کاروان اشکم از اقلیم حیرت می رسم
برقتاز آهم از تاراج طاقت می رسم
آستان آرایی ای دارم ز یاد دوستان
پای تا سر سجده شکرم به خدمت می رسم
جذبه شوق وطن بی اختیارم می کشد
صید خونگرمم به پاس دام الفت می رسم
سنگ طفلان می کند پرواز استقبال من
روح مجنونم ز صحرای محبت می رسم
دور باد از کینه افلاک و چشم بد اسیر
بعد ایامی که از قحط فراغت می رسم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود نسبت به وطن و دوستان سخن میگوید. او با اشاره به سفرش از سرزمین حیرت، به آرامش و شکری که به خاطر دوستانش احساس میکند، میپردازد. شور و شوق او برای بازگشت به وطن بهطور ناخواسته او را میکشد و در این راه به یاد دوستانش سجده میکند. او همچنین ابراز میکند که عدم کینه و حسد را از دور نگاه میدارد و بالاخره پس از مدتها دوری و قحط محبت، به آغوش وطن و محبت بازمیگردد.
هوش مصنوعی: کاروان اشک من از سرزمین حیرت میگذرد و به شدت آهم مرا از تضعیف طاقت به مقصد میرساند.
هوش مصنوعی: به یاد دوستانم، با نهایت احترام و قدردانی به خدمت میرسم و تمام وجودم را در برابر این محبتها خم میکنم.
هوش مصنوعی: شوق و عشق به وطن به طور طبیعی مرا سمت خود می کشد و باعث می شود که با شوق و محبت به سمت آن بروم.
هوش مصنوعی: کودکان با سنگهای خود به استقبال من میآیند و من با روح دیوانهام از دشت عشق به اینجا میرسم.
هوش مصنوعی: از کینهٔ آسمان و چشمهای چشمنظر دور باش، بعد از روزها و سختیهایی که از نبود آزادی به آن رسیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.