحوم روح الله خالقی ساخته است. شعر،آهنگ و صدا بر جاودانگی این شعر شهریار افزوده است.

نازنین نوشته:

خیلی زیباست…خیلی

سعید نوشته:

این شعر زبان حال خیلی ازما جوانهای قدیم است .روح شهریار شاد از دل گفته شده و بر دل خواهد نشست

علی از کرمانشاه نوشته:

اشعار اگرباخط زیباترکه درخور ومنزلت اینهمه آثار گرانسنگ باشد خیلی خیلی بهتر است

پوریا نوشته:

شهریار کسی بود که مضامین جامعه ی مدرن و سخن مردمی رو اولین بار در قالب غزل آورد و این راه رو برای غزلسرایی نوین و همچنین مضمون پروری در شعر نو گشود. این شعر مثالی اعلی از همآیی مضامین تازه و تعابیر قدیم است.

سعید نوشته:

من قبلاً هم با این شعر گریه کردم…چه برسه به الان که تو شرایط شهریار هم هستم…فقط یه فرقی میکنه…واسه برگشتن عشق من هنوز خیلی دیر نشده…واسم دعا کنین دوستان…آخه شنیدم آدمایی که شعرا رو از ته دل میخونن قلبشون پاکه و دعاشون زود برآورده میشه…واسم دعا کنین…

زهرا نوشته:

واقعا به معشوقه استاد حسودیم میشه وقتی میبینمجای جای دیوانش از عشقش بااین صداقت وپاکی صحبت کرده
پیشنهاد میدم غزل.یاروهمسر نگرفتم که گرو بود سرم .رو بخونید جریان سرودن این غزل رو هم سرچ کنید تابفهمید شهریار واقعا کی بوده
من وقتی اولین بار ایش شعر رو اززبان استاد ادبیاتم شنیدم بی اختیار گریه کردم روحش شاد ویادش ارام بخش تموم عاشقای واعی

آرنیکا نوشته:

واقعا شعرهای استاد شهریار زیبان ممنون ازتون

آرش نوشته:

این شعر واقعا شاهکار است. فکر می کنم اقلا یکی از علل آن این است که شهریار در بیت اول واژه هایی آورده که به حرف «الف» ختم می شوند (۱۱ بار ، جانم، قربانت، حالا، چرا، بی وفا، حالا، افتاده ام، پا، چرا) و این نوعی استمرار و طولانی بودن به بیت اول داده است که با مضمون اثر که دیر آمدن معشوق است به شدت تناسب دارد. ضمنا اگر توجه کنید در سه بیت اول از ۹ قید زمان استفاده شده (حالا، بعد، زودتر، امروز و …) که باز هم با مضمون شعر ارتباط عمیقی دارد. علی ای حال شاید بعضی ها از این واکاوی های ادبی و تکه تکه کردن شعر خوششان نیاید که البته چه بسا محق هم باشند. صرفنظر از همه تحلیل های ادبی این شعر شاهکار است و عاشقان را دیوانه می کند.

حسن نوشته:

عالیه

الهام کارشناس ادبیات نوشته:

درسته این غزل یکی از غزلهای زیبا و عاشقانهشهریار میباشد.ولی به نظر اکثر استادان بنام ادبیات غزلیات شهریار تمام و کمال تقلیدی از غزلیات حافظ میباشد بطوری که در دروس دانشگاهی رشته ی ادبیات واحدی بنام غزلیات شهریار وجود ندارد.

سعید نوشته:

در جواب الهام خانم باید بگم که اگه همون استادای بنام ادبیات یه ذره عرضه دارن یه بیت از همین شعرا بگن
گربه دهنش به گوشت نمی رسه ….

سیدصالح موسوی نوشته:

باسمه تعالی_چون اسم معشوقه ام نازنین است.بی اختیار بیاداین غزل استادسیدمحمدحسین شهریار(ره) افتادم.وشهریار درعصرحاضر بی بدیل وبی نظیر است.سالهاباید ببایدکودکی شیرین سخن ازروی طبع تاشاعری مثل استاد شهریارگردد.۲۵-۱۱-۸۹

شکور سلیمی نمین نوشته:

تقلید شهریار از حافظ از ارزش و اعتبار و شور و شیدایی وی نمی کاهد. درود به روان پاک حافظ که این چنین ره روانی دارد و درود بر شهریار گرانقدر که این چنین با شور و شیدایی درس از مکتب استاد فرا گرفته است. با عرض ادب بر روح استاد و شاگرد که این چنین غوغایی در دل عاشقان انداخته اند.

علی نوشته:

باید عاشق باشید و عشقتون بهتون بی توجهی کنه تا عمق این شعرو لمس کنید.عشق یه طرفه همینجورییه به قول یه بزرگی عشق دو طرفش خوشه یه طرفش عاشق کشه.و میبینید اینجا شهریار یه جوری میگه حالا چرا که انگار یه لحظه بعد میمیره و این از نتایج عشق یه طرفست

جعفر نوشته:

من که خاک پای شهریار هم نمی شوم اما عاشقم و در فراق معشوق زیبارویم شعر زیر را برایش سروده ام:
خزان با تو برای من بهار است
بهار من بدون تو خزان است

امیر عیسی زاده نوشته:

من زیاد اهل شعر خوندن نیستم ولی وقتی که این غزلو خوندم علاقه ام به شعر چندین برابر شد

رامین از جلفا نوشته:

انسانهای عاشق که معشوقشونو از دست دادن تو دنیا زیاده ولی شهریار یه کسه دیگه ای بود : من با الهام از این غزل , غزل دیگه ای گفتم تقدیم به س… .
آمدی ای نور چشمانم ولی دیر آمدی * دل چو بندش را گسست و عشق زنجیر آمدی
عهد و پیمان تو با من در جوانی بود لیک * اشنای عهد و پیمان چون شدم پیر امدی
بعد تو هر شب به فریادم رسید این ماهتاب * ماهتاب عمر من پایم زمین گیر آمدی
عمر دنیا هم سر آمد چون که مرد آن شب وفا*
بی وفا چون گشتم از عالم همه سیر آمدی
دیگه نمی تونم بنویسم …

علی نوشته:

من نیز همانند شهریار چنین وضعیتی دارم ای وای بر عشقی که ….

امید نوشته:

شهریارا این سخن این چنین جایز نبود..
با رفتنت مژگان جانت تر شد و ..
هیچوقت نتونستم بفهمم چطور شهریار تونست ثریا رو پس بزنه..خیلی دلایل براش پیدا کردم که خیلیهاشم برمیگشت به خود ثریا.. یعنی شهریار نمیخواسته ثریا به پاش پیر بشه..!؟یا دلیل دیگه ای داشته!!؟
میتونم با جرات بگم که عشق رو به معنای واقعی میفهمم.با این حال دلیل شهریار رو هیچوقت نتونستم بفهمم.

محمد نوشته:

من عاشق شهریارم

maryam نوشته:

tanha hesam ashk rikhtano hasrate…..

مهدیس نوشته:

من عاشق اشعار شهریارم مرسیییییییییییییی

ترنم نوشته:

مدتها بود به دنبال شعر “حالا چرا”ی شهریار می گشتم. واقعا ممنونم

اردلان نوشته:

شعر بسیار زیبایی است از استاد شهریار و اهنگ این شعر را زنده یاد استاد بنان به زیبایی اجرا نموده است. بی شک یکی از بهترین شعرهای فارسی است

شهریار شبنم نوشته:

شهریارهجریار برنمیکشد وبامن راه نمیاید چه کنم

شهریار شبنم نوشته:

غزل شهریار دربلندای معرفت نوشته شده

دختر ترک نوشته:

کاش میتونستید حیدر بابایه سلامشو بخونید

حامد زرین قلمی نوشته:

طبق دست خط استاد شهریار مصرع آخر
راه مرگ است این یکی بی مونس و تنها چرا
در اجرای استاد بنان هم این مصرع چنین است

محمد حسین فلاح از تبریز نوشته:

شهریار روحت شاد ولی هنوز دل شکنان در این جهان باقی اند و تو رفتی هنوز دلهایی میشکنند که مثل تو نمیتوانند داد دل خویشتن با شعر بروز دهند کاش با رفتن تو این ظالمان نیز میرفتند روحت شاد

مرتضی نوشته:

روحت شاد ممنونم

سعیدچهره سا نوشته:

من اصلا علاقه ای به شعرو
ادبیات نداشتم ولی وقتی که
یه شب اتفاقی داشتم فیلم
شهریار رو نگاه میکردم عاشق شهریار وغزل {حالاچرا}شدم والان عاشق شهریارم هنوزم خیلی واسم
تعجب آوره که چرا زنگ ادبیات وقتی که موقع شعرخونی می شد به هر بهونه ای ازکلاس بیرون میرفتم من به همه توصیه
میکنم که غزلیات شهریار رو
بخونن

بهروز نوشته:

عالی بود.

مهران نوشته:

وقتی اولین بار این شعرو خوندم تا چند روز از زندگی افتادم
بعضی شعرا آدمو نابود میکنه

فرهاد نوشته:

فوق العاده است این شعر با نگاه کردن به فیلم شهریار بهتر تو وجود آدمی می نشیند

حسن بخشی نوشته:

فوق العاده است-همیشه به شهریار افتخار خواهم کرد.

همراز نوشته:

سلام به همه دوستان . من هر وقت این شعر رو میخونم یا می شنوم خیلی حال بدی پیدا می کنم. دلم برای هر دوتاشون یعنی هم شهریار و هم معشوقه ش خیلی می سوزه. خیلی عذاب کشیدن . با تمام احترامی که برای شهریار قائلم ولی از این که دست رد به سینه معشوقه ش زد خییییلی بدم اومد. خیلی دردناکه …. واقعا بنظر شما عشقی که به همین راحتی به نفرت تبدیل بشه عشق واقعیه؟ اون دو نفر می تونستن زندگی عاشقانه خوبی رو با هم شروع کنن . اما حیف !!! خیلی این شعر منو ناراحت می کنه . پر از احساسات دردناک و سوز دله . اگه شهریار اینجا بود ازش می پرسیدم تو که اینقدر ثریا رو دوست داشتی چرا وقتی برگشت ردش کردی؟

ﺍﻓﺸﻴﻦ ﻓﺎﺿﻠﻰ نوشته:

ﺷﻬﺮﻳﺎﺭ ﺧﻴﻠﻰ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻭ ﭘﺮ ﺭﻭ ﺑﻮﺩﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﺑﻰ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻰ ﭼﻪ ﻓﺎﻳﺪﻩ

داریوش نوشته:

هروقت این شعرو میخونم ازجنس مخالف بیشترمتنفرمیشم؛ واقعامتاسفم برای دخترای عاشق نما

حامین نوشته:

دستتون درد نکنه از سایت واقعا فوق
العادتون
به جرات میگم, از نظر من این غزل با غزلیات حافظ برابری میکنه.

حامین راست خانه نوشته:

پاینده بادا شهریار

سیداحمد خشگنابی نوشته:

علت جواب رد دادن به ثریا راخود استاد اینگونه می فرمایند: کم کم ان عشق مجازم چون جنین شدباردل روح از آن یک چند در ابستنانم درویار تاکه عشقی آسمانی زادازآن دل چون مسیح کزدم روح القدس می داشتندش باردار تاج عشق آری به خاکستر نشینان میدهند هرگدای عشق راحافظ نخواند شهریار .ایشان دیگر بار مشوق واقعی پیدا کرد ه بودند مانند عاقبت زلیخا.

نسیم نوشته:

اشکو مهمون چشمای عاشقای زیادی کرده خدابیامرزتش

زانا نوشته:

واقعانمیتونم توصیفی واسه این غزل بیان کنم فقط میگم شاهکارادبیات معاصره.ادم روواقعامیبره توحس وحال…
شهریارا ممنون………………………. .

FarzamianAmir نوشته:

Bache ha dastansh ro khondid

علی نوشته:

من وقتی این غزل رو میخونم دلم با دل یه عاشق پیوند میخوره.
کاملا درک میکنم که عاشق شدن چه حسی داره.
یاد یه سعری از مولانا افتادم که میگه:

در ره معشوق ما ترسندگان را راه نیست
جمله شاهانند آنجا بردگان را بار نیست
گر نهی پرگار بر تن تا بدانی حد ما
حد ما خود ای برادر لایق پرگار نیست

ابوالفضل نوشته:

سلام، من در رشته زبان و ادبیات انگلیسی تحصیل کرده ام و مدرس زبان در بعضی دانشگاههای مختلف (و البته نه چندان مطرح بوده ام )اما در بین تمام اشعار ادبیات انگلیس و آمریکا و حتی ایران این شعر برایم یکی از جذابترین و دلنشین ترین اشعار بوده است از شما متشکرم

محمد نوشته:

نمی دونم چرا یه حسی بهم میگه من هم همچین سرنوشتی دارم؟

فروغ نوشته:

میشه گفت با ذره ذره وجودم این شعرو حس می کنم.
روحش شاد

امید سراج پور نوشته:

عشق با ادم چکار میکنه که اینطور ….

سیدعلی ساقی نوشته:

بنده مدتی افتخار انس والفت باسلطان
عشق حضرت استادشهریار داشتم وازنزدیک باحالات روحی آن سلطان بی بدیل آشنایی داشتم.این غزل راتقدیم روح لطیف آنحضرت مینمایم:
دلم بحـال تو ای شهــــــــریار میسوزد

به حـال زارو نزارت چه زارمیسوزد

حدیث عشق ترا کس چـومن نمـــیداند

وگـــر نه درغـــم تو روزگارمیسوزد

زحسرت توکه رفتی زملک شعرای شه

تمـــام مـلک خــراب و خمــارمیسوزد

درون خون شده ات آسمــان کجا دیده؟

که دردرون به دل خـون نزارمیسوزد

دلم که شاهد یکلحظه سوزوساز توبود

ازآن زمان شب وروزاشکبارمیسوزد

من آنچه دیده ام ازغصه خوردنت هرگز

به کـس نگفـته همـه زارزار میسوزد

بیـا بخوان غــزلی نو ز شمع جانسوزی

که درعـــزای تو پروانه وار میسوزد

صلا دگر نزنی : “می بیاور ای ساقی”

کزآتــش غمـت آن می بیــــارمیسوزد سید علی ساقی

سیدعلی ساقی نوشته:

براستی که شهریارعشق بود وشاهکارش غم

علی اصغر از کرج نوشته:

آدم این شعر و میخونه مست میشه
فوق العاده ست فوق العاده…

ر ی ر ا نوشته:

بسیار زیبا
ولی
از بزرگ مردانی چون استاد خالقی و بنان نیز باید یادی کرد ک این غزل را جاودانه ساختند.

آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود …

علیرضا نوشته:

داستان شهریار با عشقش خیلی جالبه حتما بخونید

شایدعاشق نوشته:

عشق زیباست چون خداته دل ادماست استاد شهریاراومدتابااین شعرش عشق رویاداور بشه عشق من اومدولی حیف که رفت ومن تنها موندم بایاد نگاهش…

رضا ازسلماس نوشته:

شهریارنه تنهاشاعربودبلکه عاشق واقعی بود.خدابیامرزدش.

حامد نوشته:

بسیار زیباست

محمد نوشته:

با خوندن این غزل به یاد تمام خاطرات خوبم می افتم.
شهریارا روحت شاد و یادت گرامی باد

محمد از سمنان نوشته:

سلام:
وقتی این غزل و میخونم انقدر تو رویاهام غرق میشم

مهدی نوشته:

خدا بیامورزد استاد را که با مهارت بی نظیر خود همگان را شریک درد عشق خود کرده اند

باران نوشته:

هروقت این شعر رو می خونم از غم و اندوه لحن این شاعر بزرگ احساس می کنم این تجربه تلخ برای من هم پیش اومده و واقعاً غمگین و ناراحت میشم.

رضا نوشته:

واسه هر بیت استاد شهریار میشه ده تا کتاب تفسیر نوشت هر بیت ایشون خودش یه دیوان حافظه

محمدرضا نوشته:

وقتی این شعر و با صدای سوز دار بنان شنیدم نا خودآگاه سیل اشک بود که جاری می شد،خیلی دل نشین و غم انگیز بود مخصوصا وقتی یاد سرگذشت شهریار میافتم

عادل نوشته:

واقعا زیباست . آدم وقتی این شعر رو با صدای سالار عقیلی می شنوه دیوانه می شه …

حمید رضا گوهری نوشته:

یاللعجب!! ۸۲ کامنت درواقع برفیلمی یا سریالی سست واشعاری سست تر!!
خانم الهام بختت بلند است که استادت من نبودم . کاردانشکدۀ ادبیات ما به اینجا کشیده که قراراست رشتۀ شهریارشناسی تأسیس شود. وای برما . جناب امین سکوت تو ازصد سخن گویا تراست . بقول بیهقی ” خدایتعالی عاقبت بخیرکناد “

ناشناس نوشته:

زیبابود.امادلم میسوزدچون میدانم عشقم برنمیگردد

شمس الحق نوشته:

قبل ازهرسخن عذرخواهی بزرگی به خانم الهام بدهکارم که خود نمیدانم ازچه رو آنگونه با این بانوی فرزانه به درشتی سخن رانده ام . مرا ببخشید بانو . به احتمال نزدیک بیقین آنچنان از خواندن آن ۸۰ واندی نظرگاه دوستان که مشخص است همگی جوانند وازساده پسندی و ازاینهمه آسان پذیری ایشان دلم بدرد آمد که سخن آن بانوی فرهیخته که با جمله ای کوتاه حق مطلب ادا فرمود را هم از زمره سخن ونظر دیگران پنداشته وآنگونه با بی ادبی به ایشان تاخته ام . باورکنبد دوستان جوان وعزیزمن که پس ازخواندن آنهمه نظرمساعد که تحت تأثیر سریالی آبکی و فیلمی که فاقد هرگونه ارزش هنریست و شنیدن آواز چند تن ازآوازه خوانان خوش صدای موسیقی ایرانی پدید آمده است آن چنان افسرده ونا امید شدم که دراین چند روز رنجوری گنجور و با این تصورکه این مجال به زودی دست نخواهد داد تا بتوانم با طبقه روشنفکران فرهیخته وطن که گنجور را برای سخنوری درخصوص والا ترین وپرارزش ترین گنجینه فرهنگی همه دوران ها درجهان که شعرپارسی است برگزیده اند مرتبط گردم ، ای بسا ازفکرم گذشت که بازگردم به همان خراب شده ای که ازآنجا آمدم . تنها نظریه درست میان اینهمه نظر همانست که الهام گفت ومن به اشتباه گرفتم . معلوم است که هرکس که با الفبای شعروشاعری درزبان پارسی آشنا باشد براو معلوم ومشخص است که اشعارمرحوم شهریار تقلیدی خوش و درجه یک که ازذوقی سرشارحکایت میکند ، ازاشعارحافظ وسعدی است واستادان ادبیات دانشکده های ما که تعدادی ازایشان را شخصاً می شناسم که ازدانشجویان با استعداد حقیربوده اند درنظرشان کاملاً محق اند وراست پندار و برقراری کرسی شهریارشناسی را هم که الهام منکرآن شد ومن به اشتباه فرض بروجود آن کردم خطایی بود که مباد تا هرگز به حقیقت درآید .
دوستان جوان و عزیزمن ، ازمن رنجه مشوید و بتعجیل مرا به قضاوت منشینید که دراین باب بازهم با شما سخن خواهم راند .

آرش نوشته:

بهترین شعری که خوندم توی نمام عمرم ! توصیه میکنم حتما با صدای استاد عقیلی هم به این شعر گوش بدهید

امیر نوشته:

آرش جان چه راحت انتخاب میکنی بهترین شعر تا به حال خوانده ات را خوشا به حال و روزت

شمس الحق نوشته:

آرش عزیز
امیرجان مردی خجالتی است که با زبان بیزبانی خواسته است اینها را به شما بفرماید که حال حقیرمی گویمت . رک وراست :
۱- هرچه را که به ذهنت میرسد دریک مکان عمومی برزبان قلم میاور
۲ - با این فرمایشات شما به جدّ میگویی که نه ازشعر ونه از موسیقی ونه ازسینما هیچ نمیدانم چرا که لابد است آن سریال مضحک کذایی را هم دیده ای همانطورکه صدای خوش عقیلی را هم شنیده ای ، اما نه آن سینماست ونه این موسیقی والبته که دیگرلزومی نمی بینم درخصوص آن شعر سخن برانم دوست من . بکوش تا سطح توقعت را در مقوله هنر و فرهنگ ازآنچه برای تو آماده میشود فراتر بَری .

امیر نوشته:

شمس الحق جانا سخن از زبان ما میگویی ..بله کمابیش منظورم همین بود .درباره خجالتی و درگیر ملاحظات بودنم هم کاملا درست حدس زدید استاد گاهی با علم بر اینکه درستی درشتی نماید نخست اما آنچنان در گیر ملاحظات میشوم که میتوان نتیجه عکس از عرایضم استنتاج کرد و تنها مخاطب فهیمی چون شما مرا میفهمد

نوشین نوشته:

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا!!!
عاشق این بیتش هستم،
احساس به معنای واقعی کلمه از این غزل میباره…
این همه ناکامی توی عشق که همیشه بوده و هست!
واقعا چرا این دنیا و آدماش اینطورن،افسوس… شهریار دیگه دلی براش نمونده بود که ثریا رو قبول کنه!اما ای کاش قبولش میکرد :(

سهراب نوشته:

این شعر وصف حال منه باورتون میشه هم اسم من و هم اسم اون توشه

هیوا نوشته:

زیباست انسان رو به خداوند نزدیک میکنه انشالله روحش شاد بشه

مهدی نوشته:

باتقدیم احترام به روح والای استاد شهریار که بی تردید اخرین سرچشمه شعر حقیق فارسی بودند.
اقای گوهری اگر زحمتی نیست کمی بیشتر توضیح بفرمائید
درمورد شعر ومخالفت با ان

میثم نوشته:

من عاشق این غزل شهریارم واقعاقشنگه بارهاوبارهاخوندمش ولی دوباره تازگی داره برام.شهریارروح بزرگی داشت.خوب کاری کردکه وقتی معشوقش برگشت پسش زد.منم جای شهریاربودم همین کارومیکردم.شهریارخیلی مردی

حمید رضا گوهری نوشته:

مهدی عزیز
این پاسخ فرمایش شماست که بخاطر اجتناب از بی ادبی تقدیمتان میشود :
مگر شما برای نظریات خود در خصوص این شاعر توضیحی ارائه فرمودید که اینک از بنده توضیح می خواهید . این نظر شماست و آنهم نظر بنده حقیر. شما و من هریک متعلق به نسلی دیگریم واین اختلاف نظریات طبیعیست . بهتر است از این تفاوت نظرها سود بجوییم و از دوستی هم لذت ببریم که زندگی کوتاه است . لطفاً این بحث را خاتمه یافته تلقی بفرمایید .

مهدی نوشته:

خدمت استاد
باتشکر ازاینکه به سوال بنده پاسخ فرمودید
بنده به هیچ وجه قصد جدل نداشته وصرفا علت مندرجات شما برای بنده بسیار مهم بود
متشکرم

حمید رضا گوهری نوشته:

جناب آقای مهدی ادب شما حقیر را تحت تأثیر قرار داد و اینک توضیحاتی در ۳ بند :
یکم - اشعار این شاعر به نظر غالب صاحب نظران و شعر شناسان و پژوهندگان عالی رتبه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدیست . پس حال که اصل در دسترس است چرا به بدل رجوع باید کرد . از طرف دیگر هر شاعری در دیوان و دفتر اشعار خود یکی دو شعر خوب دارد و علی ای همای رحمت و همین شعر حالا چرا از این دست است اما ، شعر شناسان و محققین کل اشعار یک شاعر را بررسی میکنند و شعر خوب و شعر بد را از هم تفکیک کرده نسبت آن را می سنجند که کدام بیشتر است . هر شاعر حتی حافظ و سعدی و مولوی و دیگران هم شعر بد سروده اند ، در این فرصت تنگ امکان آوردن همه اشعار بد شاعران خوب در اختیار نیست که اگر چنین کنم یک مثنوی دیگر باید ، اما حال که سخن از مثنوی آمد به ذکر یکی از اشعار بد مولوی در مثنوی بسنده میکنم از بهر مثال :
” درخبر آمد که آن معاویه / خفته بد در قصر اندر زاویه ”
این بیت اول حکایت بخواب آمدن معاویه شیطان را سه بار که نماز دیر شد و مسلمین در مسجد منتظرند و از خواب برخیز و هر بار هم معاویه با خود میگوید که این پدر سوخته شیطان است و لابد است که ریگی در کفش دارد و دلش برای نماز خواندن من و مسلمین نمی سوزد و وقعی نمی گزارد و باز میخوابد .
مقصودم از این معرفی که حکایت بلند و مطوّلی هم هست اینست که عرض کنم این حکایت پس از توصیف حال خلفای راشدین بترتیب تاریخ از ابوبکر و عمر و عثمان و سپس حضرت علی علیه السلام آمده که قصه مربوط به علی را در مدرسه همه خوانده ایم و میدانیم که چگونه از شیر حق را دان مطهر از دغل و آبروی هر نبی و هر ولی میگوید و سپس بسراغ معاویه میرود و دیگر البته همین جا بس میکند و سخن از یزید و الباقی در کارنیست و مقصود من از این همه آنست که حکایت معاویه و شیطان بخواب آمدنش حکایت مهمیست و این بیت اول بسیار قریب می نماید که معاویه با زاویه اگرهم که یک قافیه باشد که نیست باری هم وزن نیست مگر آنکه معاویه را با عین مشدّد بخوانیم که دراصل میدانیم چنین نیست . برخی از شارحان مثنوی گفته اند [ بیشتر شیعیان ] که این را مولوی بعمد کرده که سخره ای زند و اصلاً کل چهارچوب قصه که شیطان به خواب معاویه میاید و او را به نماز میخواند ، خود بنوعی تمسخر و چربکی کردن است معاویه را [ همانطور که عرض شد مفسرین شیعه مذهب مثنوی چنین گویند ] در هر حال چه به عمد و چه به سهو شعر بد است و غلط دارد ، اما تعداد ابیات مثنوی ۲۵۸۵۷ بیت است و اگر ۱۰ یا ۱۰۰ بیت بد اینچنین هم بیابیم نمیتوان گفت که مثنوی شعرش بد است . در هر حال این نظر اکثر محققان است در خصوص اشعار شهریار .
دوّم - حقیر سیاست فیلم و سریال سازی تلویزیون ایران را نمیداند و نمی خواهد که بداند ، اما شما خود کلاه خود قاضی کن و به حواشی نوشته شده در این صفحه بنگر [ که زیادست ] و با خود بگوی که اگر آن سریال در تلویزیون ساخته و پخش نمیشد آیا بواقع چند ازاین حاشیه ها هرگز نوشته نمیشد و حال که اما نوشته شده در اکثر حواشی کسی به شعر شهریار کار ندارد که ماجراهای سوزناک عشقی آن فیلم را با خود همانند سازی میکند و برای لاله و نمیدانم سوسن و که میگرید و با خویشتن خویش عشق بازی میکند و اکثراً هم کم سن و سالند که پسین فردا عشق و نام معشوق را فراموش میکنند . هدفم ازاین عرایض آنست که اولاً شعر شهریار نیست که این عواطف بر انگیخته که فیلم و سریالیست آبکی در حد فیلم های ژاپنی و اوشین و موشین که با اعصاب و احساس آموزش ندیده و کتاب نخوانده و نا آشنا با حد اقل ادبیات عاشقانۀ جهانی جوانان ما کار میکند و گریه های سوزناک میگیرد .
سوّم - تا آنجا که بنده بخاطر دارد آوازه و شهرت شهریار در میان بلاد ایران هنگامی پیچید که آن شعر نژاد پرستانه و مهوع جوانمردان آذربایجان را ……..خواندی به رشتی کله ماهی خور به ترکی … والخ را سرود و آغاز کننده ساخت انواع و اقسام جوک های رشتی و ترک و قزوینی و چه و چه شد که هنوز هم ادامه دارد . از طرف دیگر حقیر خود با بسیاری از فارسی دوستان و شعر فارسی خوانان و محققین و مدرسبن غیر ایرانی از نزدیک و رو در رو آشناست و با ایشان سالهای دراز در میان غزل های سحر انگیز حافظ و در هزارتوی اسرار مثنوی و غزلیاتی دیوان شمس که ای بسا خود را کشته ام تا معنی آنها به ایشان بیاموزانم بسر کرده ام و مقالات بسیاری از بزرگان این رشته از ادبیات که فارسی شناسی است و هریک از شعرای ما در دانشگاه های ایشان کرسی درس و تخصص مخصوص بخود دارد خوانده ام و اغلب ابشان را می شناسم و هرگز ندیده ام و نشنیده ام که یک تن حتی یک تن سخن از شهریار بگوید و او را و شعر او را بشناسد و بداند . فروع فرخزاد آری شهرۀ جهانست . احمد شاملو آری چه بسیارند از روشنفکران غیر ایرانی که اشعار او را تحسین میکنند ، اما شعر و شهرت شهریار هرگز از مرز های ایران برون نرفته است .
حال خود دانید آیا شاعری با این سوابق را میخواهید تقدیر کنید و تحسین بفرمایید و فیلم زندگیش بسازید ، میل خودتانست اما دریغا هرگز بفکر این بوده اید که اگر فیلمی از زندگی حافظ آن بزرگ آزاده مرد شعر ایران میساختید و می دیدید چه میشد ، زندگی پر از رمز و راز مولوی و داستان سرودن هریک ازغزل های مهم او و مثنوی این کتاب مستطاب . حال فروغ و شاملو هیچ از میان این پنجاه و اندی تن شاعران پارسی گوی گنجور تنها یک شهریار قابل تقدیر و تحسین شماست . میل خودتانست اما فراموش نکنید که گفته اند هر ملت و مردمان هر قوم خود شبیه آن قهرمانانی خواهند بود و هستند که از ایشان تقدیر می کنند .

شهریار70 نوشته:

جناب حمیدرضا گوهری
با درود
با اجازه شما ، این کمترین سوالی از شما دارم :
با استناد به لحن سخنان شما اینگونه برمی‌آید که شما از دانش‌آموختگان رشته‌ی ادبیات و از صاحبان‌نظر در این حیطه در مورد مسائل تخصصی مربوط به آن هستید. اوّل از شما سپاس‌گزارم که به اشاعه آموخته‌های خود برای امثال من می‌پردازید.
باری ، آیا شما برای افراد بی‌تخصصی چون من این حق را قائلید که در مورد عشق زمینی‌اش همانندسازی‌ای به کمک اشعار یک شاعر (به ظنّ بنده‌ی نوعی محمدحسین تبریزی) داشته باشد و آن را در سایت همگانی مانند گنجور ابراز دارد؟ به عقیدت بنده که افرادی چون میثم احساسات خود را ابراز داشته‌اند و بسی سخن نیکویی است. حال هر که بر حسب تفکر خود ، شاعری را لقبی نهاده و او را به نحوی ستوده است. آیا با این نظر کرسی‌های اساتید گران‌قدر دانشکده‌ی تهران به زیر سؤال می‌رود؟ بنده که دست کم اینگونه فکر نمی‌کنم.

باری از جهتی دیگر پندارم این است که شما با زبان آذری آشنایی ندارید و از طرفه‌کاری‌های این شهریار آذربایـــجان ما بی‌نصیب مانده‌اید. فکر کنم کمتر شخصی آذری بداند و با شنیدن حیدربابای شهریار به از این جهان به جهان دگر نشود به واقع.
شاید اگر غزل بهجت‌آباد شهریار و غم هجران وی را فردی برای شما بخواند کمی پندارتان در مورد شهریار دگرگون شود.
حمیدرضا جان بزرگ، شهریار بزرگی در زمینه اشعار زبان مادریش است ، اسطوره‌ای در شعر و غزل زبان و ادب آذری و اگر حتی دو غزل ناب هم در زبان فارسی از خود به جای گذاشته باشد ، به نظر این کمترین کاری بس بزرگ است.
فکر کنم از نظر موسیقی و غنا و شعر و ساز دست کم ادب آذری حرف‌هایی برای عرضه در جهان داشته باشد و اشعار آذری شهریار به نظر بنده‌ی کمترین سوگولی این زبان است.

از توجه شما سپاس‌گزارم

مهدی نوشته:

خدمت استاد گوهری عرض خسته نباشیدو شهریار۷۰ سلام عرض میکنم
بنظربنده تبادل نظر بهترین راه گشا بسمت حقیقت است
انسانهای والا بسیار دوست میدارند نظرات مخالف بشنوند تاموافق زیرا اینجاست که اندک ندانسته های خودرا کامل میکنند
اتفاقا بنده هم اشعار فارسی استاد شهریاررا درحد جناب حافظ یا سعدی نمیبینم ولی زیبایی اشعاررا هم نمیتوانم منکر باشم
بنظربنده نظر حضرتعالی دراین مورد کمی وفقط کمی مغرضانه است البته به چه دلیل نمیدانم وای کاش که من اشتباه کرده باشم
بله استاد شهریار شعر فارسی خوب یا بهتر بگویم درحد حافظ وسعدی کم داردواشعارش نوسان زیادی دارند ولی نظری که درمتن بیانات درج نمودید چیزی غیر ازاین بود
چون اشعار وی همه هم بدباشد لااقل این یکی بد نیست درصورتی که شما دقیقا این شعر را مورد اشاره قرار دادید
درمورد شباهت اشعار به حافظ وسعدی هم خود شهریار گفته است که من شعر فارسی را از حافظ وسعدی اموخته ام وخودرا پرورش یافته مکتب ایشان معرفی میکند
ولی درمورد فیلم حق باشماست اینکه فیلم ارزش هنری نداشت برای اهل فن کاملا اشکار است
درمورد اینکه شعر شهریار ازمرز بیرون نرفته بنظرم اگر کمی تحقیق کنیم نتنها شعر فارسی شهریار درخارج از ایران تحسین شده اشعار ترکی استاد ازطرف کشورهای همسایه ستوده میشود وهرساله گردشگران بسیاری برای دیدن ارامگاه استاد شهریار عازم ایران میشوند
(جناب شهریار۷۰ توضیح کامل فرمودند)
بنده خودم جلساتی اندک افتخار مجالست با استاد را در اواخر عمرشان داشتم واستفاده های بسیاری چه درزمینه شعر وچه موسیقی از محضرشان بردم
استاد با افراد بزرگی معاشرت داشت وبسیارند کسانیکه شیفته اشعار وشخصیت وی بودند البته عرض کردم بسیار مهم بود که بدانم علت مندرجات شما چیست البته دلایل شما درست است اما با انچه قبلا نوشتید تناسب ندارد زیرا نوشته های قبلی لحن بسیار شدیدتری داشتند
بنده معتقدم اگرفیلمی از داستانهای مثلا شمس تبریزی ومولانا ساخته شود صددرصد مورد استقبال مردم قرار خواهد گرفت اما درجلسه ای که پسر استاد شهریار هم حضورداشتند گفتند که علت ساخت فیلم شهریار اینست که اولا وی شاعر معاصراست ودوما به اندازه ایکه باید درمیان مردم معرفی نشده وسومین علتیکه ازسازندگان فیلم شنیده بودند اینبود که زندگینامه شهریار بسیار مناسب فیلم بود واحتمال استقبال مردم میرفت .کارهای فیلم سازان هم که باید حتما توجیه اقتصادی داشته باشد
مورد دیگر اینکه هرکسی تقریبا متناسب با داشته هایش درمیان مردم مخاطب میپذیرد سعدی به اندازه سعدی نیما یوشیج به اندازه نیما یوشیج وشهریار به اندازه شهریار
بسیار کمند افرادی که فضیلتی دارند ولی شناخته شده نیستند مثلا استاد قیطانچیان و…
بنده اطلاعات فوتبالی زیادی ندارم ولی یک جمله را از الکس فرگوسن همیشه درخاطر دارم که گفته بود
“یکی ازنشانه های خوب بازی کردن گل زدن است”
درهرحال سخن کوتاه کنیم که تنگنای بیان است و ازدهام معانی
شخصیت والای شما برای همه خصوصا بنده ازروی مکتوبات شما کاملا مشخص است وعلت پرسش ها این است که برای بنده بسیار مهم است که ادیبی بمانند شما چه میگوید و مهمتر علت بیاناتش چیست
بسیاری مواردراهم واقفید که اینجا نمیتوان ارائه داد
درپایان دو خواسته ازمحضرتان دارم
اول اینکه مکتوبات بنده کمترین را کمی با عنایت بیشتری مطالعه فرمائید
ودوم اینکه اگر نظری دراین خصوص داشتید حتما درج فرمائید تا مورد استفاده قرار گیرد
بسیار خرسندم از تبادل نظر الحق که برای من بسیار مفید بوده
درپناه حق

فاطمه نوشته:

واقعا بی نظیره، فوق العاده زیباست

سعید نوشته:

شاعری به نام حجار نغیزه ای بر این شعر سروده. ممنون میشم هر کدوم از دوستان شعر حجار را دارند برای من ایمیل کنن.
سپاسگزارم

حمیدرضاگوهری نوشته:

خدمت دوستان عزیز و گرامی جناب شهریار ۷۰ وآقا مهدی سلام عرض میکنم و بعرضشان می رسانم که پاسخ نگفتن به فرمایشات اخیرشان را بی ادبی و جسارت تلقی نفرمایند و اطمینان داشته باشند که همه را بدقت خوانده ام اما حرف و سخن تازه ای که قبلا عرض نکرده باشم در چنته نداشتم و این اما آخرین سخن منست و غرضم از طرح مکرر این موضوع چیزی جز ارتقاء سطح توقع روشنفکران و ادیبان وطنم از شعر معاصر نیست که آنرا ادای تکلیف و وظیفه می پندارم .
در خاتمه و بعنوان آخرین تیر ترکش همه دوستداران اشعار شهریار را دعوت میکنم حکایت آن دباغ و کوی عطاران دفتر چهارم مثنوی را مطالعه فرمایند که اینگونه آغاز میشود = آن یکی افتاد بیهوش و خمید // چونکه در بازار عطاران رسید
چرا که عرایض مکرر بنده که مثمر ثمر واقع نشد شاید انفاس قدسیه مولانا و دم گرم او راه بجایی ببرد .
هرکه را مشک نصیحت سود نیست
لاجرم با بوی بد خو کردنیست
کرم کو زادست در سرگین ابد
می نگرداند به عنبر خوی خَود

صادق نوشته:

در وصف شهریار شهر سخن باید گفت:
یک دهان خواهم به پهنای فلک
تا بگویم وصف رشک آن ملک

در ضمن کارشناس ادبیات باشی و فقط از شهریار تقلیدش به یادت بمونه به نظر میرسه که باید دوباره درسهای ادبی رو از نو مرور فرمایید الهام بانو!!!!
شمس الحق عزیز فیلم شهریار شاید نقصهایی هم داشته باز دم آقا کمال گرم که یه کاری انجام داده با این که شاید مثل بعضیا ادعایی در ادبیات نداره
منتقد خیلی داریم آستین بالا بزنیم کاری بکنیم تا آذر بایجانیها یه مرکزیت باکو شهریارو ازمون ندزدیدن مثل چوگان و امثالهم….

شمس الحق نوشته:

ناز شصتشان صادق جان ، گوارای وجودشان و بگذار این گل خرزهره و این سیب کرمو و این بادنجان بم هرچه زود تر از گلستان رنگ رنگ صد رنگ از لاله زاران حافظ و سعدی از یاسمن شعر مولوی از دشت شقایق نظامی از قلمستان سرو چمان فردوسی و ازمیان باغ و بوستانهای پر از انار و ترنج و لیمو و هلو و از میان کرت صیفیجات لبالب از ریحان و نعنا و تربچه و هندوانه و خربزۀ شعرو ادب ایران زمین بیرون شده نصیب شغالان مزارع باکو بشود . نوش جانشان .

مهدی نوشته:

درود بیکران خدمت دوستان
بنده دو آرزو دارم جهت اطلاع عرض میکنم
اول اینکه ایکاش ادیبان سطح اول کشورمان فرصت نشستن پشت کیبورد ومطالعه این گنجور راداشتند و با متون زیبایشان به همه چیز عادلانه مینگریستند تا معنی کامنت را میفهمیدیم
دوم اینکه ایکاش ادیبان وصاحبنظران مرزهارا میشکستند وتفکراتی انسان شمول داشتند.
وسوم یک گلایه از استاد خوش سخن جناب گوهری.
استاد من تابحال مفتخر به زیارت حضرتعالی نشده ام اما ارادت خاصی نسبت به مکتوبات شما دارم
اصلا ازشما انتظار نداشتم با این لحن چیزی بنگارید
مگر شما از ادبیات باکو وآذربایجان چیزی میدانید که چنین مینویسید
پیوند ناگسستنی میان ادبیات این دو کشور را منکرید؟
بسیار مشکوکم دراینکه شما واقعا شما استاد شهریار را بادمجان بم بدانید
مگر اساتیدی چون شما به ما نیاموخته اید که چیز مطلقی وجود ندارد و مطلق فقط ذات پروردگار است؟
آیا اینهمه از خاص وعام واساتید وفرهیختگان که اشعار استادرا خواسته یا ناخواسته میان کلام زمزمه میکنند هیچ نمیدانند؟
بعضی اوقات گمان میکنم دیگر عرصه خالیست

امین کیخا نوشته:

شمس الحق بزرگوارم مهدی بزرگ مردی است نرمدل و مهربان که بر جان پاکش درود و بر مردم بزرگوار آذربایجان که تاج سر ما هستند

شمس الحق نوشته:

راست میگویی دکترکیخا اما ایکاش دوستان عزیز می دانستند که حقیرمردی سالخورده است و اگرقصد گفت وگویی دارند به هنگام ، عزم سخن دارند که در همان زمان و همان احوال باشد و نه چند ماه بعد که قوای دماغی و تسلسل فکری حقیر از هم گسسته است و قادر به تشخیص صاحب سخن نباشم . خصوصاً که برخی از دوستان با اسامی همسان بگفتگو می پردازند و حقیر سر درگم میگردد . حال هم چیزی ندارم جزآنکه هرآنچه گفتنیست همه گفته شده و تازه ای درکار نه!

طائل نوشته:

مردان بزرگ کسایی هستند که از خود ایده داشته باشند.با پوزش از هواداران شهریار من ایشان را اصلا و ابدا شاعر بزرگی نمیدانم.

مهدی نوشته:

خدمت امین کیخا درود که اینهمه لطف را چگونه باید ارج نهاد؟ نمیدانم.
بله چنانکه فرمودید بنده اهل آذربایجانم ویک تبریزی اصیل
اما این فقط ظاهر قضیه است خودم شخص خاصی نیستم اما تفکر من اصلا محدود به یک شهر یا یک کشور نیست
من انسا نیت را دوست دارم وکره زمین را
اما تعصب را نه
بخدای احد و واحد که ذره ای تعصب در کار نیست که اگر ازروی تعصب چیزی را بستاییم یکروزهم بر زمینش خواهیم زد و بقول شاعر
یکروز پیل مورچه کردند زیر پای
وامروز نیز مورچه را پیل میکنند
جهت اطلاع استادمان عرض میکنم که تحصیلاتم آواز اصیل ایرانی و کمی ادبیات که صرفا برای درک و اجرای صحیح موسیقی لازم است.( که اگر تعصبی میبود حتما چیزی جر این میشنیدید)
این زیباییست که هوش از سر ما ربوده و بسوی خود میکشاند
به چه زبانی بگویم آقا من شکسپیر راهم دوست دارم وهمه آنانرا که خالق زیبایی هستند
عهدما با لب شیرین دهنان بست خدا
ماهمه بنده واین قوم خداوندانند
استاد عزیزمان جناب گوهری از یکی از اشعار استاد شهریار ناراحتند واین مورد باعث اینهمه مخالفت است
بنده هم درتلاشم که اطمینان یابم علت دیگری ندارد
زیرا اگر صحبتهای ایشان درمورد شهریار علت اساسی داشته باشد بنده باید به خویش در تشخیص زیبایی شک کنم(صدالبته تمام مکتوباتشان درست است اما شدت مخالفتشان چندصد درجه ای بیشتر)
درپایان فقط عرض کنم آموخته ام که نه چیزی را کاملا قبول کنم ونه چیزی را کاملا رد کنم
تمام کامل ها نواقصی دارند و همه ناقص ها مطالبی برای آموختن

درود بیکران بر تمام اهالی ادب وهنر

امین کیخا نوشته:

مهدی بزرگوارم البته درود من به تبریز پاک و به آذزبایجان سرفرازم درود به تبریز رگدار و غیور که فرزندانش در راه نگه داشتن خوزستان جانبازیها کردند .

پویا نوشته:

عاشق استاد هستم سالاری استاد

علی 75 نوشته:

تمام شعرعای استادشهریابه نظرمن زیباست امااین شعر گل سرسبدسروده های استادهست واقعاازشما ممنونم

شبرو نوشته:

درود بر دوستان و سروران گرامی
دو مطلب است که می‌خواهم خدمت عزیزان عرض کنم. مطلب اول درباره منتقدان و مخالفان استاد شهریار و شعر ایشان است و مطلب دوم بررسی نظرات نوشته شده در این صفحه. با اینکه مخاطب اصلی در مطلب دوم دوست بسیار عزیزم جناب آقای گوهری (شمس‌الحق) هستند، امیدوارم برای عموم نیز مفید باشد.
قبل از آغاز فرصت را مغتنم می‌شمارم که درودی ویژه داشته باشم خدمت ادیب بزرگوار و دوست گرامی جناب شمس‌الحق عزیز و سلامی صمیمانه محضر دوست دانشمندم دکتر امین کیخا. بنده حقیر قبلاً سطوری در همین صفحه درج کرده بودم و این مندرجات زمینه آشنایی و دوستی با این دو بزرگوار شده بود. البته این از لطف بیحد ایشان بود که ذائقه خویش تقلیل داده و حقیر را در حلقه دوستان خود جای داده بودند. وگر نه، من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟ شاید این توضیح برای سایر دوستان لازم باشد که وقتی گنجور رنجور شد، گفتگوی کوتاه ما از بین رفت و فاصله‌ای افتاد. سعی خواهم کرد در صورت لزوم اشاراتی به آن مطالب مفقود هم داشته باشم.

اما مطلب اول: یک دسته‌بندی اجمالی است از مخالفان شهریار و شعر او. تصور می‌کنم این دسته‌بندی، راه نقد صحیح را هموارتر خواهد کرد.
گروه اول: منتقدان. این گروه از صاحبنظران سعی کرده‌اند به دور از مسائل مختلف، با انصاف به شعر شهریار نگاه کنند و نظرات خود را ابراز دارند. شهریار همانند سایر شاعران نقاط قوت و ضعف دارد و می‌توان توانایی‌های او را ستود و ضعف‌هایش را عنوان کرد. برای روشن‌تر شدن موضوع دو مورد از این انتقادات را ذکر می‌کنم:
مورد اول اینکه شعرهای شهریار یکپارچه نیستند و در کنار خیل شعرهای درخشان و زیبای او، کم نیستند شعرهایی که پایه ضعیف‌تری دارند. البته این موضوع نمی‌تواند دلیلی برای رد استاد شهریار باشد که درباره آن خواهم گفت.
دکتر غلامحسین یوسفی: “در این میان آن شعرها که در آنها محتوی و مضمون و نیز تعبیر و بیان از پیراستگی و تهذیب بیشتری برخوردار است بیشتر مقبول صاحب‌نظران است. از این‌رو لزوم بهگزینی از اشعار شهریار هموراه مورد توجه دوست‌داران شعر فارسی بوده و در مقدّمة آقای لطف‌الله زاهدی بر دیوان او نیز به آن اشاره شده است.”
مورد دوم اینکه ورود کلمات کوچه و بازاری به شعرهای شهریار، هرچند گاه خلاقانه و موفق بوده، اما گاه به شعر او آسیب رسانده است.
دکتر غلامحسین یوسفی: “این نوع آزادی بی‌حدّ و حصر در زبان و واژگان شعر و آوردن هر نوع مضمون موجب آمده که بسیاری الفاظ و ترکیبات و مضامین پیش پا افتاده و ناهموار در شعر او راه یابد و گاه ناهماهنگی‌ در بافت سخن پدید آورد که به حق، مورد ایراد سخن‌سنجان واقع شده است.”

گروه دوم: روشنفکران ادبی. دوره معاصر دوره نوگرایی و تجدد ادبی است. این قرن قرنی است که نیما در آن ظهور کرده و شعر نیمایی یا نو رواج یافته است. نیما علاوه بر اینکه طول مصرع‌ها را کم و زیاد کرد، محتوای شعر فارسی را هم متحول نمود. اما این تحول ادبی هم مانند سایر تحولات اجتماعی شاهد افراط و تفریط فراوان بود و به راحتی واقع نشد. به گمانم این کشمکش‌ها هنوز تثبیت نشده‌اند و شاید قرنی دیگر لازم باشد تا جایگاه حقیقی نیما و شعر نو شناخته گردد. در همان روزهای اول جبهه‌های مختلف آراسته شد و جنگ درگرفت. گروهی می‌گفتند شعر فارسی به ابتذال کشیده شده است. گروهی می‌گفتند دوره حافظ و سعدی بسر آمده است. گروهی هم بودند که راه میانه‌ای پیش گرفتند. شهریار از گروه اخیر بود. در آن دوره که تندروهای گروه دوم حتی به بزرگان کهن ادب فارسی رحم نمی‌کردند شهریار را هم قبول نداشتند. آنان حتی قالب غزل را نفی می‌کردند و هر کس را که غیر از شعر نیمایی می‌خواند یا می‌گفت، متحجر می‌نامیدند.

گروه سوم: مخالفان سیاسی. متأسفاته سایه شوم سیاست بر روی هر چیزی می‌افتد و تأثیر خود را می‌گذارد. در این میان مناسبات ادبی هم مستثنی نیست و تفکرات و صف‌بندی‌های مختلف سیاسی همواره باعث شده افراد مصالح و دیدگاه‌های سیاسی خود را بر انصاف ترجیح دهند. می‌خواهم مختصری در مورد رابطه سیاست و هنر عرض کنم. معتقدم بسیار خوب است که یک شاعر یا هنرمند، اهل سیاست هم باشد. اما اظهار نظر درباره شاعر یا هنرمند نباید آلوده سیاست گردد. هنرمند می‌تواند زبان مردم باشد و حرف کسانی را که با آنها عقیده مشترک سیاسی دارد، رساتر و بلندتر بیان کند. البته معتقدم کار سیاسی و ورود بیش از حد به جزئیات وقایع، به هنر هنرمند لطمه وارد می‌کند. شهریار هم مانند هر شخص دیگری اعتقادات سیاسی خود را داشت و این از کسی پوشیده نیست. اما عده زیادی از مخالفان شهریار، دلیل مخالفتشان عقاید سیاسی اوست نه شعر او. مشکلی نیست اگر کسی عقاید سیاسی شهریار را قبول نداشته باشد. مشکل وقتی به وجود می‌آید که این مخالفت سیاسی را به شعر هم تعمیم می‌دهند. افراد بسیاری را دیده‌ام که گفته‌اند شهریار شاعر خوبی است چون با انقلاب همراهی کرده است. افراد بسیاری را هم دیده‌ام که گفته‌اند شهریار شاعر خوبی نیست چون با انقلاب همراهی کرده است. افراد بسیاری را دیده‌ام که عاشقانه هنر شجریان را می‌پسندیدند. اما اکنون که نظرات استاد شفاف‌تر شده است، کارهای هنری‌اش را قبول ندارند. انگار آوازی که قبلاً خوب بود، بد شده است. افرادی را هم دیده‌ام که اصلاً مخالف موسیقی سنتی بودند اما حالا طرفدار آواز شجریان شده‌اند.

گروه چهارم: حسودان. با اینکه هنر روح آدمی را صیقل می‌دهد و جلا می‌بخشد، متأسفانه هنرمندان هم دچار معصیت می‌شوند. به ویژه علاقه به شهرت و نیز رقابتی که در بین هنرمندان بوجود می‌آید، گاه حس حسادت را در برخی از آن‌ها برمی‌انگیزد. دورانی بود که شهرت شهریار همه جا پیچیده بود. میان مردم کوچه و بازار و روزنامه‌ها و مجلات و روشنفکران و … این موضوع باعث حسادت حتی دوستان شهریار هم می‌شد. در اینجا نمی‌خواهم از این افراد نام ببرم اما بدانیم که علت مخالفت عده‌ای حسادت بود.

گروه پنجم: مخالفان شخصی. شهریار شاعر هم‌عصر ماست. ممکن است افرادی در گفتگو یا ملاقات با او، از او رنجیده خاطر شده باشند یا خاطره تلخی داشته باشند. این گروه هم ممکن است این مسائل را درباره شعر شهریار دخالت دهند که صحیح نیست. البته شهریار شخصیتی بسیار عاطفی و متواضع داشت. هرچند در دورانی که گوشه‌نشینی اختیار کرده بود نسبت به اطرافیان خوش‌بین نبود. نیما هم در اواخر عمر چنین حالتی داشت. گروهی هم هستند که شهریار را به خاطر اعتیادش رد می‌کنند. اما مگر نیما معتاد نبود؟ مگر شاملو و نادرپور و … نبودند؟ حالا این موضوع چه ارتباطی به شعر دارد، نمی‌دانم.

شبرو نوشته:

مطلب دوم
در نوشته پیشین خود که مفقود شد از شمس‌الحق عزیز خواسته بودم دلایل خود را درباره سستی شعر شهریار بیان کنند. چرا که چنین ادعایی اگر از باب انتقاد باشد، نیازمند دلایل منطقی مناسب است. ایشان نیز بزرگواری کرده و مطالبی در این خصوص ارائه کردند. البته از آنجا که ذیل مطالبشان نوشته بودند “ادامه دارد”، حقیر چند روزی منتظر باقی مطالبشان ماندم. بعد از آن هم، آن اتفاق ناگوار برای گنجور افتاد و رشته سخن از هم گسست. برای اینکه بتوانیم از آن مطالب مفقود استفاده کنیم و نیز گفتگویمان نظمی داشته باشد، یک جمع‌بندی فهرستی از مطالب پیشین و مطالبی که بعداً در این صفحه مرقوم فرموده‌اند، ارائه می‌دهم. سپس درباره هر بند جداگانه صحبت خواهم کرد.
الف- دلیل اصلی محبوبیت شهریار، پخش مجموعه تلویزیونی شهریار است. این مجموعه‌ی بی کیفیت بوده است که بویژه با نمایش داستان‌های عاشقانه و عامه‌پسند زمینه افزایش چشمگیر محبوبیت شهریار را فراهم آورده است. وگرنه چگونه است که در همین سایت گنجور و همین غزل شهریار شاهد این همه کامنت در تعریف از اشعار شهریار هستیم، در حالی که اشعار بزرگان مسلم ادب فارسی همچون حافظ و مولانا، از این تعداد کامنت در این سایت برخوردار نیستند. این امر بیانگر محبوبیت کاذبی است که این مجموعه تلویزیونی برای شهریار به ارمغان آورده است. علاوه بر آن مناسب‌تر بود که به جای شهریار، زندگی سایر شاعران فارسی مانند حافظ در صدا و سیما ساخته شود.
ب‌- شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است . پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟
ج‌- هر شاعری در دیوان و دفتر اشعار خود یکی دو شعر خوب دارد و “علی ای همای رحمت” و همین شعر “حالا چرا” از این دست است. اما، شعرشناسان و محققین کل اشعار یک شاعر را بررسی می‌کنند و شعر خوب و شعر بد را از هم تفکیک کرده نسبت آن را می‌سنجند که کدام بیشتر است. همانطور که به خاطر چند شعر یا بیت ضعیف در دیوان مولانا و حافظ، نمی‌توان آن‌ها را شاعری ضعیف تلقی نمود، نمی‌توان به خاطر یکی دو شعر خوب، شهریار را شاعری خوب قلمداد کرد.
د‌- شهریار با سرودن شعر نژادپرستانه “الا تهرانیا …” آغازگر تحقیر قومیت‌ها و تفرقه میان آن‌ها در ایران شد. آیا شایسته است که شاعری با چنین شخصیت در میان گل‌های گلزار ادب فارسی قرار گیرد؟
ه‌- اشعار شهریار جهانی نیستند و راهی به خارج از مرزهای ایران نیافته‌اند. در حالی که شاعرانی چون فروغ فرخزاد و احمد شاملو شهرت جهانی دارند.
از جناب شمس‌الحق گرامی خواهشمندم اگر مطلب تازه‌ای در نظر دارند، به این حروف ابجد اضافه کنند یا اگر فرصتی برایشان دست داد و خواستند بر ما منت نهاده و پیرامون مطالب قبلی سخن برانند، گوشه چشمی بر این ساختار داشته باشند.
قبل از این که پاسخ‌های خود را نسبت به موارد فوق عرض کنم، فکر می‌کنم وظیفه من است در مقابل جناب شمس‌الحق، که اشعار شهریار را سست خوانده بودند و دلایلی ارائه نمودند، حقیر نیز به عنوان یکی از دوستداران شهریار و شعر او، دلایلی را که درباره قوت اشعار شهریار به نظرم می‌آید عرض کنم. فکر می‌کردم چه آداب و ترتیبی بجویم که دیدم بسیار سهل است و ممتنع. مانند این است که بخواهی اثبات کنی شکر شیرین است. به هر حال خوشبخت بودم که قبل از من اشعار شهریار مورد مطالعه و بررسی فراوان دیگران قرار گرفته و نتایج در دسترس است. مناسب‌تر دیدم که به جای توضیح بدیهیات و به صف کشیدن دلایلی که همه می‌دانند، نظر نهایی بزرگان این رشته را یادآوری کنم. هر چه باشد نظر آنان صائب‌تر و مهم‌تر از نظرات چون منی است. علاوه بر آن برخی از پاسخ‌های من به موارد مورد بحث، حاوی دلایل من خواهد بود که بهتر است از تکرار آن‌ها جلوگیری کنم.

ملک‌الشعرا بهار: “شهریار نه تنها افتخار ایران است، بلکه افتخار مشرق زمین به شمار می‌رود.”
چقدر جمله عجیبی است از چه شخصیت بزرگواری! انگار ملک‌الشعرا از این محبوبیت توأم با مظلومیت شهریار آگاه بوده که نظر خود را اینچنین محکم و بی چون و چرا اعلام کرده است. آن هم نه سخنی که جایی گفته یا شفاهاً نقل شده باشد. بلکه نوشته و به چاپ رسانده است و اهل تحقیق می‌دانند که معنی این کار چیست. فکر می‌کنم همین تک جمله‌ی بهار، پاسخ روشنی است به هر کسی که غیر از راه نقد علمی، به بدگویی از شهریار پرداخته است. واقعاً اگر من به جای این همه گفتار، فقط این جمله را نقل می‌کردم، کافی بود.

نیما یوشیج: “باید بگویم شهریار تنها شاعری است که من در ایران دیدم. دیگران، کم و بیش، دست به وزن و قافیه دارند. از نظر آهنگ به دنبال شعر رفته‌اند و از نظر جور و سفت کردن بعضی حرف‌ها، که قافیه شعر از آن جمله است. اما برای شهریار، همه چیز علیحده است.”
نیما یوشیج: “از خواندن شعرهای شهریار آدم حالی را که از علّو غزل (به سبک غزلسرایی خودمان) منتظر است، می‌بیند. همین حال را شهریار در اشعار به سبک نوین خود دارد.”
نیما یوشیج: “شهریار، شعر را معنی داده است و در شعر آن، شعر معنی پیدا می‌کند.”

هوشنگ ابتهاج (سایه): “به گمان من در سرتاسر تاریخ غزل ما، غزل شهریار بی‌نظیره. این فوران عاطفی که در غزل شهریار و در شعر شهریار هست، اصلاً ما حتی در سعدی هم سراغ نداریم. مضمون شاید تو دیوان دیگران باشه ولی عاطفه نیست. من نمی‌دونم با این کلمات چی کار می‌کنه که این طور عاطفی می‌شه. اگه دیوان شهریار پالایش بشه، از دیوان‌های درخشان شعر فارسی می‌شه.”
همچنین وقتی از سایه پرسیدند بهترین شاعر معاصر کیست؟ پاسخ داد: شهریار، بهار و نیما.

دکتر غلامحسین یوسفی: “شهریار بی‌گمان در شاعری استعدادی درخشان داشت. در سراسر اشعار وی روحی حسّاس و شاعرانه موج می‌زند که بر بال تخیّلی پوینده و آفریننده در پرواز است و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره‌ور است.”

مرتضی کیوان: “شهریار بزرگترین و هنرمندترین شاعر معاصر ایران و تنها شاعر واقعی حساسی است که می‌توان او را تاج افتخار ادبیات قرن اخیر ایران دانست.”

مفتون امینی: “اکنون شهریار تنها شاعری‌ست که در هر شیوه شعر سروده و نه تنها توفیق یافته بلکه اغلب گوی سبقت را ربوده است و عقیدة عموم صاحب‌نظران منصف بر این است که روی هم رفته و با ملاحظة تمام جوانب او شاعر بزرگ عصر ماست.”

پی بردن به قوت و زیبایی اشعار شهریار کاری بسیار ساده است. فقط کافی است بدون غرض چند نمونه از اشعارش را بخوانی و لذت ببری. اگر هم فرصت آن را نداری یا مسائلی دیگر مانع دلت می‌شوند تا به این التذاذ برسی، در مقام تحقیق می‌توانی به جملات فوق مراجعه کنی تا دورنمایی از جایگاه شهریار معلوم شود.

در این قسمت به بررسی موارد عنوان شده توسط جناب آقای شمس‌الحق عزیز می‌پردازم.
الف– ۱– در مورد کیفیت مجموعه تلویزیونی شهریار، من هم با دوست گرامی‌ام جناب شمس‌الحق موافقم که از سطح پایینی برخوردار بود. در حین پخش و بعد از آن انتقادات زیاد و مهمی از آن به عمل آمد که البته موضوع بحث ما نیست. اما نفس کار یعنی ساختن فیلمی درباره یک شاعر معاصر را بسیار پسندیدم.
الف– ۲- اینکه بگوییم دلیل اصلی محبوبیت و شهرت شهریار این مجموعه تلویزیونی بوده است، عجیب و غیر قابل قبول است. صرفنظر از اینکه شهریار را بهترین شاعر معاصر بدانیم یا نه، قطعاً او از مشهورترین شاعران معاصر ماست. میزان انتشار اشعار او، کارهای هنری فراوان که روی اشعار او صورت گرفته و مهم‌تر از همه سابقه ذهنی ما این ادعا را رد می‌کنند. مسلماً پخش یک مجموعه تلویزیونی درباره یک شاعر بر شهرت او تأثیر دارد. اما این تأثیر برای شاعری همچون شهریار که از اوایل جوانی تا آخر عمر و بعد از مرگ نیز تا کنون، از شهرتی بسیار برخوردار بوده است، قابل ملاحظه نیست. اصلاً عرض کردم که یکی از دلایل مخالفت عده‌ای با شهریار حسادت بود، به خاطر همین شهرت و محبوبیت چشمگیر.
دکتر غلامحسین یوسفی: “سالها گذشت و به تدریج تخلّص شهریار نام حقیقی او، سید محمدحسین بهجت تبریزی، را یکسره تحت‌الشعاع قرار داد و نام شهریار بلند آوازه شد. مجلّدات متعدّد دیوانش بارها به طبع رسید و تا پایان عمر (۱۲۸۵ ـ ۱۳۶۷) از شهرت بسیار برخوردار بود… با همه گوشه‌گیری و انزواجویی که شهریار داشت دستگاههای فرهنگی کشور در ادوار مختلف به گرامی‌داشت او توجّه داشتند. بدیهی است شهرت و اعتبار او پیش ازان و بیش ازان در پرتو شعر و شاعری بود.”
هوشنگ ابتهاج (سایه): “شما نمی‌تونین تصور کنید در اون روزگار شهریار چه شهرتی داشت. بی‌نظیر بود. شما شب تو خیابون می‌رفتین می‌دیدین که کوچه باغی می‌خوندن: برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت؛ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا… حیرت‌آور بود. هیچ نشریه‌ای در نمی‌اومد، حتی نشریه سیاسی، چپ و راست فرق نمی‌کرد، که یه غزل از شهریار چاپ نمی‌کرد، غزل شهریار اصلاً تضمین فروش نشریه بود. هیچکس در روزگار ما چنین موقعیتی نداشت. شاید اون طور که در تاریخ می‌خونیم یکی سعدی بود که در زمان خودش این طور اقبال عام پیدا کرده بود و یکی هم جامی. نمی‌دونم جامی دیگه چرا؟ این برای آدم‌هایی که خودشونو می‌بینن نه شعرو باعث کینه و دشمنی می‌شد.”
مفتون امینی: “تا کنون دیده نشده است که گوینده‌ای در دورة حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. روزی نیست که از اقصی نقاط کشور نامه‌های متعددی به او نرسد و تقاضای عکس و شعر و شرح احوال نشود و با اینکه بیشتر از پنج سال است که به شهر و دیار خود برگشته است، هنوز مجالس مهمانی و احتفالاتی که به افتخار او برپا می‌شود ادامه دارد.”
مهرداد اوستا: “بی ‌تردید در میان سخنوران روزگار، از طلوع شعر دری که با سلطان شاعران، رودکی سمرقندی آغاز می‌شود تاکنون کمتر شاعری به روزگار خویش به نام و آوازه‌ای همچون شهریار دست یافته است.”
الف- ۳– اگر تعداد کامنت‌های کاربران گنجور در پایین غزل “آمدی جانم به قربانت …” فی‌المثل بیشتر از کامنت‌های غزل‌های حافظ شده است، راه دوری نروید و دلیل را در تلویزیون و ساده‌انگاری جوانان نجویید. مرتبه حافظ نسبت به شهریار بر همگان معلوم است، اما اگر این غزل شهریار چنین مقبولیت یافته و مشهور شده است، دلیلش موضوع جالب و همه‌گیر و نحوه پرداخت شهریار است. در سراسر ادبیات فارسی شعری پیدا نمی‌کنید که این احساس را به این زیبایی بیان کرده باشد. طوری که نه فقط جوانان زودپسند، بلکه تمام مردم اعم از پیر و جوان و امی و فرهیخته از روزهای اولیه سروده شدن این شعر و نه بعد از پخش یک مجموعه تلویزیونی، آن را در حافظه خود دارند و هر کس که تجربه عاشقانه مشابهی دارد، بارها آن را زمزمه کرده است.
س. الیوت: “هدف شعر منحصر به لذّت بخشیدن نیست بلکه عرضه داشتن برخی تجربه‌های جدید و دریافت تازه از مأنوسات و چیزهایی است که ما نیز آنها را تجربه کرده و کلماتی برای ادای آنها نداشته‌ایم. به این طریق شعر به آگاهی ما وسعت می‌بخشد و حسّاسیّتمان را تهذیب و تصفیه می‌کند.”
الف– ۴- ساخت مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شعرا و هنرمندان امری پسندیده است و مجموعه تلویزیونی شهریار می‌تواند آغازی بر این پدیده باشد. به شرطی که از تجربه‌های آن استفاده شود تا کیفیت کار بالاتر رود. با توجه به اینکه اطلاعات بیشتری نسبت به هنرمندان معاصر موجود است، امکان کار بر روی آن‌ها بیشتر است. به هر حال قدیم باشد یا جدید، مشتاق دیدن فیلم سایر شاعران و هنرمندان هستم.
ب- ۱- جناب شمس‌الحق عزیز گفته‌اند: “شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است. پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟” موضوع بسیار مهمی است درباره شعر و به تبع آن شهریار. اجازه دهید با کمی توضیح موضوع را روشن کنم. می‌دانیم که اصل و جان شعر، معنی است. همان درون‌مایه شعر که زیبایی و دلپذیری شعر از آن نشأت می‌گیرد. شاعر توسط ابزار وزن و قافیه و قالب‌های شعری، لباس مناسب به این معنی می‌پوشاند. مثلاً شعر را در قالب غزل، مثنوی و … ارائه می‌دهد. در این میان عنصر دیگری به نام زبان وجود دارد. هر شاعر مهمی زبان خاص خود را دارد. زبان یکی فصیح است، زبان یکی شکوهمند، دیگری ساده و روان است و آن دیگری محاوره‌ای یا کوچه و بازاری. ترکیب این سه عامل معنی، قالب و زبان، سبک‌های مختلفی را بوجود می‌آورد. هر سبک پیروان خود را دارد و هر شاعری معمولاً در سبک‌های مشخصی شعر می‌گوید. اما تقلید چیست؟ تقلید زمانی اتفاق می‌افتد که شاعری در سبک خود به حد کمال می‌رسد و شاعران بعد از او آنقدر تحت تأثیر کار او قرار می‌گیرند که بی اختیار در راه او قدم برمی‌دارند و می‌خواهند همان معانی را در همان قالب و با همان زبان ارائه دهند. آنان همواره در سایه‌ی شاعر اصلی قرار دارند و هیچگاه نمی‌توانند توفیقی بدست آورند. تقلید در تمام هنرها وجود دارد و اصلاً یکی از آفات هنر، تقلید است. هنرمند نوآموز ناچار از تقلید است اما در مراحل بعدی برای اینکه ماندگار شود و حرفی برای گفتن داشته باشد، باید از حصار تقلید رهایی یابد که البته کاری است دشوار و نیازمند نبوغ و خلاقیت. در عالم شعر، برای اینکه شاعر از تقلید دور باشد باید حداقل بتواند یکی از عوامل معنی، قالب یا زبان را تغییر دهد و گونه جدیدی ارائه دهد. مثال‌هایی می‌زنم: بعد از حافظ شاعران دیگر شدیداً تحت تأثیر او قرار گرفتند و به تقلید از او پرداختند. به طوری که طی حدود دو قرن بعد از حافظ، شاعر خوبی سراغ نداریم. به گفته سایه بزرگوار – که خدای تعالی سایه ایشان را بر سر شعر ما مستدام بدارد – حافظ ناخواسته ظلم بزرگی به شاعران بعد از خود کرده است. تقلید از حافظ و انحطاط شعر فارسی ادامه داشت تا اینکه صائب تبریزی با تغییر معانی، سبک جدیدی بوجود آورد، موسوم به سبک هندی. البته لازم نیست که تمام شاعران مانند صائب و نیما سبکی کاملاً نو بیافرینند. نیما نیز با تغییر کامل هر سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکی کاملاً نو بنا نهاد. اما سایر پیروان نیما، دامنه تغییراتشان به گستردگی نیما نبود. آن‌ها هر کدام مواردی را تکمیل کردند یا تغییر دادند. بنابراین شاعرانی چون اخوان، مشیری، سایه، فروغ و … را می‌توان پیروان نیما شمرد نه مقلدان او. پیروانی که هرکدام حرفی تازه داشتند یا زبانی تازه. پیروی از یک سبک با تقلید متفاوت است و امر نکوهیده‌ای نیست، بلکه ناگزیر است. شاعر موضوع بحث ما، شهریار، به پیروی از قدما غزل گفته است نه تقلید از آن‌ها. شاهد ما این است که هم معانی موجود در غزلیات شهریار با معانی غزلیات حافظ و سعدی متفاوت است و هم زبان او. آری شهریار حافظ را استاد خود می‌دانست و به او عشق می‌ورزید. اما به هیچ وجه مقلد صرف حافظ نبود که اگر بود شهریار نبود. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟، برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم، یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم، از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران، از زندگانیم گله دارد جوانیم و … کجای این غزل‌ها شبیه حافظ یا سعدی است؟ معانی کاملاً متفاوت و زبان کاملاً متفاوت و ویژه شهریار در آن‌ها موج می‌زند.
دکتر غلامحسین یوسفی: “در غزل‌های او (شهریار) آن خوش‌تراشی و حسن ترکیب و زدودگی و هم‌آهنگی زبان غزل‌های سعدی و یا آن زبان فراگیر و چند بُعدی و ایهام‌آمیز غزل حافظ دیده نمی‌شود و به قیاس با آن‌ها زبانی دارد ساده و همگانی. از قضا همین سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر، یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.”
ب- ۲- شهریار را نمی‌توان فقط غزل‌سرا انگاشت. او از اولین کسانی است که دعوت نیما را پذیرفت و به گفتن شعر نو روی آورد. به طوری که چندین نمونه از بهترین شعرهای شهریار که در حال و هوای نو سروده شده‌اند جزو بهترین شعرهای نو فارسی به شمار می‌آیند. از جمله “هذیان دل”، “ای وای مادرم”، “دو مرغ بهشتی”، “مومیایی”، “نقاش”.
ب- ۳- عاطفه، رمانتیسم و تأثیرگذاری در شعرهای شهریار عوامل برجسته‌ای هستند که در شعر شهریار به چشم می‌خورند و به نوعی از ویژگی‌های بارز شعر او هستند و آثار او را از شاعران دیگر قدیم و جدید متمایز می‌کنند. تأثیرگذاری عمیق و فوران عاطفه در اشعار شهریار به قدری بالاست که به سرعت انسان را منقلب می‌کند و گاه ساعت‌ها به فکر و غوطه‌وری در خاطرات می‌کشاند. به قول سیاوش کسرایی پشت هر کلمة شهریار شصت سال خاطره ایستاده است. یک نمونه شعر “ای وای مادرم” است. شعری که تحسین و تأثر همگان از جمله شاعری مانند فروغ را برانگیخته است. “پیراهن پلید مرا باز شسته بود…” ببینید چقدر شعر از کلمه “پلید” می‌ریزد. نوشتن و خواندن باقی این شعر تحمل می‌خواهد. آنجا که می‌گوید: “می‌خواستم به خنده درآیم ز اشتباه. اما خیال بود، ای وای مادرم !” صدبار هم که خوانده باشی، به اینجا که برسی گریه‌ات گرفته است. همینگونه است شعر “در جستجوی پدر”. چه بگویم از “هذیان دل”؟ امکان دارد کسی هذیان دل را بخواند و نو به نو در مناظر آن دل از دست ندهد؟ این نوع تأثیرات عاطفی مستقیم دیگر حتی در حافظ و سعدی هم یافت نمی‌شوند. اینجاست که به گفته سهیل محمودی شهریار می‌شود خداوند عاطفه در شعر ایران و این دیگران هستند که باید از او تقلید کنند نه او از دیگران.
ج- ۱- مورد قبول است که دیوان شهریار نیاز به بهگزینی و پالایش دارد. اما اشعار خوب شهریار آنقدر هست که بعد از این پالایش هم شاهد یک دیوان شعر باشیم نه فقط یکی دو شعر.
ج- ۲- گفته شده که شعرشناسان و محققین نسبت اشعار خوب و بد شاعر را می‌سنجند و مرتبه شاعر را تعیین می‌کنند. در حالیکه این کار رواجی ندارد و اساساً اشتباه است. اتفاقاً روال معمول این است که از کارهای ضعیف شاعر صرفنظر می‌شود و کارهای ارزشمند او مورد ارزیابی و مقایسه قرار می‌گیرند. قدرت هنری یک فرد در بهترین کارهای او نمایان می‌شود نه در کارهای ضعیف او. به عنوان مثال اگر صحبت درباره فروغ باشد، “تولدی دیگر” ملاک است و کتاب‌های قبلی فروغ که خود نیز از جاپ آن‌ها پشیمان بود، اهمیتی ندارند. سایر شاعران معاصر هم مشکل مشابهی دارند. چرا که هنرمند اغلب در مسیر پیشرفت هنر خود گام برمی‌دارد و با گذشت سن و کسب تجربه و مهارت بیشتر، اثر هنری او نیز بهتر و پخته‌تر می‌گردد. در نتیجه اکثر شاعران از چاپ دفترهای قبلی خود ناخرسند می‌شوند. البته در گذشته که صنعت چاپ وجود نداشت معمولاً شاعر تا آخر عمر خود به پیرایش اشعار خود می‌پرداخت و به این دلیل اشعار قدما یکپارچه‌تر است. در مورد شهریار بی‌توجهی خود او هم مزید بر علت شده بود. او به حق معتقد بود که مردم خود به تدریج اشعار ضعیف را دور خواهند ریخت و به این علت کمتر از شاعران هم‌عصر خود به مرتب‌سازی و گزینش اشعارش می‌پرداخت. به هر حال همانطور که عرض کردم این موضوع نمی‌تواند دستاویزی جهت تضعیف شهریار قرار گیرد. چرا که اشعار خوب او مد نظر ما قرار دارند. به گفته نیما “هذیان دل” وسیله‌ای است که حق او را در ادبیات فارسی نگاه می‌دارد. آری فقط همین شعر هذیان دل کافی است تا شهریار جزو بزرگ‌ترین شعرای معاصر قرار گیرد. برخلاف آنچه درباره سنجش نسبت اشعار خوب و بد گفته شد، نظر غالب این است که تنها یک شعر خوب هم می‌تواند ملاک سنجش شاعر قرار گیرد. گفته فریدون مشیری شاهد خوبی است:
“من همیشه یاد مرحوم ملک می‌افتم که در مقدمه‌ای که از خانم پروین اعتصامی یاد کرده، نوشته بودند اگر این خانم همین یک غزل را هم گفته بودند از نظر ما شاعر بزرگی بودند.”
خوشبختانه شهریار مجموعه‌ای از این شعرهای درخشان دارد که هرکدام می‌تواند به تنهایی دلیلی بر قوت اشعار او باشد.
د- ۱- آغاز تفرقه قومی در ایران بواسطه شعر نژادپرستانه شهریار! چقدر عجیب و حیرت‌آور است این ادعا. خدا را شکر تنها جایی که شنیده‌ام همینجاست البته اگر از همینجا به جاهای دیگر هم کشیده نشود. شمس‌الحق عزیزم، تفرقه قومیتی و تحقیر اقوام توسط یکدیگر یک پدیده زشت اجتماعی است که در کشورهای زیادی ظهور کرده است. اگر گناه سایر کشورها را هم بر گردن شهریار ندانیم، باید قبول کنیم که این پدیده شوم، علل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوان و در هم تنیده‌ای دارد و اگر می‌شد منبع آن را به این سادگی پیدا کرد، شیوه‌های کنترل و حل آن نیز تا کنون پیدا شده بود. تنها نکته مثبتی که از این اتهام بی پایه می‌توان گرفت، اقراری است به قدرت شعر شهریار که در دل آن پنهان شده است.
د- ۲- شعری که از آن یاد شده است، نه تنها نژادپرستانه نیست، بلکه ضد نژادپرستی است. کافی است فقط اندکی دقت به محتوای آن داشته باشیم تا موضوع روشن شود. پر واضح است که عبارت “تهرانیا” در این شعر، متوجه مردم تهران نیست. مردمی که شهریار بهترین روزهای عمرش را با آن‌ها گذراند و دوستان فراوانی از میان آنان داشت و حتی معشوقه‌اش از آن‌ها بود. بلکه این خطاب عتاب آلود متوجه همان فتنه‌گرانی است که در کار تفرقه می‌کوشیدند و انصافاً تا آن روز هیچ کسی همانند شهریار نتوانسته بود چنین انتقاد صریحی از آنان داشته باشد، آن هم با زبان هنر.
د- ۳- اتهام نژاد پرستی به شهریار واقعاً بی‌انصافی است. شهریار اشعار تأثیرگذاری در زمینه وحدت اقوام ایرانی، بویژه وحدت آذربایجانی‌ها با سایر ایرانی‌ها دارد. درحالیکه او می‌توانست به قهرمان جدایی‌طلبان تبدیل شود، چنین سرود:
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو *** پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس *** ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای *** صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو *** جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان…
چه ستایش‌ها که از حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا نمود. در حالی که خود با سرودن “حیدربابایه سلام” در نقش فردوسی زبان ترکی بود و با سرودن سهندیه، یک شاعر بی‌نظیر جهانی. شهریار با بودن خود و اکنون با نام و یاد خود یکی از عوامل بسیار مهم پیوند مردم آذربایجان با سایر اقوام ایران است. شهریاری که به گواه اکثر دوستان و نزدیکان، از عواطفی حساس و بسیار انسانی برخوردار بود، چگونه می‌توانست نژادپرست باشد؟ سایه می‌گوید: “باور کنید تنها کسی که من باهاش آشنا شدم و دیدم از شعرش هزار بار شاعرتره شهریاره.”
د- ۴- جدای از این مسائل، وقتی درباره شعر یک شاعر و پایه ادبی او صحبت می‌شود، باید خود شعر را بررسی کرد نه عقاید شاعر را. آنقدر بدم می‌آید از این بحث‌های بی مورد درباره اینکه خیام لاابالی بدمست خرابی بوده یا ذاهد قدیسی یا عارف دلسوزی. این‌ها هیچکدام ارتباطی به پایه ادبی خیام ندارند.
د- ۵- درباره شخصیت شهریار، خوشبختانه ایشان به نیکی و خوبی در میان مردم مشهور هستند. شایسته است ما نیز بر همین تأکید کنیم و اگر مواردی خلاف آن به گمان ما رسیده است، از بیان آن بویژه وقتی که شاعر مورد نظر از دنیا رفته است پرهیز کنیم. جز در جایی که منفعت معینی داشته باشد.
ه- ۱- مقایسه شعر شاملو و فروغ با شهریار کار ناصوابی است که دوست عزیزم جناب شمس‌الحق خود در جایی به آن اشاره کرده‌اند. نمی‌خواهم وارد این وادی شوم که هیچ بهره‌ای در آن نمی‌بینم.
ه- ۲- گفته شد که شهرت جهانی شاملو و فروغ از شهریار بیشتر است. صحت این موضوع برایم کاملاً روشن نیست. شاید هم اینطور باشد. اما موضوعی که به آن اطمینان دارم این است که شهریار در داخل کشور و در میان مردم ایران شناخته شده‌تر از آن دو بزرگوار است. قبلاً شواهدی ارائه کرده‌ام. یکی از ویژگی‌های شهریار گستره وسیع مخاطبان اوست. تنها شاعر معاصر است که پیر و جوان، بیسواد و تحصیلکرده، شهری و روستایی و تمام اقشار جامعه به آن علاقه دارند و با آن الفت گرفته‌اند. کاملاً برخلاف فروغ و بویژه شاملو که فقط قسمتی از تحصیلکردگان علاقمند به شعر با آن‌ها آشنا هستند و بسیاری از مردم حتی قطعه کوتاهی از شاملو را در ذهن ندارند. عده زیادی حتی اسمش را هم نشنیده‌اند. اشتباه نشود؛ این موضوع بیشتر از آنکه ضعفی برای شاملو محسوب شود، حسنی برای شهریار به شمار می‌رود. توجه داشته باشید که من مقایسه شعر شاملو و شهریار نمی‌کنم، بلکه منظور شهرت و مقبولیت آن‌هاست. خود این موضوع هم چندان اهمیتی برای من ندارد، اما چون عنوان شده بود پاسخ دادم.
ه- ۳- گفته شده بود که شهریار فاقد شهرت جهانی است و شعر او راهی به خارج از مرزهای ایران نبرده است. گمان می‌کنم نمی‌توان این موضوع را هم به این سادگی ادعا نمود. دو نمونه ببینید:
محمد اسحاق، استاد زبان و تاریخ ادبیات دانشگاه کلکته: “این شاعر با این که سی سال بیشتر ندارد البته در زمان گفتار گوینده، لیکن اشعارش در کمال پختگی است و می توان گفت فکر رسا، ظرفت الفاظ، لطافت معانی و نفوذی که یک شعر خوب باید داشته باشد، در اشعار او هست.”
مهرداد اوستا: “امروز اگر خواسته باشیم کشورهای ترک زبان را از اقصای مغولستان و خراسان شمالی، و آن شهرها که روزگاری جایگاه پرورش ریاضی‌دانان بزرگی چون خوارزمی، بوعلی‌سینا، بیرونی و محدثانی همچون بخاری و همانندان این بزرگمردان بوده است، و اینک به چندین جمهوری بدل گشته است، و بئس‌‌البدل، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان، و چه و چه‌ها، تا آذربایجان شمالی که همانا قفقاز و گرجستان و ارمنستان باشد، و از ترکیه و کشورهای بالکان که به روزگار طلائی خلفای عثمانی جزئی از امپراتوری عثمانی بوده‌اند به شمار آوریم به گواه انتشار آثار ترکی شهریار، در معیاری که بتواند خوانندگان اشعار وی را بیرون از مرزهای جغرافیایی زبان فارسی دربرگیرد، به اندازه‌ایست که مطابق با برآورد یکی از محققان به بیش از هشتصد میلیون می‌رسد. در حالی که بسیاری از آثار فارسی استاد شهریار به زبان‌های ترکی، روسی و دیگر زبان‌های معمول در شبه جزیره بالکان، به بلغاری، یوگسلاوی، آلبانی، لتونی، استونی و لیتوانی انتشار یافته است و بدینسان می‌توان با جرأت گفت که این شهرت عالمگیر را علاوه بر قبول طبع و لطف سخن، عاملی الهی نیز در کار است.”
شمس‌الحق عزیز و بزرگوارم. وقتی دیدم حضرت استاد شهریار را که محبوب دل‌های ما و بسیاری از ادب دوستان است، به سیب کرمو و چه و چه تشبیه کرده‌اید، بسیار دلگیر شدم. در مطلب اول یک دسته‌بندی از مخالفان شهریار آورده بودم. با بررسی نظرات شما و بویژه این تشبیهات دردآور، هر چقدر تلاش کردم تا شما را در دسته اول که همانا منتقدان منصف هستند، جای دهم، نتوانستم. شهریار علاوه بر محبوبیتی که در کل کشور دارد و در خلال مطالبم به آن اشاره کردم، محبوبیت خاصی در بین مردم آذربایجان بویژه تبریز دارد. شاید باور نکنید، اما محبوبیتی که شهریار در این آب و خاک دارد، قابل مقایسه با محبوبیت حافظ در شیراز و … نیست. اینجا شهریار نمرده است و چون آشنایی صمیمی نفس می‌کشد. نام و عکس و مجسمه و یادش در خیابان‌ها، مغازه‌ها، روی میزها، دیوار خانه‌ها، … دیده می‌شود. اینجا همه کوچک‌ترین بدگویی درباره شهریار را بدگویی نسبت به خود یا یکی از عزیزان نزدیک تلقی می‌کنند و برآشفته می‌شوند یا آرام به دل می‌گیرند. می‌دانم که ممکن است شما تحت تأثیراتی این کلمات را بکار برده باشید. چرا که با شخصیت و مناعت طبع شما آشنا هستم و دیده‌ام که در جاهای دیگر اینگونه گفتارها را نکوهش کرده‌اید. در پایان از حوصله‌ای که صرف حقیر کردید کمال امتنان را دارم. معذرت می‌خواهم که مطالب طولانی شدند. خواستار پاسخی از جانب شما نیستم. اما اگر بخواهید حالی از ما بپرسید یا مطلبی به عنوان راهنمایی بگویید، باعث خوشوقتی خواهد بود. دستتان را می‌بوسم. از دوست گرامی مشترکمان دکتر امین کیخا متشکرم و به خوزستان عزیز درود می‌فرستم. از سایر دوستان و سروران گرامی نیز سپاسگزارم.

امین کیخا نوشته:

آنچه شبرو نوشته است خردپذیر و درست می نماید من از دیدگاه همه سو نگر ایشان پشتیبانی می کنم . باز مانند گذشته شبرو مایه افتخار ما شد .

شبرو نوشته:

مطلب دوم
در نوشته پیشین خود که مفقود شد از شمس‌الحق عزیز خواسته بودم دلایل خود را درباره سستی شعر شهریار بیان کنند. چرا که چنین ادعایی اگر از باب انتقاد باشد، نیازمند دلایل منطقی مناسب است. ایشان نیز بزرگواری کرده و مطالبی در این خصوص ارائه کردند. البته از آنجا که ذیل مطالبشان نوشته بودند “ادامه دارد”، حقیر چند روزی منتظر باقی مطالبشان ماندم. بعد از آن هم، آن اتفاق ناگوار برای گنجور افتاد و رشته سخن از هم گسست. برای اینکه بتوانیم از آن مطالب مفقود استفاده کنیم و نیز گفتگویمان نظمی داشته باشد، یک جمع‌بندی فهرستی از مطالب پیشین و مطالبی که بعداً در این صفحه مرقوم فرموده‌اند، ارائه می‌دهم. سپس درباره هر بند جداگانه صحبت خواهم کرد.
الف- دلیل اصلی محبوبیت شهریار، پخش مجموعه تلویزیونی شهریار است. این مجموعه‌ی بی کیفیت بوده است که بویژه با نمایش داستان‌های عاشقانه و عامه‌پسند زمینه افزایش چشمگیر محبوبیت شهریار را فراهم آورده است. وگرنه چگونه است که در همین سایت گنجور و همین غزل شهریار شاهد این همه کامنت در تعریف از اشعار شهریار هستیم، در حالی که اشعار بزرگان مسلم ادب فارسی همچون حافظ و مولانا، از این تعداد کامنت در این سایت برخوردار نیستند. این امر بیانگر محبوبیت کاذبی است که این مجموعه تلویزیونی برای شهریار به ارمغان آورده است. علاوه بر آن مناسب‌تر بود که به جای شهریار، زندگی سایر شاعران فارسی مانند حافظ در صدا و سیما ساخته شود.
ب‌- شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است . پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟
ج‌- هر شاعری در دیوان و دفتر اشعار خود یکی دو شعر خوب دارد و “علی ای همای رحمت” و همین شعر “حالا چرا” از این دست است. اما، شعرشناسان و محققین کل اشعار یک شاعر را بررسی می‌کنند و شعر خوب و شعر بد را از هم تفکیک کرده نسبت آن را می‌سنجند که کدام بیشتر است. همانطور که به خاطر چند شعر یا بیت ضعیف در دیوان مولانا و حافظ، نمی‌توان آن‌ها را شاعری ضعیف تلقی نمود، نمی‌توان به خاطر یکی دو شعر خوب، شهریار را شاعری خوب قلمداد کرد.
د‌- شهریار با سرودن شعر نژادپرستانه “الا تهرانیا …” آغازگر تحقیر قومیت‌ها و تفرقه میان آن‌ها در ایران شد. آیا شایسته است که شاعری با چنین شخصیت در میان گل‌های گلزار ادب فارسی قرار گیرد؟
ه‌- اشعار شهریار جهانی نیستند و راهی به خارج از مرزهای ایران نیافته‌اند. در حالی که شاعرانی چون فروغ فرخزاد و احمد شاملو شهرت جهانی دارند.
قبل از این که پاسخ‌های خود را نسبت به موارد فوق عرض کنم، فکر می‌کنم وظیفه من است در مقابل جناب شمس‌الحق، که اشعار شهریار را سست خوانده بودند و دلایلی ارائه نمودند، حقیر نیز به عنوان یکی از دوستداران شهریار و شعر او، دلایلی را که درباره قوت اشعار شهریار به نظرم می‌آید عرض کنم. فکر می‌کردم چه آداب و ترتیبی بجویم که دیدم بسیار سهل است و ممتنع. مانند این است که بخواهی اثبات کنی شکر شیرین است. به هر حال خوشبخت بودم که قبل از من اشعار شهریار مورد مطالعه و بررسی فراوان دیگران قرار گرفته و نتایج در دسترس است. مناسب‌تر دیدم که به جای توضیح بدیهیات و به صف کشیدن دلایلی که همه می‌دانند، نظر نهایی بزرگان این رشته را یادآوری کنم. هر چه باشد نظر آنان صائب‌تر و مهم‌تر از نظرات چون منی است. علاوه بر آن برخی از پاسخ‌های من به موارد مورد بحث، حاوی دلایل من خواهد بود که بهتر است از تکرار آن‌ها جلوگیری کنم.

ملک‌الشعرا بهار: “شهریار نه تنها افتخار ایران است، بلکه افتخار مشرق زمین به شمار می‌رود.”
چقدر جمله عجیبی است از چه شخصیت بزرگواری! انگار ملک‌الشعرا از این محبوبیت توأم با مظلومیت شهریار آگاه بوده که نظر خود را اینچنین محکم و بی چون و چرا اعلام کرده است. آن هم نه سخنی که جایی گفته یا شفاهاً نقل شده باشد. بلکه نوشته و به چاپ رسانده است و اهل تحقیق می‌دانند که معنی این کار چیست. واقعاً اگر من به جای این همه گفتار، فقط این جمله را نقل می‌کردم، کافی بود.

نیما یوشیج: “باید بگویم شهریار تنها شاعری است که من در ایران دیدم. دیگران، کم و بیش، دست به وزن و قافیه دارند. از نظر آهنگ به دنبال شعر رفته‌اند و از نظر جور و سفت کردن بعضی حرف‌ها، که قافیه شعر از آن جمله است. اما برای شهریار، همه چیز علیحده است.”
نیما یوشیج: “از خواندن شعرهای شهریار آدم حالی را که از علّو غزل (به سبک غزلسرایی خودمان) منتظر است، می‌بیند. همین حال را شهریار در اشعار به سبک نوین خود دارد.”
نیما یوشیج: “شهریار، شعر را معنی داده است و در شعر آن، شعر معنی پیدا می‌کند.”

هوشنگ ابتهاج (سایه): “به گمان من در سرتاسر تاریخ غزل ما، غزل شهریار بی‌نظیره. این فوران عاطفی که در غزل شهریار و در شعر شهریار هست، اصلاً ما حتی در سعدی هم سراغ نداریم. مضمون شاید تو دیوان دیگران باشه ولی عاطفه نیست. من نمی‌دونم با این کلمات چی کار می‌کنه که این طور عاطفی می‌شه. اگه دیوان شهریار پالایش بشه، از دیوان‌های درخشان شعر فارسی می‌شه.”
همچنین وقتی از سایه پرسیدند بهترین شاعر معاصر کیست؟ پاسخ داد: شهریار، بهار و نیما.

دکتر غلامحسین یوسفی: “شهریار بی‌گمان در شاعری استعدادی درخشان داشت. در سراسر اشعار وی روحی حسّاس و شاعرانه موج می‌زند که بر بال تخیّلی پوینده و آفریننده در پرواز است و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره‌ور است.”

مرتضی کیوان: “شهریار بزرگترین و هنرمندترین شاعر معاصر ایران و تنها شاعر واقعی حساسی است که می‌توان او را تاج افتخار ادبیات قرن اخیر ایران دانست.”

مفتون امینی: “اکنون شهریار تنها شاعری‌ست که در هر شیوه شعر سروده و نه تنها توفیق یافته بلکه اغلب گوی سبقت را ربوده است و عقیدة عموم صاحب‌نظران منصف بر این است که روی هم رفته و با ملاحظة تمام جوانب او شاعر بزرگ عصر ماست.”

پی بردن به قوت و زیبایی اشعار شهریار کاری بسیار ساده است. فقط کافی است بدون غرض چند نمونه از اشعارش را بخوانی و لذت ببری. اگر هم فرصت آن را نداری یا مسائلی دیگر مانع دلت می‌شوند تا به این التذاذ برسی، در مقام تحقیق می‌توانی به جملات فوق مراجعه کنی تا دورنمایی از جایگاه شهریار معلوم شود.
ادامه دارد…

شبرو نوشته:

دکتر کیخا جان عزیز، لطف بیحد شما همواره شامل حال من است. امثال من به پشت گرمی شما اینجاییم.

شبرو نوشته:

در این قسمت به بررسی موارد عنوان شده توسط جناب آقای شمس‌الحق عزیز می‌پردازم.
الف– ۱– در مورد کیفیت مجموعه تلویزیونی شهریار، من هم با دوست گرامی‌ام جناب شمس‌الحق موافقم که از سطح پایینی برخوردار بود. در حین پخش و بعد از آن انتقادات زیاد و مهمی از آن به عمل آمد که البته موضوع بحث ما نیست. اما نفس کار یعنی ساختن فیلمی درباره یک شاعر معاصر را بسیار پسندیدم.
الف– ۲- اینکه بگوییم دلیل اصلی محبوبیت و شهرت شهریار این مجموعه تلویزیونی بوده است، عجیب و غیر قابل قبول است. صرفنظر از اینکه شهریار را بهترین شاعر معاصر بدانیم یا نه، قطعاً او از مشهورترین شاعران معاصر ماست. میزان انتشار اشعار او، کارهای هنری فراوان که روی اشعار او صورت گرفته و مهم‌تر از همه سابقه ذهنی ما این ادعا را رد می‌کنند. مسلماً پخش یک مجموعه تلویزیونی درباره یک شاعر بر شهرت او تأثیر دارد. اما این تأثیر برای شاعری همچون شهریار که از اوایل جوانی تا آخر عمر و بعد از مرگ نیز تا کنون، از شهرتی بسیار برخوردار بوده است، قابل ملاحظه نیست. اصلاً عرض کردم که یکی از دلایل مخالفت عده‌ای با شهریار حسادت بود، به خاطر همین شهرت و محبوبیت چشمگیر.
دکتر غلامحسین یوسفی: “سالها گذشت و به تدریج تخلّص شهریار نام حقیقی او، سید محمدحسین بهجت تبریزی، را یکسره تحت‌الشعاع قرار داد و نام شهریار بلند آوازه شد. مجلّدات متعدّد دیوانش بارها به طبع رسید و تا پایان عمر (۱۲۸۵ ـ ۱۳۶۷) از شهرت بسیار برخوردار بود… با همه گوشه‌گیری و انزواجویی که شهریار داشت دستگاههای فرهنگی کشور در ادوار مختلف به گرامی‌داشت او توجّه داشتند. بدیهی است شهرت و اعتبار او پیش ازان و بیش ازان در پرتو شعر و شاعری بود.”
هوشنگ ابتهاج (سایه): “شما نمی‌تونین تصور کنید در اون روزگار شهریار چه شهرتی داشت. بی‌نظیر بود. شما شب تو خیابون می‌رفتین می‌دیدین که کوچه باغی می‌خوندن: برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت؛ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا… حیرت‌آور بود. هیچ نشریه‌ای در نمی‌اومد، حتی نشریه سیاسی، چپ و راست فرق نمی‌کرد، که یه غزل از شهریار چاپ نمی‌کرد، غزل شهریار اصلاً تضمین فروش نشریه بود. هیچکس در روزگار ما چنین موقعیتی نداشت. شاید اون طور که در تاریخ می‌خونیم یکی سعدی بود که در زمان خودش این طور اقبال عام پیدا کرده بود و یکی هم جامی. نمی‌دونم جامی دیگه چرا؟ این برای آدم‌هایی که خودشونو می‌بینن نه شعرو باعث کینه و دشمنی می‌شد.”
مفتون امینی: “تا کنون دیده نشده است که گوینده‌ای در دورة حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. روزی نیست که از اقصی نقاط کشور نامه‌های متعددی به او نرسد و تقاضای عکس و شعر و شرح احوال نشود و با اینکه بیشتر از پنج سال است که به شهر و دیار خود برگشته است، هنوز مجالس مهمانی و احتفالاتی که به افتخار او برپا می‌شود ادامه دارد.”
مهرداد اوستا: “بی ‌تردید در میان سخنوران روزگار، از طلوع شعر دری که با سلطان شاعران، رودکی سمرقندی آغاز می‌شود تاکنون کمتر شاعری به روزگار خویش به نام و آوازه‌ای همچون شهریار دست یافته است.”
الف- ۳– اگر تعداد کامنت‌های کاربران گنجور در پایین غزل “آمدی جانم به قربانت …” فی‌المثل بیشتر از کامنت‌های غزل‌های حافظ شده است، راه دوری نروید و دلیل را در تلویزیون و ساده‌انگاری جوانان نجویید. مرتبه حافظ نسبت به شهریار بر همگان معلوم است، اما اگر این غزل شهریار چنین مقبولیت یافته و مشهور شده است، دلیلش موضوع جالب و همه‌گیر و نحوه پرداخت شهریار است. در سراسر ادبیات فارسی شعری پیدا نمی‌کنید که این احساس را به این زیبایی بیان کرده باشد. طوری که نه فقط جوانان زودپسند، بلکه تمام مردم اعم از پیر و جوان و امی و فرهیخته از روزهای اولیه سروده شدن این شعر و نه بعد از پخش یک مجموعه تلویزیونی، آن را در حافظه خود دارند و هر کس که تجربه عاشقانه مشابهی دارد، بارها آن را زمزمه کرده است.
س. الیوت: “هدف شعر منحصر به لذّت بخشیدن نیست بلکه عرضه داشتن برخی تجربه‌های جدید و دریافت تازه از مأنوسات و چیزهایی است که ما نیز آنها را تجربه کرده و کلماتی برای ادای آنها نداشته‌ایم. به این طریق شعر به آگاهی ما وسعت می‌بخشد و حسّاسیّتمان را تهذیب و تصفیه می‌کند.”
الف– ۴- ساخت مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شعرا و هنرمندان امری پسندیده است و مجموعه تلویزیونی شهریار می‌تواند آغازی بر این پدیده باشد. به شرطی که از تجربه‌های آن استفاده شود تا کیفیت کار بالاتر رود. با توجه به اینکه اطلاعات بیشتری نسبت به هنرمندان معاصر موجود است، امکان کار بر روی آن‌ها بیشتر است. به هر حال قدیم باشد یا جدید، مشتاق دیدن فیلم سایر شاعران و هنرمندان هستم.
ب- ۱- جناب شمس‌الحق عزیز گفته‌اند: “شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است. پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟” موضوع بسیار مهمی است درباره شعر و به تبع آن شهریار. اجازه دهید با کمی توضیح موضوع را روشن کنم. می‌دانیم که اصل و جان شعر، معنی است. همان درون‌مایه شعر که زیبایی و دلپذیری شعر از آن نشأت می‌گیرد. شاعر توسط ابزار وزن و قافیه و قالب‌های شعری، لباس مناسب به این معنی می‌پوشاند. مثلاً شعر را در قالب غزل، مثنوی و … ارائه می‌دهد. در این میان عنصر دیگری به نام زبان وجود دارد. هر شاعر مهمی زبان خاص خود را دارد. زبان یکی فصیح است، زبان یکی شکوهمند، دیگری ساده و روان است و آن دیگری محاوره‌ای یا کوچه و بازاری. ترکیب این سه عامل معنی، قالب و زبان، سبک‌های مختلفی را بوجود می‌آورد. هر سبک پیروان خود را دارد و هر شاعری معمولاً در سبک‌های مشخصی شعر می‌گوید. اما تقلید چیست؟ تقلید زمانی اتفاق می‌افتد که شاعری در سبک خود به حد کمال می‌رسد و شاعران بعد از او آنقدر تحت تأثیر کار او قرار می‌گیرند که بی اختیار در راه او قدم برمی‌دارند و می‌خواهند همان معانی را در همان قالب و با همان زبان ارائه دهند. آنان همواره در سایه‌ی شاعر اصلی قرار دارند و هیچگاه نمی‌توانند توفیقی بدست آورند. تقلید در تمام هنرها وجود دارد و اصلاً یکی از آفات هنر، تقلید است. هنرمند نوآموز ناچار از تقلید است اما در مراحل بعدی برای اینکه ماندگار شود و حرفی برای گفتن داشته باشد، باید از حصار تقلید رهایی یابد که البته کاری است دشوار و نیازمند نبوغ و خلاقیت. در عالم شعر، برای اینکه شاعر از تقلید دور باشد باید حداقل بتواند یکی از عوامل معنی، قالب یا زبان را تغییر دهد و گونه جدیدی ارائه دهد. مثال‌هایی می‌زنم: بعد از حافظ شاعران دیگر شدیداً تحت تأثیر او قرار گرفتند و به تقلید از او پرداختند. به طوری که طی حدود دو قرن بعد از حافظ، شاعر خوبی سراغ نداریم. به گفته سایه بزرگوار – که خدای تعالی سایه ایشان را بر سر شعر ما مستدام بدارد – حافظ ناخواسته ظلم بزرگی به شاعران بعد از خود کرده است. تقلید از حافظ و انحطاط شعر فارسی ادامه داشت تا اینکه صائب تبریزی با تغییر معانی، سبک جدیدی بوجود آورد، موسوم به سبک هندی. البته لازم نیست که تمام شاعران مانند صائب و نیما سبکی کاملاً نو بیافرینند. نیما نیز با تغییر کامل هر سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکی کاملاً نو بنا نهاد. اما سایر پیروان نیما، دامنه تغییراتشان به گستردگی نیما نبود. آن‌ها هر کدام مواردی را تکمیل کردند یا تغییر دادند. بنابراین شاعرانی چون اخوان، مشیری، سایه، فروغ و … را می‌توان پیروان نیما شمرد نه مقلدان او. پیروانی که هرکدام حرفی تازه داشتند یا زبانی تازه. پیروی از یک سبک با تقلید متفاوت است و امر نکوهیده‌ای نیست، بلکه ناگزیر است. شاعر موضوع بحث ما، شهریار، به پیروی از قدما غزل گفته است نه تقلید از آن‌ها. شاهد ما این است که هم معانی موجود در غزلیات شهریار با معانی غزلیات حافظ و سعدی متفاوت است و هم زبان او. آری شهریار حافظ را استاد خود می‌دانست و به او عشق می‌ورزید. اما به هیچ وجه مقلد صرف حافظ نبود که اگر بود شهریار نبود. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟، برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم، یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم، از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران، از زندگانیم گله دارد جوانیم و … کجای این غزل‌ها شبیه حافظ یا سعدی است؟ معانی کاملاً متفاوت و زبان کاملاً متفاوت و ویژه شهریار در آن‌ها موج می‌زند.
دکتر غلامحسین یوسفی: “در غزل‌های او (شهریار) آن خوش‌تراشی و حسن ترکیب و زدودگی و هم‌آهنگی زبان غزل‌های سعدی و یا آن زبان فراگیر و چند بُعدی و ایهام‌آمیز غزل حافظ دیده نمی‌شود و به قیاس با آن‌ها زبانی دارد ساده و همگانی. از قضا همین سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر، یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.”
ب- ۲- شهریار را نمی‌توان فقط غزل‌سرا انگاشت. او از اولین کسانی است که دعوت نیما را پذیرفت و به گفتن شعر نو روی آورد. به طوری که چندین نمونه از بهترین شعرهای شهریار که در حال و هوای نو سروده شده‌اند جزو بهترین شعرهای نو فارسی به شمار می‌آیند. از جمله “هذیان دل”، “ای وای مادرم”، “دو مرغ بهشتی”، “مومیایی”، “نقاش”.
ب- ۳- عاطفه، رمانتیسم و تأثیرگذاری در شعرهای شهریار عوامل برجسته‌ای هستند که در شعر شهریار به چشم می‌خورند و به نوعی از ویژگی‌های بارز شعر او هستند و آثار او را از شاعران دیگر قدیم و جدید متمایز می‌کنند. تأثیرگذاری عمیق و فوران عاطفه در اشعار شهریار به قدری بالاست که به سرعت انسان را منقلب می‌کند و گاه ساعت‌ها به فکر و غوطه‌وری در خاطرات می‌کشاند. به قول سیاوش کسرایی پشت هر کلمة شهریار شصت سال خاطره ایستاده است. یک نمونه شعر “ای وای مادرم” است. شعری که تحسین و تأثر همگان از جمله شاعری مانند فروغ را برانگیخته است. “پیراهن پلید مرا باز شسته بود…” ببینید چقدر شعر از کلمه “پلید” می‌ریزد. نوشتن و خواندن باقی این شعر تحمل می‌خواهد. آنجا که می‌گوید: “می‌خواستم به خنده درآیم ز اشتباه. اما خیال بود، ای وای مادرم !” صدبار هم که خوانده باشی، به اینجا که برسی گریه‌ات گرفته است. همینگونه است شعر “در جستجوی پدر”. چه بگویم از “هذیان دل”؟ امکان دارد کسی هذیان دل را بخواند و نو به نو در مناظر آن دل از دست ندهد؟ این نوع تأثیرات عاطفی مستقیم دیگر حتی در حافظ و سعدی هم یافت نمی‌شوند. اینجاست که به گفته سهیل محمودی شهریار می‌شود خداوند عاطفه در شعر ایران و این دیگران هستند که باید از او تقلید کنند نه او از دیگران.
ج- ۱- مورد قبول است که دیوان شهریار نیاز به بهگزینی و پالایش دارد. اما اشعار خوب شهریار آنقدر هست که بعد از این پالایش هم شاهد یک دیوان شعر باشیم نه فقط یکی دو شعر.
ج- ۲- گفته شده که شعرشناسان و محققین نسبت اشعار خوب و بد شاعر را می‌سنجند و مرتبه شاعر را تعیین می‌کنند. در حالیکه این کار رواجی ندارد و اساساً اشتباه است. اتفاقاً روال معمول این است که از کارهای ضعیف شاعر صرفنظر می‌شود و کارهای ارزشمند او مورد ارزیابی و مقایسه قرار می‌گیرند. قدرت هنری یک فرد در بهترین کارهای او نمایان می‌شود نه در کارهای ضعیف او. به عنوان مثال اگر صحبت درباره فروغ باشد، “تولدی دیگر” ملاک است و کتاب‌های قبلی فروغ که خود نیز از جاپ آن‌ها پشیمان بود، اهمیتی ندارند. سایر شاعران معاصر هم مشکل مشابهی دارند. چرا که هنرمند اغلب در مسیر پیشرفت هنر خود گام برمی‌دارد و با گذشت سن و کسب تجربه و مهارت بیشتر، اثر هنری او نیز بهتر و پخته‌تر می‌گردد. در نتیجه اکثر شاعران از چاپ دفترهای قبلی خود ناخرسند می‌شوند. البته در گذشته که صنعت چاپ وجود نداشت معمولاً شاعر تا آخر عمر خود به پیرایش اشعار خود می‌پرداخت و به این دلیل اشعار قدما یکپارچه‌تر است. در مورد شهریار بی‌توجهی خود او هم مزید بر علت شده بود. او به حق معتقد بود که مردم خود به تدریج اشعار ضعیف را دور خواهند ریخت و به این علت کمتر از شاعران هم‌عصر خود به مرتب‌سازی و گزینش اشعارش می‌پرداخت. به هر حال همانطور که عرض کردم این موضوع نمی‌تواند دستاویزی جهت تضعیف شهریار قرار گیرد. چرا که اشعار خوب او مد نظر ما قرار دارند. به گفته نیما “هذیان دل” وسیله‌ای است که حق او را در ادبیات فارسی نگاه می‌دارد. آری فقط همین شعر هذیان دل کافی است تا شهریار جزو بزرگ‌ترین شعرای معاصر قرار گیرد. برخلاف آنچه درباره سنجش نسبت اشعار خوب و بد گفته شد، نظر غالب این است که تنها یک شعر خوب هم می‌تواند ملاک سنجش شاعر قرار گیرد. گفته فریدون مشیری شاهد خوبی است:
“من همیشه یاد مرحوم ملک می‌افتم که در مقدمه‌ای که از خانم پروین اعتصامی یاد کرده، نوشته بودند اگر این خانم همین یک غزل را هم گفته بودند از نظر ما شاعر بزرگی بودند.”
خوشبختانه شهریار مجموعه‌ای از این شعرهای درخشان دارد که هرکدام می‌تواند به تنهایی دلیلی بر قوت اشعار او باشد.
د- ۱- آغاز تفرقه قومی در ایران بواسطه شعر نژادپرستانه شهریار! چقدر عجیب و حیرت‌آور است این ادعا. خدا را شکر تنها جایی که شنیده‌ام همینجاست البته اگر از همینجا به جاهای دیگر هم کشیده نشود. شمس‌الحق عزیزم، تفرقه قومیتی و تحقیر اقوام توسط یکدیگر یک پدیده زشت اجتماعی است که در کشورهای زیادی ظهور کرده است. اگر گناه سایر کشورها را هم بر گردن شهریار ندانیم، باید قبول کنیم که این پدیده شوم، علل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوان و در هم تنیده‌ای دارد و اگر می‌شد منبع آن را به این سادگی پیدا کرد، شیوه‌های کنترل و حل آن نیز تا کنون پیدا شده بود. تنها نکته مثبتی که از این اتهام بی پایه می‌توان گرفت، اقراری است به قدرت شعر شهریار که در دل آن پنهان شده است.
د- ۲- شعری که از آن یاد شده است، نه تنها نژادپرستانه نیست، بلکه ضد نژادپرستی است. کافی است فقط اندکی دقت به محتوای آن داشته باشیم تا موضوع روشن شود. پر واضح است که عبارت “تهرانیا” در این شعر، متوجه مردم تهران نیست. مردمی که شهریار بهترین روزهای عمرش را با آن‌ها گذراند و دوستان فراوانی از میان آنان داشت و حتی معشوقه‌اش از آن‌ها بود. بلکه این خطاب عتاب آلود متوجه همان فتنه‌گرانی است که در کار تفرقه می‌کوشیدند و انصافاً تا آن روز هیچ کسی همانند شهریار نتوانسته بود چنین انتقاد صریحی از آنان داشته باشد، آن هم با زبان هنر.
د- ۳- اتهام نژاد پرستی به شهریار واقعاً بی‌انصافی است. شهریار اشعار تأثیرگذاری در زمینه وحدت اقوام ایرانی، بویژه وحدت آذربایجانی‌ها با سایر ایرانی‌ها دارد. درحالیکه او می‌توانست به قهرمان جدایی‌طلبان تبدیل شود، چنین سرود:
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو *** پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس *** ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای *** صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو *** جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان…
چه ستایش‌ها که از حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا نمود. در حالی که خود با سرودن “حیدربابایه سلام” در نقش فردوسی زبان ترکی بود و با سرودن سهندیه، یک شاعر بی‌نظیر جهانی. شهریار با بودن خود و اکنون با نام و یاد خود یکی از عوامل بسیار مهم پیوند مردم آذربایجان با سایر اقوام ایران است. شهریاری که به گواه اکثر دوستان و نزدیکان، از عواطفی حساس و بسیار انسانی برخوردار بود، چگونه می‌توانست نژادپرست باشد؟ سایه می‌گوید: “باور کنید تنها کسی که من باهاش آشنا شدم و دیدم از شعرش هزار بار شاعرتره شهریاره.”
د- ۴- جدای از این مسائل، وقتی درباره شعر یک شاعر و پایه ادبی او صحبت می‌شود، باید خود شعر را بررسی کرد نه عقاید شاعر را. آنقدر بدم می‌آید از این بحث‌های بی مورد درباره اینکه خیام لاابالی بدمست خرابی بوده یا ذاهد قدیسی یا عارف دلسوزی. این‌ها هیچکدام ارتباطی به پایه ادبی خیام ندارند.
د- ۵- درباره شخصیت شهریار، خوشبختانه ایشان به نیکی و خوبی در میان مردم مشهور هستند. شایسته است ما نیز بر همین تأکید کنیم و اگر مواردی خلاف آن به گمان ما رسیده است، از بیان آن بویژه وقتی که شاعر مورد نظر از دنیا رفته است پرهیز کنیم. جز در جایی که منفعت معینی داشته باشد.
ه- ۱- مقایسه شعر شاملو و فروغ با شهریار کار ناصوابی است که دوست عزیزم جناب شمس‌الحق خود در جایی به آن اشاره کرده‌اند. نمی‌خواهم وارد این وادی شوم که هیچ بهره‌ای در آن نمی‌بینم.
ه- ۲- گفته شد که شهرت جهانی شاملو و فروغ از شهریار بیشتر است. صحت این موضوع برایم کاملاً روشن نیست. شاید هم اینطور باشد. اما موضوعی که به آن اطمینان دارم این است که شهریار در داخل کشور و در میان مردم ایران شناخته شده‌تر از آن دو بزرگوار است. قبلاً شواهدی ارائه کرده‌ام. یکی از ویژگی‌های شهریار گستره وسیع مخاطبان اوست. تنها شاعر معاصر است که پیر و جوان، بیسواد و تحصیلکرده، شهری و روستایی و تمام اقشار جامعه به آن علاقه دارند و با آن الفت گرفته‌اند. کاملاً برخلاف فروغ و بویژه شاملو که فقط قسمتی از تحصیلکردگان علاقمند به شعر با آن‌ها آشنا هستند و بسیاری از مردم حتی قطعه کوتاهی از شاملو را در ذهن ندارند. عده زیادی حتی اسمش را هم نشنیده‌اند. اشتباه نشود؛ این موضوع بیشتر از آنکه ضعفی برای شاملو محسوب شود، حسنی برای شهریار به شمار می‌رود. توجه داشته باشید که من مقایسه شعر شاملو و شهریار نمی‌کنم، بلکه منظور شهرت و مقبولیت آن‌هاست. خود این موضوع هم چندان اهمیتی برای من ندارد، اما چون عنوان شده بود پاسخ دادم.
ه- ۳- گفته شده بود که شهریار فاقد شهرت جهانی است و شعر او راهی به خارج از مرزهای ایران نبرده است. گمان می‌کنم نمی‌توان این موضوع را هم به این سادگی ادعا نمود. دو نمونه ببینید:
محمد اسحاق، استاد زبان و تاریخ ادبیات دانشگاه کلکته: “این شاعر با این که سی سال بیشتر ندارد البته در زمان گفتار گوینده، لیکن اشعارش در کمال پختگی است و می توان گفت فکر رسا، ظرفت الفاظ، لطافت معانی و نفوذی که یک شعر خوب باید داشته باشد، در اشعار او هست.”
مهرداد اوستا: “امروز اگر خواسته باشیم کشورهای ترک زبان را از اقصای مغولستان و خراسان شمالی، و آن شهرها که روزگاری جایگاه پرورش ریاضی‌دانان بزرگی چون خوارزمی، بوعلی‌سینا، بیرونی و محدثانی همچون بخاری و همانندان این بزرگمردان بوده است، و اینک به چندین جمهوری بدل گشته است، و بئس‌‌البدل، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان، و چه و چه‌ها، تا آذربایجان شمالی که همانا قفقاز و گرجستان و ارمنستان باشد، و از ترکیه و کشورهای بالکان که به روزگار طلائی خلفای عثمانی جزئی از امپراتوری عثمانی بوده‌اند به شمار آوریم به گواه انتشار آثار ترکی شهریار، در معیاری که بتواند خوانندگان اشعار وی را بیرون از مرزهای جغرافیایی زبان فارسی دربرگیرد، به اندازه‌ایست که مطابق با برآورد یکی از محققان به بیش از هشتصد میلیون می‌رسد. در حالی که بسیاری از آثار فارسی استاد شهریار به زبان‌های ترکی، روسی و دیگر زبان‌های معمول در شبه جزیره بالکان، به بلغاری، یوگسلاوی، آلبانی، لتونی، استونی و لیتوانی انتشار یافته است و بدینسان می‌توان با جرأت گفت که این شهرت عالمگیر را علاوه بر قبول طبع و لطف سخن، عاملی الهی نیز در کار است.”
شمس‌الحق عزیز و بزرگوارم. وقتی دیدم حضرت استاد شهریار را که محبوب دل‌های ما و بسیاری از ادب دوستان است، به سیب کرمو و چه و چه تشبیه کرده‌اید، بسیار دلگیر شدم. در مطلب اول یک دسته‌بندی از مخالفان شهریار آورده بودم. با بررسی نظرات شما و بویژه این تشبیهات دردآور، هر چقدر تلاش کردم تا شما را در دسته اول که همانا منتقدان منصف هستند، جای دهم، نتوانستم. شهریار علاوه بر محبوبیتی که در کل کشور دارد و در خلال مطالبم به آن اشاره کردم، محبوبیت خاصی در بین مردم آذربایجان بویژه تبریز دارد. شاید باور نکنید، اما محبوبیتی که شهریار در این آب و خاک دارد، قابل مقایسه با محبوبیت حافظ در شیراز و … نیست. اینجا شهریار نمرده است و چون آشنایی صمیمی نفس می‌کشد. نام و عکس و مجسمه و یادش در خیابان‌ها، مغازه‌ها، روی میزها، دیوار خانه‌ها، … دیده می‌شود. اینجا همه کوچک‌ترین بدگویی درباره شهریار را بدگویی نسبت به خود یا یکی از عزیزان نزدیک تلقی می‌کنند و برآشفته می‌شوند یا آرام به دل می‌گیرند. می‌دانم که ممکن است شما تحت تأثیراتی این کلمات را بکار برده باشید. چرا که با شخصیت و مناعت طبع شما آشنا هستم و دیده‌ام که در جاهای دیگر اینگونه گفتارها را نکوهش کرده‌اید. در پایان از حوصله‌ای که صرف حقیر کردید کمال امتنان را دارم. معذرت می‌خواهم که مطالب طولانی شدند. خواستار پاسخی از جانب شما نیستم. اما اگر بخواهید حالی از ما بپرسید یا مطلبی به عنوان راهنمایی بگویید، باعث خوشوقتی خواهد بود. دستتان را می‌بوسم. از دوست گرامی مشترکمان دکتر امین کیخا متشکرم و به خوزستان عزیز درود می‌فرستم. از سایر دوستان و سروران گرامی نیز سپاسگزارم.

شبرو نوشته:

در این قسمت به بررسی موارد عنوان شده توسط جناب آقای شمس‌الحق عزیز می‌پردازم.
الف– ۱– در مورد کیفیت مجموعه تلویزیونی شهریار، من هم با دوست گرامی‌ام جناب شمس‌الحق موافقم که از سطح پایینی برخوردار بود. در حین پخش و بعد از آن انتقادات زیاد و مهمی از آن به عمل آمد که البته موضوع بحث ما نیست. اما نفس کار یعنی ساختن فیلمی درباره یک شاعر معاصر را بسیار پسندیدم.
الف– ۲- اینکه بگوییم دلیل اصلی محبوبیت و شهرت شهریار این مجموعه تلویزیونی بوده است، عجیب و غیر قابل قبول است. صرفنظر از اینکه شهریار را بهترین شاعر معاصر بدانیم یا نه، قطعاً او از مشهورترین شاعران معاصر ماست. میزان انتشار اشعار او، کارهای هنری فراوان که روی اشعار او صورت گرفته و مهم‌تر از همه سابقه ذهنی ما این ادعا را رد می‌کنند. مسلماً پخش یک مجموعه تلویزیونی درباره یک شاعر بر شهرت او تأثیر دارد. اما این تأثیر برای شاعری همچون شهریار که از اوایل جوانی تا آخر عمر و بعد از مرگ نیز تا کنون، از شهرتی بسیار برخوردار بوده است، قابل ملاحظه نیست. اصلاً عرض کردم که یکی از دلایل مخالفت عده‌ای با شهریار حسادت بود، به خاطر همین شهرت و محبوبیت چشمگیر.
دکتر غلامحسین یوسفی: “سالها گذشت و به تدریج تخلّص شهریار نام حقیقی او، سید محمدحسین بهجت تبریزی، را یکسره تحت‌الشعاع قرار داد و نام شهریار بلند آوازه شد. مجلّدات متعدّد دیوانش بارها به طبع رسید و تا پایان عمر (۱۲۸۵ ـ ۱۳۶۷) از شهرت بسیار برخوردار بود… با همه گوشه‌گیری و انزواجویی که شهریار داشت دستگاههای فرهنگی کشور در ادوار مختلف به گرامی‌داشت او توجّه داشتند. بدیهی است شهرت و اعتبار او پیش ازان و بیش ازان در پرتو شعر و شاعری بود.”
هوشنگ ابتهاج (سایه): “شما نمی‌تونین تصور کنید در اون روزگار شهریار چه شهرتی داشت. بی‌نظیر بود. شما شب تو خیابون می‌رفتین می‌دیدین که کوچه باغی می‌خوندن: برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت؛ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا… حیرت‌آور بود. هیچ نشریه‌ای در نمی‌اومد، حتی نشریه سیاسی، چپ و راست فرق نمی‌کرد، که یه غزل از شهریار چاپ نمی‌کرد، غزل شهریار اصلاً تضمین فروش نشریه بود. هیچکس در روزگار ما چنین موقعیتی نداشت. شاید اون طور که در تاریخ می‌خونیم یکی سعدی بود که در زمان خودش این طور اقبال عام پیدا کرده بود و یکی هم جامی. نمی‌دونم جامی دیگه چرا؟ این برای آدم‌هایی که خودشونو می‌بینن نه شعرو باعث کینه و دشمنی می‌شد.”
مفتون امینی: “تا کنون دیده نشده است که گوینده‌ای در دورة حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. روزی نیست که از اقصی نقاط کشور نامه‌های متعددی به او نرسد و تقاضای عکس و شعر و شرح احوال نشود و با اینکه بیشتر از پنج سال است که به شهر و دیار خود برگشته است، هنوز مجالس مهمانی و احتفالاتی که به افتخار او برپا می‌شود ادامه دارد.”
مهرداد اوستا: “بی ‌تردید در میان سخنوران روزگار، از طلوع شعر دری که با سلطان شاعران، رودکی سمرقندی آغاز می‌شود تاکنون کمتر شاعری به روزگار خویش به نام و آوازه‌ای همچون شهریار دست یافته است.”
الف- ۳– اگر تعداد کامنت‌های کاربران گنجور در پایین غزل “آمدی جانم به قربانت …” فی‌المثل بیشتر از کامنت‌های غزل‌های حافظ شده است، راه دوری نروید و دلیل را در تلویزیون و ساده‌انگاری جوانان نجویید. مرتبه حافظ نسبت به شهریار بر همگان معلوم است، اما اگر این غزل شهریار چنین مقبولیت یافته و مشهور شده است، دلیلش موضوع جالب و همه‌گیر و نحوه پرداخت شهریار است. در سراسر ادبیات فارسی شعری پیدا نمی‌کنید که این احساس را به این زیبایی بیان کرده باشد. طوری که نه فقط جوانان زودپسند، بلکه تمام مردم اعم از پیر و جوان و امی و فرهیخته از روزهای اولیه سروده شدن این شعر و نه بعد از پخش یک مجموعه تلویزیونی، آن را در حافظه خود دارند و هر کس که تجربه عاشقانه مشابهی دارد، بارها آن را زمزمه کرده است.
س. الیوت: “هدف شعر منحصر به لذّت بخشیدن نیست بلکه عرضه داشتن برخی تجربه‌های جدید و دریافت تازه از مأنوسات و چیزهایی است که ما نیز آنها را تجربه کرده و کلماتی برای ادای آنها نداشته‌ایم. به این طریق شعر به آگاهی ما وسعت می‌بخشد و حسّاسیّتمان را تهذیب و تصفیه می‌کند.”
الف– ۴- ساخت مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شعرا و هنرمندان امری پسندیده است و مجموعه تلویزیونی شهریار می‌تواند آغازی بر این پدیده باشد. به شرطی که از تجربه‌های آن استفاده شود تا کیفیت کار بالاتر رود. با توجه به اینکه اطلاعات بیشتری نسبت به هنرمندان معاصر موجود است، امکان کار بر روی آن‌ها بیشتر است. به هر حال قدیم باشد یا جدید، مشتاق دیدن فیلم سایر شاعران و هنرمندان هستم.
ادامه دارد…

شبرو نوشته:

ب- ۱- جناب شمس‌الحق عزیز گفته‌اند: “شعر شهریار صرفاً تقلیدی از غزلیات حافظ و سعدی است. پس حال که اصل در دسترس است، چرا به بدل رجوع باید کرد؟” موضوع بسیار مهمی است درباره شعر و به تبع آن شهریار. اجازه دهید با کمی توضیح موضوع را روشن کنم. می‌دانیم که اصل و جان شعر، معنی است. همان درون‌مایه شعر که زیبایی و دلپذیری شعر از آن نشأت می‌گیرد. شاعر توسط ابزار وزن و قافیه و قالب‌های شعری، لباس مناسب به این معنی می‌پوشاند. مثلاً شعر را در قالب غزل، مثنوی و … ارائه می‌دهد. در این میان عنصر دیگری به نام زبان وجود دارد. هر شاعر مهمی زبان خاص خود را دارد. زبان یکی فصیح است، زبان یکی شکوهمند، دیگری ساده و روان است و آن دیگری محاوره‌ای یا کوچه و بازاری. ترکیب این سه عامل معنی، قالب و زبان، سبک‌های مختلفی را بوجود می‌آورد. هر سبک پیروان خود را دارد و هر شاعری معمولاً در سبک‌های مشخصی شعر می‌گوید. اما تقلید چیست؟ تقلید زمانی اتفاق می‌افتد که شاعری در سبک خود به حد کمال می‌رسد و شاعران بعد از او آنقدر تحت تأثیر کار او قرار می‌گیرند که بی اختیار در راه او قدم برمی‌دارند و می‌خواهند همان معانی را در همان قالب و با همان زبان ارائه دهند. آنان همواره در سایه‌ی شاعر اصلی قرار دارند و هیچگاه نمی‌توانند توفیقی بدست آورند. تقلید در تمام هنرها وجود دارد و اصلاً یکی از آفات هنر، تقلید است. هنرمند نوآموز ناچار از تقلید است اما در مراحل بعدی برای اینکه ماندگار شود و حرفی برای گفتن داشته باشد، باید از حصار تقلید رهایی یابد که البته کاری است دشوار و نیازمند نبوغ و خلاقیت. در عالم شعر، برای اینکه شاعر از تقلید دور باشد باید حداقل بتواند یکی از عوامل معنی، قالب یا زبان را تغییر دهد و گونه جدیدی ارائه دهد. مثال‌هایی می‌زنم: بعد از حافظ شاعران دیگر شدیداً تحت تأثیر او قرار گرفتند و به تقلید از او پرداختند. به طوری که طی حدود دو قرن بعد از حافظ، شاعر خوبی سراغ نداریم. به گفته سایه بزرگوار – که خدای تعالی سایه ایشان را بر سر شعر ما مستدام بدارد – حافظ ناخواسته ظلم بزرگی به شاعران بعد از خود کرده است. تقلید از حافظ و انحطاط شعر فارسی ادامه داشت تا اینکه صائب تبریزی با تغییر معانی، سبک جدیدی بوجود آورد، موسوم به سبک هندی. البته لازم نیست که تمام شاعران مانند صائب و نیما سبکی کاملاً نو بیافرینند. نیما نیز با تغییر کامل هر سه عامل معنی، قالب و زبان، سبکی کاملاً نو بنا نهاد. اما سایر پیروان نیما، دامنه تغییراتشان به گستردگی نیما نبود. آن‌ها هر کدام مواردی را تکمیل کردند یا تغییر دادند. بنابراین شاعرانی چون اخوان، مشیری، سایه، فروغ و … را می‌توان پیروان نیما شمرد نه مقلدان او. پیروانی که هرکدام حرفی تازه داشتند یا زبانی تازه. پیروی از یک سبک با تقلید متفاوت است و امر نکوهیده‌ای نیست، بلکه ناگزیر است. شاعر موضوع بحث ما، شهریار، به پیروی از قدما غزل گفته است نه تقلید از آن‌ها. شاهد ما این است که هم معانی موجود در غزلیات شهریار با معانی غزلیات حافظ و سعدی متفاوت است و هم زبان او. آری شهریار حافظ را استاد خود می‌دانست و به او عشق می‌ورزید. اما به هیچ وجه مقلد صرف حافظ نبود که اگر بود شهریار نبود. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟، برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم، یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم، از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران، از زندگانیم گله دارد جوانیم و … کجای این غزل‌ها شبیه حافظ یا سعدی است؟ معانی کاملاً متفاوت و زبان کاملاً متفاوت و ویژه شهریار در آن‌ها موج می‌زند.
دکتر غلامحسین یوسفی: “در غزل‌های او (شهریار) آن خوش‌تراشی و حسن ترکیب و زدودگی و هم‌آهنگی زبان غزل‌های سعدی و یا آن زبان فراگیر و چند بُعدی و ایهام‌آمیز غزل حافظ دیده نمی‌شود و به قیاس با آن‌ها زبانی دارد ساده و همگانی. از قضا همین سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر، یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.”
ب- ۲- شهریار را نمی‌توان فقط غزل‌سرا انگاشت. او از اولین کسانی است که دعوت نیما را پذیرفت و به گفتن شعر نو روی آورد. به طوری که چندین نمونه از بهترین شعرهای شهریار که در حال و هوای نو سروده شده‌اند جزو بهترین شعرهای نو فارسی به شمار می‌آیند. از جمله “هذیان دل”، “ای وای مادرم”، “دو مرغ بهشتی”، “مومیایی”، “نقاش”.
ب- ۳- عاطفه، رمانتیسم و تأثیرگذاری در شعرهای شهریار عوامل برجسته‌ای هستند که در شعر شهریار به چشم می‌خورند و به نوعی از ویژگی‌های بارز شعر او هستند و آثار او را از شاعران دیگر قدیم و جدید متمایز می‌کنند. تأثیرگذاری عمیق و فوران عاطفه در اشعار شهریار به قدری بالاست که به سرعت انسان را منقلب می‌کند و گاه ساعت‌ها به فکر و غوطه‌وری در خاطرات می‌کشاند. به قول سیاوش کسرایی پشت هر کلمة شهریار شصت سال خاطره ایستاده است. یک نمونه شعر “ای وای مادرم” است. شعری که تحسین و تأثر همگان از جمله شاعری مانند فروغ را برانگیخته است. “پیراهن پلید مرا باز شسته بود…” ببینید چقدر شعر از کلمه “پلید” می‌ریزد. نوشتن و خواندن باقی این شعر تحمل می‌خواهد. آنجا که می‌گوید: “می‌خواستم به خنده درآیم ز اشتباه. اما خیال بود، ای وای مادرم !” صدبار هم که خوانده باشی، به اینجا که برسی گریه‌ات گرفته است. همینگونه است شعر “در جستجوی پدر”. چه بگویم از “هذیان دل”؟ امکان دارد کسی هذیان دل را بخواند و نو به نو در مناظر آن دل از دست ندهد؟ این نوع تأثیرات عاطفی مستقیم دیگر حتی در حافظ و سعدی هم یافت نمی‌شوند. اینجاست که به گفته سهیل محمودی شهریار می‌شود خداوند عاطفه در شعر ایران و این دیگران هستند که باید از او تقلید کنند نه او از دیگران.
ادامه دارد…

شبرو نوشته:

ج- ۱- مورد قبول است که دیوان شهریار نیاز به بهگزینی و پالایش دارد. اما اشعار خوب شهریار آنقدر هست که بعد از این پالایش هم شاهد یک دیوان شعر باشیم نه فقط یکی دو شعر.
ج- ۲- گفته شده که شعرشناسان و محققین نسبت اشعار خوب و بد شاعر را می‌سنجند و مرتبه شاعر را تعیین می‌کنند. در حالیکه این کار رواجی ندارد و اساساً اشتباه است. اتفاقاً روال معمول این است که از کارهای ضعیف شاعر صرفنظر می‌شود و کارهای ارزشمند او مورد ارزیابی و مقایسه قرار می‌گیرند. قدرت هنری یک فرد در بهترین کارهای او نمایان می‌شود نه در کارهای ضعیف او. به عنوان مثال اگر صحبت درباره فروغ باشد، “تولدی دیگر” ملاک است و کتاب‌های قبلی فروغ که خود نیز از جاپ آن‌ها پشیمان بود، اهمیتی ندارند. سایر شاعران معاصر هم مشکل مشابهی دارند. چرا که هنرمند اغلب در مسیر پیشرفت هنر خود گام برمی‌دارد و با گذشت سن و کسب تجربه و مهارت بیشتر، اثر هنری او نیز بهتر و پخته‌تر می‌گردد. در نتیجه اکثر شاعران از چاپ دفترهای قبلی خود ناخرسند می‌شوند. البته در گذشته که صنعت چاپ وجود نداشت معمولاً شاعر تا آخر عمر خود به پیرایش اشعار خود می‌پرداخت و به این دلیل اشعار قدما یکپارچه‌تر است. در مورد شهریار بی‌توجهی خود او هم مزید بر علت شده بود. او به حق معتقد بود که مردم خود به تدریج اشعار ضعیف را دور خواهند ریخت و به این علت کمتر از شاعران هم‌عصر خود به مرتب‌سازی و گزینش اشعارش می‌پرداخت. به هر حال همانطور که عرض کردم این موضوع نمی‌تواند دستاویزی جهت تضعیف شهریار قرار گیرد. چرا که اشعار خوب او مد نظر ما قرار دارند. به گفته نیما “هذیان دل” وسیله‌ای است که حق او را در ادبیات فارسی نگاه می‌دارد. آری فقط همین شعر هذیان دل کافی است تا شهریار جزو بزرگ‌ترین شعرای معاصر قرار گیرد. برخلاف آنچه درباره سنجش نسبت اشعار خوب و بد گفته شد، نظر غالب این است که تنها یک شعر خوب هم می‌تواند ملاک سنجش شاعر قرار گیرد. گفته فریدون مشیری شاهد خوبی است:
“من همیشه یاد مرحوم ملک می‌افتم که در مقدمه‌ای که از خانم پروین اعتصامی یاد کرده، نوشته بودند اگر این خانم همین یک غزل را هم گفته بودند از نظر ما شاعر بزرگی بودند.”
خوشبختانه شهریار مجموعه‌ای از این شعرهای درخشان دارد که هرکدام می‌تواند به تنهایی دلیلی بر قوت اشعار او باشد.
ادامه دارد…

شبرو نوشته:

د- ۱- آغاز تفرقه قومی در ایران بواسطه شعر نژادپرستانه شهریار! چقدر عجیب و حیرت‌آور است این ادعا. خدا را شکر تنها جایی که شنیده‌ام همینجاست البته اگر از همینجا به جاهای دیگر هم کشیده نشود. شمس‌الحق عزیزم، تفرقه قومیتی و تحقیر اقوام توسط یکدیگر یک پدیده زشت اجتماعی است که در کشورهای زیادی ظهور کرده است. اگر گناه سایر کشورها را هم بر گردن شهریار ندانیم، باید قبول کنیم که این پدیده شوم، علل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراوان و در هم تنیده‌ای دارد و اگر می‌شد منبع آن را به این سادگی پیدا کرد، شیوه‌های کنترل و حل آن نیز تا کنون پیدا شده بود. تنها نکته مثبتی که از این اتهام بی پایه می‌توان گرفت، اقراری است به قدرت شعر شهریار که در دل آن پنهان شده است.
د- ۲- شعری که از آن یاد شده است، نه تنها نژادپرستانه نیست، بلکه ضد نژادپرستی است. کافی است فقط اندکی دقت به محتوای آن داشته باشیم تا موضوع روشن شود. پر واضح است که عبارت “تهرانیا” در این شعر، متوجه مردم تهران نیست. مردمی که شهریار بهترین روزهای عمرش را با آن‌ها گذراند و دوستان فراوانی از میان آنان داشت و حتی معشوقه‌اش از آن‌ها بود. بلکه این خطاب عتاب آلود متوجه همان فتنه‌گرانی است که در کار تفرقه می‌کوشیدند و انصافاً تا آن روز هیچ کسی همانند شهریار نتوانسته بود چنین انتقاد صریحی از آنان داشته باشد، آن هم با زبان هنر.
د- ۳- اتهام نژاد پرستی به شهریار واقعاً بی‌انصافی است. شهریار اشعار تأثیرگذاری در زمینه وحدت اقوام ایرانی، بویژه وحدت آذربایجانی‌ها با سایر ایرانی‌ها دارد. درحالیکه او می‌توانست به قهرمان جدایی‌طلبان تبدیل شود، چنین سرود:
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو *** پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس *** ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای *** صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان
بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو *** جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان…
چه ستایش‌ها که از حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا نمود. در حالی که خود با سرودن “حیدربابایه سلام” در نقش فردوسی زبان ترکی بود و با سرودن سهندیه، یک شاعر بی‌نظیر جهانی. شهریار با بودن خود و اکنون با نام و یاد خود یکی از عوامل بسیار مهم پیوند مردم آذربایجان با سایر اقوام ایران است. شهریاری که به گواه اکثر دوستان و نزدیکان، از عواطفی حساس و بسیار انسانی برخوردار بود، چگونه می‌توانست نژادپرست باشد؟ سایه می‌گوید: “باور کنید تنها کسی که من باهاش آشنا شدم و دیدم از شعرش هزار بار شاعرتره شهریاره.”
د- ۴- جدای از این مسائل، وقتی درباره شعر یک شاعر و پایه ادبی او صحبت می‌شود، باید خود شعر را بررسی کرد نه عقاید شاعر را. آنقدر بدم می‌آید از این بحث‌های بی مورد درباره اینکه خیام لاابالی بدمست خرابی بوده یا ذاهد قدیسی یا عارف دلسوزی. این‌ها هیچکدام ارتباطی به پایه ادبی خیام ندارند.
د- ۵- درباره شخصیت شهریار، خوشبختانه ایشان به نیکی و خوبی در میان مردم مشهور هستند. شایسته است ما نیز بر همین تأکید کنیم و اگر مواردی خلاف آن به گمان ما رسیده است، از بیان آن بویژه وقتی که شاعر مورد نظر از دنیا رفته است پرهیز کنیم. جز در جایی که منفعت معینی داشته باشد.
ادامه دارد…

شبرو نوشته:

ه- ۱- مقایسه شعر شاملو و فروغ با شهریار کار ناصوابی است که دوست عزیزم جناب شمس‌الحق خود در جایی به آن اشاره کرده‌اند. نمی‌خواهم وارد این وادی شوم که هیچ بهره‌ای در آن نمی‌بینم.
ه- ۲- گفته شد که شهرت جهانی شاملو و فروغ از شهریار بیشتر است. صحت این موضوع برایم کاملاً روشن نیست. شاید هم اینطور باشد. اما موضوعی که به آن اطمینان دارم این است که شهریار در داخل کشور و در میان مردم ایران شناخته شده‌تر از آن دو بزرگوار است. قبلاً شواهدی ارائه کرده‌ام. یکی از ویژگی‌های شهریار گستره وسیع مخاطبان اوست. تنها شاعر معاصر است که پیر و جوان، بیسواد و تحصیلکرده، شهری و روستایی و تمام اقشار جامعه به آن علاقه دارند و با آن الفت گرفته‌اند. کاملاً برخلاف فروغ و بویژه شاملو که فقط قسمتی از تحصیلکردگان علاقمند به شعر با آن‌ها آشنا هستند و بسیاری از مردم حتی قطعه کوتاهی از شاملو را در ذهن ندارند. عده زیادی حتی اسمش را هم نشنیده‌اند. اشتباه نشود؛ این موضوع بیشتر از آنکه ضعفی برای شاملو محسوب شود، حسنی برای شهریار به شمار می‌رود. توجه داشته باشید که من مقایسه شعر شاملو و شهریار نمی‌کنم، بلکه منظور شهرت و مقبولیت آن‌هاست. خود این موضوع هم چندان اهمیتی برای من ندارد، اما چون عنوان شده بود پاسخ دادم.
ه- ۳- گفته شده بود که شهریار فاقد شهرت جهانی است و شعر او راهی به خارج از مرزهای ایران نبرده است. گمان می‌کنم نمی‌توان این موضوع را هم به این سادگی ادعا نمود. دو نمونه ببینید:
محمد اسحاق، استاد زبان و تاریخ ادبیات دانشگاه کلکته: “این شاعر با این که سی سال بیشتر ندارد البته در زمان گفتار گوینده، لیکن اشعارش در کمال پختگی است و می توان گفت فکر رسا، ظرفت الفاظ، لطافت معانی و نفوذی که یک شعر خوب باید داشته باشد، در اشعار او هست.”
مهرداد اوستا: “امروز اگر خواسته باشیم کشورهای ترک زبان را از اقصای مغولستان و خراسان شمالی، و آن شهرها که روزگاری جایگاه پرورش ریاضی‌دانان بزرگی چون خوارزمی، بوعلی‌سینا، بیرونی و محدثانی همچون بخاری و همانندان این بزرگمردان بوده است، و اینک به چندین جمهوری بدل گشته است، و بئس‌‌البدل، قرقیزستان، قزاقستان و تاجیکستان، و چه و چه‌ها، تا آذربایجان شمالی که همانا قفقاز و گرجستان و ارمنستان باشد، و از ترکیه و کشورهای بالکان که به روزگار طلائی خلفای عثمانی جزئی از امپراتوری عثمانی بوده‌اند به شمار آوریم به گواه انتشار آثار ترکی شهریار، در معیاری که بتواند خوانندگان اشعار وی را بیرون از مرزهای جغرافیایی زبان فارسی دربرگیرد، به اندازه‌ایست که مطابق با برآورد یکی از محققان به بیش از هشتصد میلیون می‌رسد. در حالی که بسیاری از آثار فارسی استاد شهریار به زبان‌های ترکی، روسی و دیگر زبان‌های معمول در شبه جزیره بالکان، به بلغاری، یوگسلاوی، آلبانی، لتونی، استونی و لیتوانی انتشار یافته است و بدینسان می‌توان با جرأت گفت که این شهرت عالمگیر را علاوه بر قبول طبع و لطف سخن، عاملی الهی نیز در کار است.”
ادامه دارد…

شبرو نوشته:

شمس‌الحق عزیز و بزرگوارم. وقتی دیدم حضرت استاد شهریار را که محبوب دل‌های ما و بسیاری از ادب دوستان است، به سیب کرمو و چه و چه تشبیه کرده‌اید، بسیار دلگیر شدم. در مطلب اول یک دسته‌بندی از مخالفان شهریار آورده بودم. با بررسی نظرات شما و بویژه این تشبیهات دردآور، هر چقدر تلاش کردم تا شما را در دسته اول که همانا منتقدان منصف هستند، جای دهم، نتوانستم. می‌دانم که ممکن است شما تحت تأثیراتی این کلمات را بکار برده باشید. چرا که با شخصیت و مناعت طبع شما آشنا هستم و دیده‌ام که در جاهای دیگر اینگونه گفتار را نکوهش کرده‌اید. شهریار علاوه بر محبوبیتی که در کل کشور دارد و در خلال مطالبم به آن اشاره کردم، محبوبیت خاصی در بین مردم آذربایجان بویژه تبریز دارد. شاید باور نکنید، اما محبوبیتی که شهریار در این آب و خاک دارد، قابل مقایسه با محبوبیت حافظ در شیراز و … نیست. اینجا شهریار نمرده است و چون آشنایی صمیمی نفس می‌کشد. نام و عکس و مجسمه و یادش در خیابان‌ها، مغازه‌ها، روی میزها، دیوار خانه‌ها، … دیده می‌شود. اینجا همه کوچک‌ترین بدگویی درباره شهریار را بدگویی نسبت به خود یا یکی از عزیزان نزدیک تلقی می‌کنند و برآشفته می‌شوند یا بی‌صدا به دل می‌گیرند. در پایان از حوصله‌ای که صرف حقیر کردید کمال امتنان را دارم. معذرت می‌خواهم که مطالب طولانی شدند. خواستار پاسخی از جانب شما نیستم. اما اگر بخواهید حالی از ما بپرسید یا مطلبی از باب راهنمایی بگویید، باعث خوشوقتی خواهد بود. دستتان را می‌بوسم. از دوست گرامی مشترکمان دکتر امین کیخا متشکرم و به خوزستان عزیز درود می‌فرستم. از سایر دوستان و سروران گرامی نیز سپاسگزارم.

M.R.A نوشته:

این شعر رو استاد موقعی تو بیمارستان بستری بود گفته ، قضیه از این قراره که بعد رفتن ثریا یه مدت بعد شهریار دوست صمیمیش یعنی ابوالقاسم رو هم از دست میده و شهریار تبعید میشه به خراسان و تبعید گاه کمال الملک ، تو خراسان بود که خبر مرگ پدرش رو بهش میدن و چون شهریار نمی تونست از خراسان بره و همچنین چون استاد فکر می کرد به خاطر ترک تحصیل پدرشو آزرده ، افسرده میشه ، در واقع غم از بی وفایی ثریا و از دست دادن دوست صمیمیش و پدرش ، باعث افسردگی شهریار میشه طوری که کارش به بیمارستان می کشه، تو بیمارستان بود که ثریا به ملاقاتش میره و استاد این شعر رو اونجا میگه .

M.R.A نوشته:

فیلم شهریار که شبکه دو پخش میشد خیلی ناقص بود و قطره ای از دریای زندگی و عشق استاد رو هم نمی شد توش دید، خیلی جاها هم اشتباه بود، مثلا همون برگشتن ثریا و شعر آمدی جانم به قربانت ،شهریار اون شعر رو اونجا نگفته و ثریا هم تو همون دیدار اول بی مقدمه نیومده به شهریار بگه بیا دوباره شروع کنیم ، بله دوباره شروع کردند ولی بازم بعد یه مدت ثریا ساز ناسازگاری می زنه و بازم میره و بعد برگشت دوباره میاد بازم به شهریار پیشنهاد عشق مجدد میده که اینبار شهریار قبول نمی کنه و اون شعر برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم رو میگه

M.R.A نوشته:

هر کی می خواد در مورد شهریار بیشتر بدونه پیشنهاد می کنم کتاب در خلوت شهریار نوشته استاد بیوک نیک اندیش رو بخونه، که استاد رفیق شفیق سالهای پایانی عمر شهریار بوده و لحظه فوت شهریار هم پیشش بود. تو فیلم شهریار هم به غلط رسول معرفی شده بود .
این فیلم اعتراض هایی رو جانب بیوک نیک اندیش و سایر دوستان شهریار و دختر شهریار رو به دنبال داشت

M.R.A نوشته:

جناب آقای شمس الحق و حمیدرضا گودرزی، از نشانه های ذهن فرهیخته آن است که در عین مخالفت با عقیده ای به آن احترام بگذارد . شما فقط اسم ادبیات و ادب رو یدک می کشید و با حرف های غرض آلودتان نشان می دهید که چیزی از شعر و ادب نمی فهمید . اگر مخالفید لااقل توهین نکنید . اشعار شهریار بر فرض تقلید هم باشد از عمق وجود استاد جوشیده و حالات استاد را بیان کرده است . اگر می توانید شما هم تقلید کنید و دیوانی به بلندای دیوان شهریار بسرایید . حتما این جمله رو شنیدید که : چو خواهی که نامت بود در جهان / مکن نام نیک بزرگان نهان ، شما می خواهید به کوبیدن استاد شهریار اسم و رسمس برای خود دست و پا کنید ولی این رسمش نیست . بسیاری از بزرگان ادبیات که به قول شما چند واحد درس برای شناخت آنها در دانشگاه دارید معاصر شهریار بودند و اشعر او را تمجید کرده و هم تراز اشعار بزرگانی چون حافظ دانسته اند . کسی که کتاب سبک شناسی او برای شما قداست دارد ، اشعار شهریار را می شنید مسرور می شد و ارزش زیادی برای شهریار و اشعار او قائل بود و در شب شعرهایی که برگزار می کرد شهریار را با وجود سن کمش نزد خود می نشاند و بالاتر از دیگران قرار می داد . ببینید نظر بزرگانی چون بهار، نیما ، مفتون امینی ، هوشنگ ابتهاج ، غلامحسین یوسفی ، استاد صبا و … در مورد شهریار چیست بعد این طور به ایشان توهین کنید . این بزرگان شهریار را حافظ ثانی دانسته اند . اگر آنان شعر شناس و شخصیت ادبی بودند پس شما کیستید نه اگر شما شعر شناسید پس آنان که هستند ؟ پرتقال فروش؟ چرا خود را کاسه داغ تر از آش می دانید .
لطفا به نوشته های شبرو بیشتر توجه کنید و به شخصیت محبوبی که محبوب میلیون ها نفر است این چنین توهین نکنید .

M.R.A نوشته:

آقایان محترم شعر تهران و تهرانی را استاد شهریاری در مخالفت با نژاد پرستی و توهین به اقوام ایرانی توسط بعضی از نژادپرستان فارس صورت می گیرد که آغاز گر آن هم رضاشاه بود . سروده است و در شعر تشویق به همبستگی اقوام شده است . بواقعا کوته بینی است که شهریار را آغازگر نژادپرستی در ایران بدانید . از این حرف مرغ پخته شده هم خنده اش می گیرد . اگر این شعر را نژادپرستی و شهریار را نژاد پرست می دانید پس به فردوسی بزرگتان چه می گویید که شاهنامه اش مملو از اشعار شئونیسمی و نژادپرستانه است

مهدی نوشته:

آمدی جـــــــانم به قربانت ولی…با او چرا ؟؟ :-(

M.R.A نوشته:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا برو….
” سخت است به جایی برسی که دیگر نه هیچ آمدنی آرامت کند و نه هیچ رفتنی نابودت …. “

سینا نوشته:

ادم اگه عاشق باشه شعربراش شور دیگه ای داره اونایی که عاشقن میفهمن شب مهتابی و شعرخواندن در زیرنورماه یعنی چی بویژه شعرای شهریار

مهدی نوشته:

خدمت جناب شبرو عزیز سلام دارم
هرچقدر تلاش کردم عبارتی برای سپاس از آنچه نگاشتید بیابم . نیافتم.
آنقدر دقیق آنقدر بی غرض وآنقدر مستند که سخن دیگری باقی نماند
رشک میبرم برکسانی که افتخار مجالست باشما را دارند.
ازخداوند آرزوی بهترین نعماتش را برایتان دارم .

شبرو نوشته:

بنده نوازی می کنی مهدی جان. لطف داری. غبطه می خورم که چندی با حضرت استاد شهریار بوده ای. سن من که فرصت نداد ببینمشان. خدا نگهدارت باشد رفیق. قوربانام سنه

مهدی نوشته:

بسیار متشکرم
سرورید. البته من انموقع سن کمی داشتم و نمیدانستم چه گوهر کمیابی پیش روی من نشسته است . اما هنوز هم هروقت گوشه ای از آوازهای جناب شهریار را در ماهور و راست پنجگاه که بیاد دارم زمزمه میکنم اشک در چشم مجلسیان حلقه میزند . ومن تاثیر آن انفاس را بخوبی درک میکنم
ایامتان خوش و خرم
وار اولاسیز

مهدی تبریزی نوشته:

سلام محض اطلاعتون باید بگم که استادشهریارنمرده است اوهمیشه زنده است یاشاسین شهریار

سید رسول حسینی نوشته:

سلام.چرا غزلیات شعریار بصورت کامل در سایت گنجور یافت نمیشود؟
از مدیران زحمتکش سایت گنجور تقاضا دارم که دیوان شهریار را به صورت کامل و جامع در سایت قرار دهند.
با تشکر وسپاس فراوان….

سید رسول حسینی نوشته:

برای رفع اشتباه
(غزلیات شعریار) اشتباه شد
درست آن غزلیات شهریار

دریا نوشته:

روح استاد شهریار شاد و یاد و نامش گرامی باد
آقایون حمیدرضا گوهری و شمس الحق به نظر میرسه ناسیونالیستی بیش نیستید… استاد شهریار در شعر دندان شکنی که خطاب به تهرانی ها نوشته اند هیچ فحشی را رواج ندادند جواب تمام متلک هایی را دادند که از جانب فارس های تهرانی به اقوام ایرانی نسبت داده میشد…شبیه بودن اشعار شاعری به شاعری دیگر عیب نیست و از ارزش هنریش نمیکاهد هرچند هیچ شباهتی بین اشعار استاد شهریار و شعرای دیگر نیست این عیب است که شعور درک مقام شاعری چون شهریار را ندارید و نظر میدهید…مولانا را شمس تبریزی مولانا کرد… نظامی گنجوی از ترکان بود… حافظ را عشق ترک شیرازی حافظ کرد… بنازید به فردوسی دروغ پرورتان که قهرمان داستانش دغل کار و فریب کاری بیش نبود که فقط با دروغ و فریب بر حریفان پیروز میشد…
این بیت حافظ شیرازی که روح بزرگوارش همیشه مورد احترام همه هست و خواهد بود را بیاد آورید
ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند/ساقی بده بشارت رندان پارسا را
در عصر معاصر ترک پارسی گو شهریار بزرگوار هست که همانندی نداشته و نخواهد داشت….آنچه که کرمو هست و متعفن مغز، دانش، تعلیم و تربیت افرادی چون شماست که تکیه بر افکار نجس اساتیدتان دارید..

دریا نوشته:

برای رفع اشتباه
منظورم شوونیسم بود که اشتباهی ناسیونالسیم تایپ کردم

سید رسول حسینی نوشته:

سلام و عرض خسته نباشید خدمت دوستان…
خطاب به دریا
من هم مثل شما عاشق شهریار و استادش خواجه حافظ شیرازی هستم.در ادبیات فارسی وقتی از کلمه ی (ترک) استفاده میشود به این معنی نیست که کسی یا شخصی ترک تبار بوده.(ترک) یعنی یار زیبا و خوشرو…و دیگر آن که منظور خواجه از ترک شیرازی یار زیبای شیرازی بوده.و درست آن بیتی که ذکر فرمودید بدین شکل است(خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند-ساقی بده بشارت رندان پارسارا)…در ضمن نباید به شاعر شاهنامه فردوسی توهین کرد چون اگر فردوسی نبود زبان شیرین فارسی هم نبود.سخن را نیک بدارید که سخن ارزشی بس والا دارد.البته این طرز رفتار با استاد شهریار درست نیست.قربان همه ی ترک زبانان ایران…
ایام به کام

شبرو نوشته:

حقیر نیز با نظر جناب آقای حسینی موافقم و آن میانه روی و نیک نگری را پاس می دارم. البته آن بیت حافظ هم با کلمه خوبان و هم با کلمه ترکان آمده است. درباره معنی کلمه ترک در اشعار حافظ نیز حق با آقای حسینی است و آن معشوق زیبارو باشد. اما در این بیت خاص اگر کلمه ترکان را بپذیریم، استخراج معنی ترک تبار نیز باورپذیر است. به هر حال درباره این بیت نیز همانند بسیاری از ابیات مورد اختلاف، نمی توان نظر قطعی صادر کرد و فارغ از نظر حضرت حافظ، همه روایت ها به نوعی دلاویز و خواندنی هستند.
سخن از فردوسی بزرگ آمد. من نیز به احترام آن حکیم و پادشاه شعر فارسی کلاه از سر بر می دارم و بر روان پاکش درود می فرستم. قبلاً هم چنین مواردی درباره فردوسی مطرح شده بود اما چون نمی خواستم دوباره بحثی دیگر از نوع مباحث احساسی و غیر علمی در گنجور پیش آید، چشم پوشی را مقدم دیدم. دوستان عزیز همزبان من، لازمه تمجید و دفاع از زبان ترکی و شاعر ترک، کوبیدن فردوسی نیست. ما همه یک ملتیم و باید برای اعتلای همزمان هر دو زبان بکوشیم. در خاتمه بخش کوتاهی از شعر شاعر عزیزتر از جانم حضرت استاد شهریار درباره فردوسی برایتان می آورم:
… آن گوشه، سواد ِ سهمگین کوهی است / بر سینه ی آن کوه کلان، بنشسته / چون صخره سواد ِ هیکلی رویین تن / آن گونه که سیمرغ نشیند بر قاف / گویی که یکی مجسمه است از مفرغ
می دانی کیست ؟
او شاعر ایده آل ما فردوسی است !
او پیکره ی غرور ملیت ماست !
*
فردوسی طوسی، آن نبوغ قهّار / طراح و مهندس بناهای قصَص / نقاش قرون ماورای تاریخ / رنگین کن فیلم فولکلورهای قدیم
اسپَهبُد افسانه سرایان جهان
در سبک ِ ظریف مینیاتور سازی هم / سهمی و صلابت شگرفی دارد / در غرّش از او حماسه های ملی است / توفنده از او حمّیت و احساسات
داننده ی راز انفجار کلمات
افتاده به روی نقشه های جنگی / فرمانده ی جنگهای فرهنگی ماست / خلاق غرور قومیت ما
او شاعر ایده آل ما فردوسی است ! …

سید رسول حسینی نوشته:

سلام و عرض ادب به دوست بزرگوارم شبرو جان…
در مورد نوشته های بالای خود که درباره ی استاد عزیزمان شهریار نوشته بودید مطلبی دارم.در آن جا که درباره ی شهرت جهانی شهریار سخن به میان آمد.با یک سند میتوان اثبات کرد که شهریار شهرت فراوانی در جهان داشته…اگر شما نامه ی استاد شهریار به انیشتن را بخوانید متوجه خواهید شد.البته من نوشته های شما را بصورت کامل نخوانده ام.

سید رسول حسینی نوشته:

نامه تاریخی استاد شهریار به انیشتین

نامه تاریخى استاد شهریار به انیشتین

در خلال سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۲۱ خبر کشفیات انیشتین غوغایی در جهان انداخته بود. کارشناسان معتقد بودند که اگر متفقین جنگ را تمام نکنند، آلمان به وسیله بمب اتمی، مقاومت آنها را درهم خواهد شکست . همه جا صحبت از این سلاح بسیار وحشت آفرین بود. جهان هر لحظه منتظر وقوع حادثه ای جهنمی بود. جنگ با پیروزی متفقین به پایان رسید،خوشبختانه ، هیچ یک از طرفین جنگ نتوانستند از بمب اتمی استفاده بکنند.

البرت انیشـتین در سـال ۱۸۷۹ میلادی در شـهر اولم آلمان متولد شـد. تحصیلات خود را در مونیخ و آراو سـویس به پایان برد. او در همانسـال که فرضیه نسـبیت را طرح کرد (۱۹۰۵ ) از تابعـیت آلمان رو گرداند و به تابعیت سـویس در آمد.

سـال ۱۹۰۵ برای انیشـتین ۲۶ سـاله سـال انتشـار دو اثـر مهم دیگر در علم فـیزیک اسـت که نظریه « کوانتوم» او باعث شـد در ۱۹۲۱ جایـزه نوبل فـیزیک را در ۴۲ سالگی ببرد و نیـز مقاله محاسبه انرژی اتمی را که« به معادله انیشتین » معروف اسـت در همین سـال منتشـر سـاخت. انیشتین در فاصله سـالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۳۳ در دانشـگاه های آلمان و سـویس درس می داد و برای سـخنرانی به ممالک اروپایی سـفر می کرد او در ۱۹۱۴ ،بار دیگر به تابعـیت وطن اولش آلمان درآمد و اسـتاد فـیزیک دانشـگاه برلین شـد. او تا سـال ۱۹۳۳ در آلمان زندگی می کرد و در سـفر انگلسـتان و امریکا بود که نازیها او را به دلیل دینش از کار برکنار کردند آلبرت انیشتین،یک آلمانی یهودی بود. در آن سالها وقتی که اخبار مربوط به کوره های آدم سوزی یهودیان توسط نازی ها منتشر گردید، جنایتی که هیچ ملت متمدنی بدان دست نمی یازد.انیشتین این جنایت را تحمل نکرد و در سال۱۹۴۰ میلادی برابر ۱۳۱۹شمسی از آلمان فرار کرد و ناگـزیـر دعوت دانشـگاه پـرینسـتون را پـذیـرفـت و به تابعـیت امریکا در آمد.

انیشـتین اولین کسی بود که امریکا را از خطر اتمی شــدن احتمالی آلمان آگاه کرد و امریکا را تشـویق کرد تا به تحقیقات اتمی خود و شـکافتن اتم ادامه دهـد. او در سـال ۱۹۳۹ در نامه به روزولت نوشـت:

” آقای رئیس جمهور اگر امریکا موضوع اتمی شـدن آلمان را جدی نگـیرد بشـریت با فاجعه غیر قابل جبران رو برو خواهـد شــد”.

این نامه باعث شـد که امریکایی ها کارخانه های آب سـنگین آلمان را که در آلمان، نروژ و دانمارک برپا بود شـناسـایی و با بمب هواپیماهایشان منهدم نمایند و به موازات این کار به تحقیقات اتمی خود ادامه دهـند. این تحقیقات منجر به تولید اولین بمب اتمی جهان توسـط امریکا شـد و امریکایی ها با تجربه بمب اتمی روی دو شـهر هـیروشـیما و ناگازاکی فاجعه معـروف به هـیروشـیما را آفـریدند .

در سالهای ۱۳۲۵ و ۱۳۲۶ شمسی بار دیگر خطر بمب اتم زبانزد مردم جهان شد. بشریت نگران از پیامدهای این اسلحه مرگبار، آرامش موقت خود را از دست دادند. اگر یکی دیگر از دولت های متخاصم از این اسلحه استفاده بکند، فاتحه دنیا خوانده خواهد شد. هیچ ذی روحی در روی زمین باقی نخواهد ماند. قرن ها طول خواهد کشید تا حیوانی تک سلولی به وجود آید و قرن ها زمان لازم خواهد بود تا زمین به حالت اولیه برگردد. این ها صحبت های روزمره مردم جهان بود.در چنین فضایی چه کسی قادر بود از این فاجعه عظیم جلوگیری کند. اکثریت مردم دست به دعا بودند. عده ای می گفتند که خداوند در قرآن خبر داده است که کوه ها مثل پنبه تافته خواهد شد. آیا این مردم می توانستند افکار و حرف دلشان را به انیشتینی که در محاصره جهان خواران بود، برسانند؟ پس چه باید کرد؟ چگونه می توان این نابغه علم را متوجه اوضاع وخیم و شرایط روحی نامساعد بشر نمود؟

در سال ۱۳۲۶ شمسی جمعی از اساتید و دانشجویان تهران ، دست به دامن استاد شهریار می شوند ، موضوع را کاملاً شرح می دهند، نگرانی و وحشت مردم جهان را با او در میان می گذارند و یادآوری می کنند که تنها شهریار ، نابغه شعر و ادب مشرق زمین می تواند، انیشتین آن نابغه ریاضی و فیزیک مغرب زمین را متاثر بکند.

خود استاد شهریار می فرمودند:

“چنان منقلب شدم که گویی بمب اتم کره زمین را به کلی نابود کرد و پودر آن در فضای بیکران پخش شد. از جسم خاکی رهیدم . در عالمی اعلا به درگاه خداوند متوسّل شدم : خدایا کمکم کن. پروردگارا، قدرتی می خواهم که دل آن سلطان ریاضی را نرم کنم. اکنون که من مامور این امر مهم شده ام ، شرمنده ام مگردان”.

آری، شهریار ادب شرق، توفیق الهی را کسب می کند و همان شب ، شعر « پیام به انیشتین» آفریده می شود. این شعر به قدری روان و منسجم و صمیمی و موثر، خلق می شود که گمان نمی رفت هیچ سنگدلی را یارای مقاومت در برابرش باشد.

بلافاصله این شعر به زبان های انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه و روسی ترجمه می گردد. عده ای به سرپرستی دخترش (خانم مریم یا شهرزاد بهجت) مامور می شوند که شعر را به انیشتین برسانند. از مدیر دفترش در اقامتگاهش وقت می گیرند، روز موعود فرا می رسد. ترجمه فصیح انگلیسی شعر را در اقامتگاه انیشتین، برایش می خوانند. آنچنانکه حاضران نقل کرده اند آن بزرگمرد عالم دانش ، دو بار از جای خود برمی خیزد. دو دستش را بر صورتش می نهد و می فشارد. قطرات اشک بر شیشه عینکش نمایان می شود. با چهره ای اندوهگین یکباره ، با صدایی بلند فریاد می زند:« به دادم برسید » بعد سکوت می کند و صورتش را در میان دو دستش می گیرد و غرق در بحر تفکر می گردد. سکوت غم انگیزی فضای اقامتگاهش را پر می کند.دقایقی بعد ، می خواهد که شعر بار دیگر خوانده شود. این بار پس از شنیدن آن به خارج از اتاقش می رود و با وضعیتی مغموم در باغ مخصوص اش قدم می زند. گویا تا آخر عمر هم همیشه غمگین بوده است.

پس از ارسال این پیام از سوی شهریار به انیشـتین ، وی ناگهان متوجه غولی که از شـیشـه بیـرون آورده بود شــد.پس از پایان جنگ پدر بمب اتم مبدل به یک مبارز طراز اول برای جلوگـیری از توسـعه و تولـید سـلاح اتمی شـد و به اتفاق برتراندراسـل فیلسـوف معـروف انگلیسی نهضت ضد جنگ و محدودیت اسـتفاده از سلاح اتمی را براه انداخت. این کار درست مقارن با حمله صلح اتحاد جماهـیر شـوروی به رهبری استالین بود که هنوز به سـلاح اتمی دسـت نیافـته بود. به این جهت در امریکا انیشتین مورد تعـقیب و پیگیری کمیسـیون واقع شـد که به رهـبری سـناتور « مک کارتی » برای مبارزه با کمونیزم فعالیت داشـت. این کمیسـیون که در آن سـالها کار اصلی اش پرونده سـازی و تشـکیل محاکماتی برای بازجویی از روشـنفکران بود، او را به جاسوسی و داشتن افکار کمونیستی سـاخت اما طبعاً با برنده جایـزه نوبل و پدر تئوریهای پیشرفته فـیزیک کاری نمی توانسـت کرد. خود انیشـتین گاه به طنز می گفت: « خوش حالم زنم از فـیزیک چیزی سـرش نمی شـود و گرنه سـرنوشـت « جولیوس » و « اتل» در انتظار ما هم بود» . و اشـاره او به محاکمه معـروف « جولیوس و اتل روزنبرگ» دو دانشـمند فـیزیک امریکایی بود که طی محاکمه محکوم به اعـدام شـدند و« آلبر کامو» نمایشنامه « روزنبرگ ها نباید بمیرند » را در دفاع از آنان نوشـت. انیشـتین که یک یهودی بود، در آغاز از تمام مواضع صهیونسـتی دفاع می کرد، اما هنگامیکه اسرائیلی ها با خشـونت به تصرف سـرزمین های فلسطینی پرداختند او به یـکی از منتـقدان بزرگ شـیوه های تروریستی آن سـال های « مناخیم بیگین» تبدیل شـد و در مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز آنها را محکوم سـاخت.

با اینهمه بعـد از تشـکیل دولت اسرائیل و پس از مرگ نخسـتین رئیس جمهور این کشـور « ایزروایزمن » درسـال ۱۹۵۲ به او پیشـنهاد شـد که ریاسـت جمهوری اسرائیل را بپـذیـرد و فـیزیک دان فیلسـوف این پیشـنهاد را رد کرد.

انیشتین از ۱۹۴۶ به این طرف یعنی نُـه سـال اخیر عمر خود را به عنوان یک مبارز صلح دوسـت و طرفدار آزادی انسـان سـپری کرد و شگفت آنکه مخالفانش در برابر حرفهای انسـان دوسـتانه و مبارزات صلح جویانه وی را همواره « بچه پـیر مو فرفری » می خواندند و معـتقد بودند که این موجود اسـتثنایی همچنان در سـالهای کودکی به سـر می برد و هنوز به عقل نرسـیده اسـت.دلیل بزرگی که آنها برای اسـتدلال خود در حق این « پیر کودک » می آورند این بود که او پس از آنکه سـالها در دامن سـرمایه داری بزرگ شـده و پرورش یافـته بود از پول و مال دنیا نه چیزی داشـت نه چیزی می فهمید. همسرش از ترس ولخرجی های او هنگام خروج از خانه به وی پول تو جیبی می داد و ای بسا که در بازگشـت متوجه می شـد که او همان پول مختصر را به سـائلی در سـر راه داده یا برای یک دسـته از بچه ها بستنی خریده اسـت و با آنها بسـتنی خورده و خندیده اسـت.انیشتین در سـال ۱۹۵۵ در شـهر برینسـتون در مرکز دانشـگاهی که پـس از مهاجرت در امریکا در آن مشـغـول به کار شـده بود درگذشـت.
متن ارسالی استاد شهریار به انیشتین:

پیام به انیشتین

انیشتین یک سلام ناشناس البته می بخشی ،

دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی

نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان

فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم

از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند

ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها

دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید

در خلوت سرای قصر سلطان ریاضی را.

درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه

سر از زانوی استغراق خود بردار

به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، در بگشا

اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،

به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را

به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.

نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی

به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام

به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو

که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را

انیشتین آفرین بر تو ،

خلاء با سرعت نوری که داری ، در نوردیدی

زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد

حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد

بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست

تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را

انیشتین ناز شست تو!

نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست

اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست

به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوّف نیز

جهان ما حباب روی چین آب را ماند

من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،

جهان جسم ، موجی از جهان روح می دانم

اصالت نیست در مادّه.

انیشتین صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس

حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد

انیشتین اژدهای جنگ ….!

جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد

دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد

دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد

چه می گویم؟

مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟

مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟

مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟

انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت

نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن

سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور

نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد

زمین، یک پایتخت امپراطوری وجدان کن

تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را

انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟

حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را

به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را.

انیشتین پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن

کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را

کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن

و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.

انیشتین بازهم بالا

خدا را نیز پیدا کن.

بخش ادبیات تبیان

دریا نوشته:

سپاس بسیار از جنابان شبرو و سید رسول حسینی… منت بر سر بنده نهادید و ارسال بنده را خواندید
اما به نظر این حقیر چون معنای لغویه “ترک” اصلا زیبارو و یار زیبا نیست پس بکار بردن این کلمه بجای یار زیبارو از ادیبان و اساتید شعر و سخنی چون حافظ و بقیه محال است… من اعتقاد دارم این فقط برامده از تجزیه و تحلیل اساتید امروزی میباشد که درست نیست…در هر شعری ترک همان اشاره به قوم ترک دارد…
مثال همین شعر از مولانا
ای ترک چرا به زلف چون هندوئی/ رومی رخ و زنگی خط و پر چین موئی/ نتوان دل خود را به خطا گم کردن/ ترسم که تو ترکی و به ترکی گوئی
و اینکه اصل بیت “ترکان پارسی گو” میباشد متاسفانه بخاطر مسائل شوونیسمی در اشعار هم دست میبرند… مثل شعر ملک شعرای بهار که ایشان سرودند ” بر ری بنواز ضربتی چند” و همین اساتید امروزی تغییرش دادند به ” بر وی بنواز ضربتی چند” یا ماجرای تغییر شعر وحشی بافقی که با تغییر شعرش از ” ای پس از چند به کوی دگرانت بینم” به ” ای پسر چند به کوی دگرانت بینم” شاعری چون وحشی بافقی را هم جنس باز معرفی کردند… باور بفرمایید من سر همین موضوع با یکی از اساتید بنام که صلاح نمیدانم اسمش را بنگارم بحث کردم اما فایده ی نداشت….
مورد دوم در باب سخنی که در مورد فردوسی نوشتم شاید شما گمان کنید بخاطر ناراحتی نوشتم نه من از همان زمانی که ۱۰ سال بیشتر نداشتم و با شاهنامه و اشعار فردوسی آشنا شدم اولین چیزی که از شعر های این شاعر مرا حیران کرد دروغ گویی و ریاکاریه قهرمان داستان شاهنامه یعنی رستم بود… یک کودک ۱۰ ساله که هیچ از قوم ترک و فارس نمیدانست این چنین شاهنامه را شناخت!!!!!!!!!!!
شعری هم که از استاد شهریار نوشتید در مدح فردوسی برایم یک سوال است که استاد شهریار و تعریف از فردوسی!!!!
اما هر وقت خواندمش این بیت آرامم کرده
او شاعر ایده آل ما فردوسی است !
او پیکره ی غرور ملیت ماست !
واقعا ایده آل در جامعه ما انسان های دروغ گو هستند!!! پیکره یعنی مجسمه هر آنچه که روح ندارد یعنی آنچه ملیت ایران بدان مغرورند یک پیکره ی بیروح است……. روح و روان پاک شهریار ادب و فرهنگ ایران بدون آن که خود بداند به چیزی اشاره کرده است که حقیقت محض میباشد……….
و در باب میانه روی شما عزیزان به نظر این بنده ی حقیر میانه روی شما افراطیست آن هم با اشخاصی چون شمس الحق که استاد را سیب کرمو خطاب کردند…

مینا نوشته:

من عاشق استاد هستم و هزاران بار افسوس خوردم که چرا سنم اجازه نداده زمان حیاتشون دستبوسیشون برم ولی میرم سر خاکشون!امیدوارم دینم ادا کنم اینهمه که با اشعارش حالمو عوض کرده!راستش بعضی ها خیلی کم لطفی کردن در مورد استاد که من به شخصه میذارم به پای عدم شناختشون .این روزا مردم درک ندارن از اطرافشون مثال برای من اگه این اتفاق تا نیفتاده میگم اینم شد غصه؟!در حالی که همین غصه برای من بیفته میبینم من داغونتر از مردم هم میشم.در ضمن واقعا سریال شهریار خیلی ضعیف بود دوران کودکی استاد رو با شعر حیدر بابا و خان ننه اش به بهترین حالت نمایش داد در حالی که حذف شده بود کلا و جوانیشون خوب بود بد نبود و دوران پیریشون رو هم که دیگه افتضاح بود با اقای گرجستانی ایشون سریال طنز بازی کرده بون اصلا صلاح نبود ایشون بازی کنن و بازی ضعیفی ارائه داده بودن و فیلمنامه هم خیلی ضعیف بود با اینکه سال ۱۳۵۷ به اینور رو خیلی خوب میتونستن در بیارن پرستار ایشون حی و حاضر بود دوستانشون و فرزندانشون.البته این رو هم اشاره کنم واقعا پسرشون هم نمیدونم چرا اینقد ضعیف عمل کردن واقعا با اینکه باز سریال شهریار رو دوس دارم ببینم ولی حق مطلب اصلا ادا نشد

سیذ رسول حسینی نوشته:

سلام عرض میکنم خدمت سرکار خانوم دریا…درود بر شما
حقیر نمیداند که شما ترک هستید یا نه.اما من ترکم و ترکی را بی نهایت دوست میدارم.معنی این بیت از استاد شهریار چیست؟
(برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم/حیف از ان عمر که در پای تو من سر کردم)
و اما در مورد فردوسی این را باید گفت که نباید در مورد راست یا دروغ بودن اشعار شاهنانه بحث کرد زیرا اگر بخواهیم بدین شکل قضاوت کنیم دیگر شاعران هم دروغگو بشمار می آیند.حتی نظامی…
ارزش شاهنامه را با قضاوت بر راستی و دروغی آن نمیتوان در ادب فارسی درک کرد.آن زمانی که اعراب مسلمان برای رواج و گسترش دین مبین اسلام به کشورهای دیگر حمله میکردند.وقتی بر یک کشوری چیره میگشتند ادب و فرهنگ و زبان عرب نیز بر آن کشور چیره میگشت.اما تنها کشوری که توانست ادب و فرهنگ و زبان خود را حفظ کند ایران ما بود.ما این را مدیون فردوسی هستیم.زیرا فرذوسی از جان و مال و وقت خود گذشت تا شاهنامه را سرود.حقیر این را از شما خواهشمند است تا با این تفکر که اشعار فردوسی راست بوده یا دروغ به قضاوت فردوسی منشینید…فردوسی شاه کشور ادب فارسیست.چون شاهنامه از لحاظ ملی برای ما بسی غرور آفرین است

دریا نوشته:

بسیار سپاسگذارم آقای سید رسول حسینی… ادب شما از تمام جملاتتان هویداست…دست بوس مادری هستم که شما را تربیت کرده ند….
استاد شهریار هم شاعر معاصر ماست و با اعتقاد به این که “ترک” در شعر شعرای قرون پیشین با مفهوم “زیبارو” بکار رفته است… بنده به شخصه مخالف این قضیه هستم……. قرن ها گذشته و حتما تفسیر کلمات دچار تفاوت شده است… شاید هم استاد برای زیبایی شعرشان “ترک” و “ترک” را کنار هم اورده ند…
نظامی را جزو دروغگویان قرار دادن بی انصافیست …
ایران تنها کشوری نبود که زبان و فرهنگ خود را حفظ کرد خیلی از کشورهای همساییه ما هم موفق شدند…
بلی تلاش فراوان فردوسی در حفظ زبان فارسی را نمیتوان انکار کرد…
موفق و سربلند باشید…

سید رسول حسینی نوشته:

سلام خدمت شما دریا خانوم محترم.خیلی خیلی متشکرم
در باره ی نظامی منظور حقیر این بود شخصیت های داستانی نظامی حقیقی نبودند
و دیگر آن که ایران آن وقت با ایران فعلی از لحاظ جغرافیایی فرق کرده است
خانوم دریا از نظر بنده اگر بخواهیم به این بحث ادامه دهیم بهتر است که گفتوگو کنیم که این مقدور نیست.چون نمیشود با نوشتن بحث کرد
بگذریم حرف هایی که میخواستم درباره ی شهریار بنویسم که در گذشته از یادم میرفت بنویسم فی الحال مینویسم
آن عزیزانی که به استاد شهریار بی ادبی میکنند حتی اگر لایق باشند که نیستند لازم است بدانند که شهریار (سید)بوده.اگر احترام مقام شاعری استاد شهریار را نگه نمیدارند احترام سید بودنش را باید نگه دارند
اما اگر کسانی که شهریار را از لحاظ قدرت شاعری کوچک میبینند باید خود شاعری مشهور و چیره دست باشند تا بتوانند از اشعار شهریار مودبانه انتقاد کنند.باز هم شاعران مشهور هم عصر شهریار شهریار را تشویق میکردند
خانوم دریا برای شما یک بیت از شهریار دارم
(میروم تا که به صاحبنظری بازرسم/محرم ما نبود دیده کوته نظران)
در پناه حق

دریا نوشته:

اقای سید رسول حسینی
ممنونم و سپاس فراوان بر شما که توجه کردید…….بیت استاد شهریار تمام منظور ما را رساند……. موفق و سربلند باشید

حمزه حاجی زاده نوشته:

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو
سپیده‌دم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی؟
نشان تو، گه از زمین گاهی، ز آسمان جویم
ببین چه بی‌پروا، ره تو می‌پویم، بگو کجایی؟

گر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی؟
به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی؟
فتاده‌ام از پا، بگو که از جانم، دگر چه خواهی؟

حسین ال نوشته:

من فقط دوس دارم این غزلو از زبون خود شهریار بشنوم و گریه کنم

ناشناس نوشته:

به کسایی که از این شعر خوششون میاد پیشنهاد میکنم فیلم شهریار ساعت۲۳:۰۰ از شبکخ ی تماشا رو ببینند*

ناشناس نوشته:

ه کسایی که از این شعر خوششون میاد پیشنهاد میکنم فیلم شهریار ساعت۲۳:۰۰ از شبکخ ی تماشا رو ببینند*

مهدی نوشته:

وقتی این شعر رو میخونم فکر میکنم خودم سرودمش و من.شهریارم

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا » جامعه آنلاین نوشته:

[…] در راه زندگانی: جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی راغزل شماره ۹ – حالا چرا: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چراغزل شماره ۱۰ – […]

شهریار نوشته:

[…] در راه زندگانی: جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی راغزل شماره ۹ – حالا چرا: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چراغزل شماره ۱۰ – […]

ناشناس نوشته:

صمیمیت وصفای این غزل بی نظیره اما هر وقت این غزل رو میخونم چند ساعتی دلم میگیره.

محمد امین نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
درودبرجناب شبرو رحمت به پدرومادرتان و شیر پاکی که خورده ایدجانم به قربانتان که این چنین جواب دندان شکنی را به مخالفان منتقدنما و مغرض استاد شهریار دادید
متن ترک نیستم اما به قول ترک زبانان سنه قربان

شبرو نوشته:

درود بر محمد امین عزیز و گرامی. فدایتان شوم، قابل اینقدر لطف و محبت شما نبودم. شرمسارم کردید

گنجور در فیس‌بوک