گنجور

 
اسیر شهرستانی

هر چند تپید بسمل ما

خندان تر گشت قاتل ما

گر برق ز آبرو نیفتد

خجلت زدگی است حاصل ما

در سینه دگر سخن نمانده است

جای دل اوست یا دل ما

دیوانه آن نزاکت خو

شد زلف پری سلاسل ما

می جوشد خنده از گل او

می روید لاله از گل ما

گوشی نکشید گوش دردی

فریاد ز حسرت دل ما

در سینه گلستان نگنجد

زخمی که شکفته در دل ما

بر دوری ما چرا نخندد

جامی زده حسرت از دل ما

از زخم نهان که بیشتر باد

گل کرد بهار در گل ما

کس را به سخن نمی گذارد

گر قاتل ماست قاتل ما

چندانکه اسیر درد دیدیم

آسان تر گشت مشکل ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
هاتف اصفهانی

گل خواهد کرد از گل ما

خاری که شکسته در دل ما

از کوی وفا برون نیائیم

دامن‌گیر است منزل ما

مرغان حرم ز رشک مردند

[...]

مشتاق اصفهانی

برجا دل و او مقابل ما

گرد سر طاقت دل ما

حسرت بر اوست آنچه کشتیم

گو برق بسوز حاصل ما

جز او که گشاید آنچه او بست

[...]

رفیق اصفهانی

دل خوش شودت ز مشکل ما

مشکل ز تو خوش شود دل ما

حکیم سبزواری

ایزد بسرشت چون گل ما

مهر تو نهفت در دل ما

باز آی که رونقی ندارد

بی شمع رخ تو محفل ما

چون هست ندیم در بر آن گل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه