دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشود
آفت نظاره ای سویت نظر نتوان گشود
تا سپردم دل به نومیدی چها دیدم مپرس
کو دری کز فیض آه بی اثر نتوان گشود
ذوق راحت را به درگاه محبت بار نیست
دست خدمت بر میان داری کمر نتوان گشود
گریه تا کردم به کارم عقده دیگر فتاد
چون گره در رشته ای گردید تر نتوان گشود
بسکه در اظهار شوق طره ات پیچیده ام
نامه ام از بال مرغ نامه بر نتوان گشود
هرزه گردم چشم سرگردانی از من روشن است
بیدلم یک عقده از کار سفر نتوان گشود
دل ز چاک سینه وصل او تمنا کرد و سوخت
خس چه می داند به روی شعله در نتوان گشود
رسم و آیین گرفتاری ندانم چون اسیر
اینقدر دانم که در دام تو پر نتوان گشود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالتی از ناامیدی و گرفتاری در عشق میپردازد. شاعر میگوید که برای دیدن معشوقش چشمام نمیتواند گشوده شود و نمیتواند به راحتی بر احساسات خودش غلبه کند. او از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و تأکید میکند که حتی گاهی گریه نیز به او کمکی نمیکند و مشکلات او همچنان باقیست. شاعر به پیچیدگی عشق و دشواری بیان احساسات اشاره میکند و این که هرچه تلاش میکند، در نهایت نمیتواند بر مشکلاتش غلبه کند. همچنین، او از اسیری در دام عشق میگوید و میفهمد که نمیتواند به راحتی از آن رها شود. در کل، شعر تصویرگر حالتی عمیق از درد و ناامیدی در عشق است.
هوش مصنوعی: دشمن با هوش نمیتواند به چشمان پر از احساس تو نگاه کند و نمیتواند به سویی که تو هستی نظر بیفکند.
هوش مصنوعی: زمانی که دل را به ناامیدی سپردم، تجربیات تلخی را پشت سر گذاشتم. نیازی به پرسش نیست، زیرا دری را که به خاطر نالههایم بسته شده است، نمیتوان باز کرد و از نعمتهای آن بهرهمند شد.
هوش مصنوعی: لذت واقعی در عشق و محبت به آسانی به دست نمیآید. اگر میخواهی به دوستانت کمک کنی، باید بدانید که نمیتوانی این کار را با بیتوجهی انجام دهی.
هوش مصنوعی: وقتی که به گریه افتادم، احساس کردم مشکلات جدیدی برایم به وجود آمد. مثل اینکه گرهی در یک بند افتاده باشد و باز کردنش دشوار باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر اندازهی شوق و علاقهام به موهای تو، توانستهام نامهام را به شکلی درآورم که حتی مرغ نامهرسان هم نتواند آن را باز کند.
هوش مصنوعی: من در دنیای بیهدفی سرگردانم و روشنایی چشمم نشانگر حال ناآرام و بیقراریام است. در حالی که قلبم شکسته است و نمیتوانم گرهای از مشکلات سفر خود باز کنم.
هوش مصنوعی: دل از درد فراق معشوق میسوزد و آرزو دارد که به وصال او برسد. اما خس، که در اینجا به معنای کسی است که نمیتواند احساسات عمیق را درک کند، نمیداند که چگونه میتوان در برابر آتش عشق ایستاد و با آن مقابله کرد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم که چه آداب و روالی برای گرفتار شدن وجود دارد، اما میدانم که به قدری در چنگال تو اسیرم که نمیتوانم از این دام رها شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر نباشد بزم حیرانی نظر نتوان گشود
نیت گر بهر طپیدن بال و پر نتوان گشود
حیف باشد در تلاش برتری بر چون خودی
یک نفس چون شیشهٔ ساعت کمر نتوان گشود
در نقاب شرم پرورده است از بس عصمتش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.