گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا میکنی

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی

خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا میکنی

از تیر کجتابی تو آخر کمان شد قامتم

کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا میکنی

ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را

با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا میکنی

با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال

زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا میکنی

امروز ما بیچارگان امید فردائیش نیست

این دانی و با ما هنوز امروز و فردا میکنی

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن

در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی

ما شهریارا بلبلان دیدیم بر طرف چمن

شورافکن و شیرین سخن اما تو غوغا میکنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی نوشته:

من یک متن دارم که بیت اولش این هست: گل خندان گرنخندد چه کند؛علم ازمشک نبندد چه کند:وادامش این غزل ازشهریار است که در۱۵۳ امده است ایا درست میگویم؟

پاسخ: با تشکر، بیتی که آورده‌اید هموزن این غزل نیست، لذا نمی‌تواند جزء آن باشد.

نیما نوشته:

با سلام.
در این آدرس بیت های دیگری نیز برای این شعر آمده است:
http://sayehomr.persianblog.ir/post/65

مصطفی نوشته:

با سلام من متن شعر را جای دیگر به نحو زیر دیده ام ولی منبع درستی ندارم فقط سوال دارم که کدام درست است ..
ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی

خاری به خود می بندی و ما را ز سر وامی کنی

از تیر کجتابی تو آخر کمان شد قامتم

کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی

ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را

بادوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی

آتش پرید از تیشه ات امشب مگر ای کوهکن

از دست شیرین درد دل با سنگ خارا می کنی

با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال

زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا می کنی

امروز ما بیچارگان امید فردائیش نیست

این دانی و با ما هنوز امروز و فردا می کنی

دیدم به آتش بازیت شوق تماشایی به سر

آتش زدم در خود بیا گر خود تماشا می کنی

آه سحرگاهم ترا ای شمع مشتاقم به جان

باری بیا گر آه خود با ناله سودا می کنی

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن

در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی

ما شهریارا بلبلان دیدیم بر طرف چمن

شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا می کنی

علی درخشان نوشته:

در غزل ۱۵۳ در بیت۴ در مصراع دوم به جای (زشت است) نوشته شود(زشت آید) بهتر خوانده می شود.
ونیز دربیت۵در مصراع اول به جای(فرداییش نیست) نوشته شود(فردایی ندید)بهتر خوانده می شود.

محمد امین نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
درکتاب سرود فرشتگان(مجموعه غزلیات شهریار) بامقدمه وشرح حال یدالله عاطفی و خوشنویسی اشعار یدالله عاطفی انتشارات زرین چاپ دوم ۱۳۹۱
این غزل رابه همان صورت صطفی عرض کرده اند آورده است لطفا اصلاح کنید

محمد نوشته:

خیلی شعر خاصیه

محمد نوشته:

منظور خار در بیت اول میتونم بپرسم چیه

محمد امین نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
آقامحمد خار به خود بستن در این بیت کنایه از اینه که یه کاری میکنی که ما رو از خودت دور کنی

محمد حسین نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
به نظر می رسد خار به خود بستن حاظر شدن معشوق با دیگرانی که هرگز ملاطفت و ملایمتی با او ندارند مانوس شدن و مرتبط شدن است. اما با عاشق دلسوخته خود حاظر نیست مانوس شود

علی نوشته:

وقتی میخواین گلی رو بچینید خار مانع میشه شهریار اینجا به همین موضوع اشاره داره در مصرع اول معشوق تشبیه به گل شده و در مصرع دوم کم محلی ها و ناملایمتی هایی که باعث میشه شهریار به معشوق نرسه رو به خار تشبیه کرده

کانال رسمی گنجور در تلگرام