گنجور

 
اسیر شهرستانی

رشک حسنت خار در پیراهن گل می‌کند

طره‌ات آشفتگی را دام سنبل می‌کند

می‌کنی مستانه سیر باغ و می‌سوزم ز رشک

سایه هر برگ را شوق بلبل می‌کند

بس که از چشم سیاهش دیده‌ام بیگانگی

می‌کند گر لطف پندارم تغافل می‌کند

شعله بر خاشاک چون افتد شود خود بی‌قرار

عشق بی‌تاب است اگر عاشق تحمل می‌کند

طفل مکتب‌خانه ناز است چشم او اسیر

خامه مژگان به کف مشق تغافل می‌کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امامی هروی

تاج دین و دولت ای صدری که گرد موکبت

دیده افلاک و انجم را مکحل می‌کند

کلک دولت‌پرورت روح‌الامینی دیگر است

لاجرم هردم هزاران وحی منزل می‌کند

لفظ معنی پرورت گر آسمان داد نیست

[...]

خواجوی کرمانی

ماه من مشک سیه در دامن گل می کند

سایبان آفتاب از شاخ سنبل می کند

گرچه از روی خرد دور تسلسل باطلست

خطّ سبزش حکم بر دور تسلسل می کند

هرگز از جام می لعلش نمی باشد خمار

[...]

جلال عضد

باز پیک عاشقان فرّاشی گل می کند

بلبل از سودای گل فریاد و غلغل می کند

اهلی شیرازی

چشم صاحبدل نظر چون بر رخ گل می‌کند

از جمال گل قیاس حال بلبل می‌کند

هر کرا چون کوهکن بار غم از شیرین‌لبی است

لاجرم گر کوه غم باشد تحمل می‌کند

پاکبازان از صفا آیینه‌اند و مدعی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اهلی شیرازی
بابافغانی

در دل من گر دمی آن ماه منزل می‌کند

تا رود بیرون هزاران رخنه در دل می‌کند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه