گنجور

 
اسیر شهرستانی

به خون تپیده شکاری ز صیدگاه توام

به جان رسیده غباری ز خاک راه توام

به تیغ تغافل نمی توان کشتن

شهید پرسش مژگان عذرخواه توام

چه بخت اینکه گل گفتگو توام چید

همین بس است که در سایه نگاه توام

قلم نرفته به آشفته بهار وفا

به حشر نامه سفید از خط سیاه توام

اسیر باعث بیداد او نمی دانم

چه کرده ای تو که شرمنده گناه توام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وحشی بافقی

سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام

نشسته بر سر ره دیده‌بان راه توام

هنوز خفته چو بخت منند خلق که من

برون دویده ز شوق رخ چو ماه توام

من آن گدای حریصم که صبح نیست هنوز

[...]

نظیری نیشابوری

مبین به رد و قبولم که نیکخواه توام

اگر بد دو جهانم که در پناه توام

مپوش چشم ز حالم که از پریشانی

ز دیده تو گریزان تر از نگاه توام

به گرد کوی تو گردم نسیم درگاهم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه