لبت به سهو نوازد گرم به یک دشنام
به من ز سستی طالع نمی رسد پیغام
ز دوست شکوه ندارم چه شد که عمر گذشت
وفای ما بقرار و جفای او بدوام
به جلوه آمدی و سوختم مبارک باد
مرا خزان حجاب و تو را بهار خرام
در بهشت به رویم گشاده پنداری
گهی که داده ندانسته ام جواب سلام
چنان تغافل صیاد کرده خاموشم
که ناله ام نشنیده است گوش حلقه دام
کناره جوست ز من مهر یار و خرسندم
که نیکنام گریزد ز صحبت بد نام
رهش به کلبه تاریک ما نمی افتد
طلوع صبح نبود است در قلمرو شام
اسیر سلسله دام عشق می داند
که دور از او به من خسته زندگی است حرام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و ناامیدی خود در روابط عاشقانه سخن میگوید. او به برخورد سرد و بیتوجهی معشوق اشاره میکند و از عمر گذرانده بدون عشق مینالد. شاعر از وفاداری خود نسبت به دوستش میگوید، در حالی که بیوفایی معشوق او را رنج میدهد. او به تضاد میان شادی و غم در زندگی اشاره میکند و احساس میکند که عشقش او را به دام انداخته است. در نهایت، او به ناامیدی از زندگی بدون عشق میرسد و تأکید میکند که دوری از معشوق برایش غیرقابل تحمل است.
هوش مصنوعی: لبت به اشتباه با ناز به من بیتفاوتی میکند، ولی یک کلمه بد و ناسزا نمیتواند به من از حال و روز بد و بیخبریام خبری برساند.
هوش مصنوعی: نسبت به دوستم نارضایتی ندارم، زیرا عمرم سپری شده و در حالی که ما همیشه وفادار بودیم، او به ما بیتوجهی کرد و این بیتوجهی همچنان ادامه دارد.
هوش مصنوعی: تو با زیباییات ظاهر شدی و من در آتش عشق تو سوختم. برای من خوشا به حال این خزان و برای تو بهار خوشگذرانی و زیبایی را آرزو دارم.
هوش مصنوعی: در بهشت، در را به روی من باز گذاشتهاند، گویی که من بارها بیآنکه بدانم به سلامتی او پاسخ دادهام.
هوش مصنوعی: آنقدر بیتوجهی صیاد مرا در خود فرو برده که حتی صدای نالهام هم به گوش او نمیرسد.
هوش مصنوعی: دوستی و محبت یار از من دور شده است، اما من شادمانم که نام نیک و خوبم از معاشرت با افراد بدنام در امان است.
هوش مصنوعی: نور صبح هرگز به کلبه تاریک ما نمیرسد و مسیر او از اینجا نمیگذرد.
هوش مصنوعی: کسی که در بند عشق است، میداند که زندگی بدون او برای من خسته، نامطلوب و ناپسند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند
دگر که: عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر تو را نکو خوانند
[...]
سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای
چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام
همی چه گوید؟ گوید که: عاشقا، شبگیر
بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام
امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام
بزرگ خسرو آزادگان و فخر انام
بمین دولت و دولت بدو همیشه عزیز
امین ملت و ملت بدو گرفته نظام
سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنر
[...]
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند
دگر که عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر ترا نکو خوانند
[...]
بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندام
بر من آمد وقت سپیده دم به سلام
درست گفتی کز عارضش برآمده بود
گه فرو شدن تیره شب سپیده بام
ز عود هندی پوشیده بر بلور زره
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.